کد خبر: 504028
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۷
نقد و نظري بر نمايش «استخوان‌هايي كه خاك كرده‌ايم»، نوشته و كار احسان عرفاني
احمدرضا حجارزاده
وقتي گروه تئاتر «امپرسيون» اوايل سال گذشته، نمايش «گزارش؛ بازگشت» را به كارگرداني «پيام لاريان» و با مضمون مرگ در تالار مولوي روي صحنه برد و درست يك سال بعد، نمايشي ديگر با نام «ساق‌هاي لاغر كم‌خون» از همين گروه و با داستاني از يك موقعيت ملتهب در تالار انتظامي اجرا شد، ديگر هواداران اين گروه نمايشي، پي برده بودند تئاترهايي كه از دل گروه نامبرده برمي‌آيند، اغلب ماجرا يا حال و هواي پيچيده و خاصي دارند كه تماشاگر نمي‌تواند به سادگي و با خيال راحت، نمايش را دنبال كند. موضوع اغلب كارهاي گروه «امپرسيون»، مسائل حاد و بحراني جامعه و آدم‌هاست. جالب آن‌كه بازيگران عضو اين گروه، وقتي بنا باشد در كار كارگردان‌هاي ديگر نيز ايفاي نقش كنند، به طور معمول حضور در نمايش‌هايي را ترجيح مي‌دهند كه با خط فكري و انديشه‌هاي گروه‌شان همخواني داشته باشد. از جمله نمايش‌هاي «شب و روز امروز»، «از اين سال‌ها دَه هزار خنده طلب دارم، دَه هزار روز خوش» و «يك صورتي كه بنفش جايگزينش شد» كه همگي از محتواي انتقادي، اجتماعي، خشونت‌بار و غم‌انگيزي برخوردار بودند. اينك آخرين محصول هنري آنها تحت عنوان «استخوان‌هايي كه خاك كرده‌ايم»، چنانچه از نام آن برمي‌آيد، نمايشي با تم مرگ و تلخي‌هاي زندگي است. اينجا نمايش از همان تاريكي با ضربه‌هايي بر كيسه‌اي مشكي آغاز مي‌شود و با آمدن نور، دو مرد را مشغول كشتن كسي مي‌بينيم. گرچه اندكي بعد متوجه مي‌شويم مقتول، يك سگ هار بوده اما تصور اين‌كه شغل مردها جمع‌آوري و معدوم‌كردن سگ‌هاي هار خياباني است، ناخواسته سبب برداشت و قضاوت تماشاگر درباره شخصيت‌ها مي‌شود. به خصوص حامد (محمد روشني) مدام از دشواري شغلش و كمبود حقوقش گلايه مي‌كند تا صحه‌اي باشد بر آن‌كه به هر حال كاركردن ميان آن همه لاشه سگ(و گربه كه به آن اضافه مي‌شود) و كشتن روزانه چندين قلاده از اين جانوران(چه به ضرب چماق، چه خوراندن سَم)، كار ساده‌اي نيست و روحيه‌اي سخت و سنگي مي‌طلبد. از قضا آدم‌هاي لازم براي انجام چنين كاري در آن مكان نه‌چندان پاكيزه و دلچسب فراهمند. «بهرام» (بهروز خرم) با سكوت مرموز و چهره سرد و بي‌حوصله‌اش و «خزايي»(پيام لاريان) با هيكل درشت، سبيل‌هاي آويزان و رفتاري تند و قلدرمآبانه، گويا براي همين كار ساخته شده‌اند. تنها عضو نازك‌دل و حساس آن جمع، حامد است كه با وجود برخورداري از اندام درشت و قوي و چهره خشن، روحيه‌اي معصوم و لطيف دارد، ترسوست و زود به گريه مي‌افتد. با اين‌حال، آنها آن‌قدر به كارشان عادت كرده‌اند كه كمتر به خانه و خانواده‌شان سر مي‌زنند و ناخواسته به‌روزمرگي در محيط كار تن داده‌اند. از اين‌روست كه بهرام براي بازگشت به خانه، نبود مادر را بهانه مي‌كند، ولي «محبوبه»(فرانك كلانتر) يادآوري مي‌كند وقتي مادرشان زنده بوده هم او به خانه نمي‌آمده. داستان اصلي «استخوان‌ها...» از همين‌جا شروع مي‌شود؛جايي كه درمي‌يابيم آدم‌هاي سلاخ‌خانه، تعلقاتي در بيرون از اين مكان و گذشته نه چندان دورشان دارند اما آن‌قدر در زندگي سگي‌شان غرق شده‌اند كه وابستگان و وظايف اجتماعي و انساني‌شان را از خاطر برده‌اند؛ به حدي كه تا اتفاقي در محيط بيرون نيفتد، ياد ديگران نمي‌افتند. هرچند آدم‌هاي بيرون نيز وضعيت چندان بهتري ندارند. فرهاد(شوهر محبوبه) مدتي است غيبش زده و زنش را با يك بچه در شكم تنها گذاشته. بهرام انگيزه‌اي براي رفتن و يافتن فرهاد ندارد. خزايي فقط به جوركردن پول اقساط خانه‌اي كه خريده مي‌انديشد؛خانه‌اي كه حق خودش مي‌داند، حتي به قيمت دغلكاري: «صبح تا شب دارم مثل سگ جون مي‌كنم، يه خونه نمي‌تونم واسه خودم بخرم؟» و حامد در آرزوي حقوق بيشتر و گشت و گذار با نامزدش است.

در بروشور نمايش، جمله‌اي از دكتر «كلاريسا پينكولا استس» (پژوهشگر و روان‌شناس باليني) آمده مبني بر اين‌كه: «در نمادشناسي تمثيلي، استخوان نماينده نيروي نابودنشدني است. نشانگر روح و روان فناناپذير. در درون ما استخوان‌هاييست كه با آنها مي‌توانيم خودمان و جهان را تغيير دهيم». با استناد به مفهوم اين جمله، مي‌توان در بُعدي كنايي، شخصيت‌هاي نمايش احسان عرفاني را آدم‌هاي سرگرداني دانست كه هر كدام درصدد تغيير زندگي خويشند و ميان استخوان‌هاي اطراف خود مي‌گردند تا بهترين تكه را براي تغيير مسير و رسيدن به كعبه آمال‌شان كشف كنند. اشكال كار آنست كه اين آدم‌ها نه در مجموعه‌استخوان‌هاي خويش، كه در استخوان‌هاي ديگران به دنبال راه‌حل براي فرار از وضعيت آشفته‌شان هستند. بنابراين به هر ترفندي دست مي‌زنند تا چاره‌اي بيابند و چون قدم به وادي ناهموار و نادرستي گذاشته‌اند، هرگز به مقصد نمي‌رسند. اينگونه است كه براي خلاصي از وضعيت آخر، يا به دروغ متوسل مي‌شوند يا به آدم‌كشي. انگار بيماري هاري سگ‌هايي كه قلع و قمع مي‌كنند، به آنها نيز سرايت كرده است. بهرام در كمال خونسردي اعتراف مي‌كند قبل از اين هم كسي را كشته بوده، حامد قتل جوان خبرنگار را با جمله‌اي خشونت‌بار تحسين مي‌كند: «حقش بود، بايد مثل سگ مي‌كشتنش» و خزايي به برنامه‌هاي آينده پس از اتمام اين كار خلاف مي‌انديشد.

با تمام اين تفاسير، «استخوان‌ها...» نمايش چندان ضعيفي نيست. دست‌كم به لحاظ نمايشنامه و نگرش نويسنده، قابل بحث و بررسي است. منتها وجود يكي دو ضعف اساسي در نمايش، مانع از آن مي‌شود كه اثر تمام و كمال به دل تماشاگر بنشيند. از جمله تأخير در گره‌اندازي و گره‌گشايي داستاني. چند دقيقه پس از شروع نمايش، تماشاگر فهميده كه آن آدم‌ها در اين دخمه خون‌آلود چه مي‌كنند، ولي رسيدن به گره اصلي ماجرا يعني ورود خبرنگار كنجكاو و برملاشدن راز گربه‌ها، كمي ديرتر از آنچه لازم است رخ مي‌دهد. بهتر بود عرفاني كمي از پُرگويي‌هاي بخش نخست نمايش مي‌كاست و ضرباهنگ تندتري براي رسيدن به اوج داستان منظور مي‌كرد. از طرفي چه ضرورتي به حضور خبرنگار غريبه در نمايش بود؟مي‌شد همين بحران را بدون حضور او و با رازآلودگي بيشتر پيش برد. ورود و خروج كوتاه خبرنگار، نه تنها كمكي به جذابيت كار نكرده، كه سبب افت ريتم و دوپاره‌كردن نمايش شده است. همچنين مشخص‌كردن موقعيت جغرافيايي داستان، آن را از همذات‌پنداري گسترده براي مخاطب و منطق رئاليستي روايت دور مي‌كند. آيا بهتر نبود نامي از تهران برده نمي‌شد تا تماشاگر فقط درگير بحران‌هاي روحي و فردي آدم‌ها باشد، نه بررسي علل و مطابقت زماني و مكاني قصه؟طي سال‌هاي اخير هشدارها و مواردي حاكي از كشف كارخانجات توليد مواد پروتئيني با گوشت گربه و سگ‌هاي هار به گوش رسيده اما بروز چنين جنايتي هنوز آن‌قدر فراگير نشده كه مردم از ترس‌شان مجبور به تخليه پايتخت شوند. پس اشاره كارگردان، به كدام بازه زماني است؟

بازي بازيگران در «استخوان‌ها...»، قابل‌قبول و در مواردي تحسين‌برانگيز است. با اين‌همه مي‌شد روي شخصيت‌هاي خزايي و بهرام بيشتر كار كرد و آنها را به پختگي و كمال رساند. دو بازيگري كه در نقش‌هاي خود جا افتاده و خوش درخشيده‌اند، فرانك كلانتر و محمد روشني هستند. رفتار و گفتار آنها و حتي ميميك چهره اين بازيگران، مطابق با نقش و لحظه‌اي است كه در آن قرار گرفته‌اند. به هر ترتيب، نمايش «استخوان‌هايي كه خاك كرده‌ايم» را مي‌توان اثري موفق دانست كه با رعايت اندكي از ريزه‌كاري‌ها، به نمايشي بي‌عيب و نقص بدل مي‌شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار