
يكي از اشكالات اساسي در نقل روايات تاريخي، بهويژه انقلاب اسلامي، بيتوجهي به شرايط زماني و مكاني آن رويدادهاست. براي نسلي كه امروز از كوچكترين اخبار جهان، حتي اخباري كه سعي در اختفاي آنها ميشود، با حداكثر سرعت مطلع ميشود، تصور آن هم غيرممكن است كه فرد بايد اخبار گوناگون سياسي و حتي اجتماعي را با صدگونه ايهام و از ميان اشعاري كه در مقاطع كوتاهي از زير دست سانسورچيهاي سازمان امنيت كشور در ميرفتند و در ترانه يا غزلي به گوش مخاطب ميرسيدند، درمييافت و در تصور خود صدها تفسير و تحليل را ميچيد و با كسي هم جرئت بازگويي دريافت خود را نداشت و معلوم هم نبود كه آيا راه به حقيقت ببرد يا نبرد.
كتاب «در ويتنام» نيز در چنين شرايطي ارزش خبري پيدا ميكند و مخفيانه دست به دست ميگردد تا نسلي را كه تازه سر از خاك دهههاي طولاني اختناق برآورده است، با گوشههايي از جنايات رژيم ستمشاهي آشنا سازد و در آن شرايط خفقان و بيخبري است كه كلمه كلمه آن ارزش پيدا ميكند و به عنوان سندي قوي دهان به دهان ميگردد و با شور و شوق تكثير ميشود.
در اواخر سال ۵۶ و اوايل سال ۵۷، در پيادهروي جلوي دانشگاه تهران، شور و ولوله عجيبي بين جوانها به چشم ميخورد. به نظر ميرسيد به منبعي دست يافتهاند كه به استناد آن ميتوانند با قدرت، از جنايات رژيم شاه براي كساني بگويند كه هنوز عدل پهلوي! را باور نكردهاند و نميدانند كه شاه با آزاديهاي ادعايي خود، در پشت نقابهاي خوش آب و رنگش، چه جنايات هولناكي را مخفي كرده است. مردم عادي گاهي با ترديد شنيدهاند كه در زندانهاي شاه، مبارزان را در زير شكنجههاي قرون وسطايي از بين ميبرند، اما كمتر كسي از چند و چون اين شكنجهها آگاه است.
در چنين شرايطي است كه كتاب در ويتنام، در پيادهروهاي جلوي دانشگاه تهران پخش ميشود و بديهي است كه اگر مأموران ساواك كسي را با اين كتاب دستگير كنند، چه به روزگارش خواهند آورد. ظاهر كتاب شرح شكنجههاي زندانهاي ويتنام است، اما خواننده با ورق زدن نخستين صفحات كتاب متوجه ميشود كه سخن از خواهران و برادران اوست كه دارند در زندانهاي سياسي شاه ميپوسند و گوش مدعيان حقوق بشر، درست مثل امروز، براي شنيدن ناله مظلومان سراسر عالم كر است.
امروز كه صدها كتاب درباره رژيم شاه و شيوههاي سركوب او توسط ساواك، چاپ شده و كميته مشترك ضد خرابكاري به موزه تبديل شده است، اطلاعات اين كتاب نميتواند استناد تاريخي داشته باشد، ولي در شرايط خاصي كه اين كتاب چاپ شد، همچون گوهر گرانبهايي دست به دست گشت و خوانندگان آن همچون تشنگاني كه به آب گوارا رسيده باشند، سطر به سطر آن را با اشتياق و كنجكاوي خواندند و براي كساني كه آنان را محرم ميدانستند، نقل كردند.
از آنجا كه درز كردن اين اطلاعات به بيرون از مجموعه ساواك، تقريباً امري محال بود، اطلاعات كم و بيش واقعي از وضعيت درون زندانهاي سياسي و شرح شكنجههايي كه بر مبارزان روا ميداشتند و مقاومت جانانه برخي از آنان در چنين شرايط غيرقابل تحملي، كنجكاوي و تحسين همگان را برميانگيخت. رژيم در پي آن بود تا بداند چاپ اين كتاب، كار كدام گروه و دسته است و چه كساني و چگونه به اين اطلاعات دست پيدا كردهاند.
از جمله مواردي كه تأثير فراوان بر روند انقلاب گذاشت، شرح بسيار مختصري بود كه درباره وضعيت آيتالله غفاري در اين كتاب و در كنار شرح وضعيت دردناك و باورنكردني بسياري از شهداي زنداني آمده است.
«حجتالاسلام آقاي شيخ حسين غفاري آذرشهري را پس از دستگيري، تحت شكنجههاي طاقتفرسا قرار ميدهند... از جمله شكنجههايي كه به او داده بودند اين بود كه پاهاي او را در ميان ديگ روغن زيتون جوشان گذاشته، گوشت و پوستش را سوزاندند.
هر قدر شخصيت اخلاقي فرد اسير، برجستهتر و روحيه او نيرومندتر باشد، عكسالعمل بعضي از مأموران نسبت به او شديدتر ميشود، گو اينكه احياناً مأموران هم نسبت به او حس احترام بيشتري ميكنند. عده كساني كه در اثر اعمال وحشيانه يا زير شكنجه جان داده يا براي يك عمر معيوب و معلول شدهاند، كم نيست.»
يادم است در ميان شرحهاي غالباً اغراقآميزي كه در برخي از موارد از رفتار رژيم با زندانيان سياسي آمده بود، بهويژه رفتار رژيم با آيتالله غفاري و آيتالله سعيدي تأثير عجيبي روي مردم گذاشت، زيرا حفظ حرمت روحانيت در اذهان همه مردم، از جمله جوانان، اصلي خدشهناپذير بود و در نتيجه بيحرمتي به آنان احساسات مردم را بهشدت جريحهدار ميساخت. اين چند خط شرح شكنجههايي كه بر شهيد غفاري روا داشته بودند، جوانان را تحريص كرد كه به دنبال شناخت وي و آيتالله سعيدي بروند و از اين طريق با مجاهدتها و تلاشهاي آن دو و علل حساسيت ساواك نسبت به امثال آنان آشناتر شوند. ناگهان نام اين دو شهيد بهطور گستردهاي بر زبانها جاري شد و ساواك به عنوان سازمان امنيت مخوفي كه به صغير و كبير رحم نميكند و حتي از آزار عالمان ديني نيز كه جايگاه ويژهاي در دل مردم داشتند، ابايي ندارد، بيش از پيش مورد نفرت و انزجار مردم قرار ميگيرد.
در زندگي شهيد آيتالله غفاري نكته ويژهاي وجود دارد كه غالباً از نگاه و ديد شرححالنويسان پنهان ميماند و آن خلوص عجيب اين بزرگوار است. نگارنده بهشدت معتقد است كه رمز ماندگاري انسانها چيزي جز اخلاص نيست، ويژگي بارزي كه همه كمبودها و حتي اشتباهات بشري را تحت تأثير قرار ميدهد و انسان را در جايگاهي مينشاند كه هر رفتار و كلام او كاربردي حيرتانگيز پيدا ميكند. اين ويژگي را ميتوان به شكل برجستهاي در كلام و رفتار امام مشاهده كرد. امام هنگامي كه با مردم سخن ميگويد، از سادهترين عبارات استفاده ميكند و بسيار قابل فهم سخن ميگويد، اما سخنانش از آنجا كه با اخلاص در آميخته است، خلقي را به جوش و خروش در ميآورد و مردمي با دستهاي خالي را به قويترين و كارآمدترين سلاحهاي دنيا تجهيز ميكند، سلاحهايي كه متأسفانه در «هياهوي بسيار براي هيچي» كه دنياطلبي و حرص و دروغ براي ما رقم زده است، بهتدريج به فراموشي سپرده ميشود.
آيتالله غفاري هرگز براي خود چيزي نخواست و جز از خدا نگفت، از همينرو شهادت مظلومانه او در كنج زندان، بهرغم تدابير شديد امنيتي رژيم، تبديل به يك حركت آگاهيبخش اجتماعي وسيع شد كه دامنه آن تا روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب نيز كشيد و شرح شهادت غريبانه وي، يكي از مهمترين حربههاي كوبنده عليه رژيم ستمشاهي گرديد.
آيتالله غفاري در دوراني با نهايت شهامت از امام و نهضت وي سخن گفت كه ديگران غالباً زير فشار هولناك ساواك و اختناق بعد از قيام ۱۵ خرداد، زبان در كام كشيده بودند و در حاشيه حركت ميكردند، زيرا رژيم در سركوب حاميان نهضت امام، كوچكترين ترديدي به خود راه نميداد. هنگامي كه در شب ۱۵ خرداد وي را با ۸۰ تن از علما و روحانيون متعهد دستگير ميكنند و به زندان ميبرند، در زندان شهرباني مورد بازجويي و شكنجه قرار ميگيرد، لكن با روحيه قوي در بازجوييهاي انجامشده، عملاً مأموران را در دستيابي به اهداف خود ناكام ميگذارد. او در پاسخ به يكي از سؤالات بازجو كه آيا اقدامات آيتالله خميني را در مورد پخش اعلاميه و نيز مخالفت با اصلاحات دولت مورد تأييد قرار ميدهيد يا خير؟ با زيركي، حركت انقلابي امام را تأييد ميكند و ميگويد: «امامحسن عسكري(ع) خطاب به امامزمان(عج) ضمن تعيين نواب عام، تمام مراجع را واجبالاطاعه و رد قول آنان را رد قول خود قرار ميدهند.»
آيتالله غفاري پس از ۴۰ روز زندان و تحمل شكنجهها و فشارهاي بسيار، به دليل فقدان دلايل كافي از زندان آزاد ميشود، اما بار ديگر به مبارزات خويش ادامه ميدهد و در مسجد خاتمالاوصياي تهران نو به افشاگري عليه امريكا و مظالم رژيم پهلوي ميپردازد. طبق گزارش ساواك: «او به منبر رفته و گفته كه يكي از نمايندگان مجلس به پيشواي ما آيتالله خميني اهانت كرده است. هر كس به علما و روحانيون اهانت كند، بتپرست محض است.»
دهه ۵۰ به دليل تلاش بينالمللي براي مطرح ساختن محمدرضا پهلوي به عنوان يك شخصيت برجسته منطقهاي و بينالمللي، برگزاري جشنهاي ۲۵۰۰ ساله و سركوب شديد مخالفان و ايجاد محدوديت براي روحانيون، علما، انديشمندان و نويسندگان، يكي از عجيبترين دورانهاي تاريخ معاصر ايران است. عده بيشماري در زندانهاي سياسي رژيم تحت شديدترين شكنجهها قرار گرفتند، بسياري تبعيد شدند و رژيم با استفاده از آخرين ابزارهاي تبليغاتي به تخريب آخرين بقاياي اعتقادي جوانان پرداخت و تمامي روزنههاي اميد را كور كرد.
در اين شب ظلماني و بياميد، شهيد غفاري با زيركي به روشنگري ادامه داد و همين تلاشها حساسيت رژيم را نسبت به او بسيار بالا برد، بهطوري كه دائماً منزلش مورد يورش و تفتيش قرار ميگرفت و مكرر به زندان ميافتاد، اما در زندان نيز آرام و قرار نداشت و سعي ميكرد جواناني را كه تحت تأثير جريانات چپ، تغيير موضع ميدادند با كنه خيانتهاي رژيم وابسته آشنا سازد. بيباكي، اخلاص و شهامت آيتالله غفاري سرانجام موجب شد كه رژيم، وي را در زير فشارهاي روحي و جسمي شديد از پاي درآورد و در تاريخ ۴/۱۰/۵۳ خبر شهادت او را اعلام كند.
خبر شهادت مظلومانه آيتالله غفاري تحت شديدترين شكنجههاي قرون وسطايي در زندانهاي مخوف رژيم منحوس پهلوي، موجي از انزجار و نفرت عمومي از رژيم شاهنشاهي را در ميان مردم پديد آورد و در شرايط خفقان و اختناق شديد رژيم شاه، چون جرقهاي دل تاريكي و ظلمت استبداد را شكافت و خون سرخ آن عالم متعهد و راستين تشيع موجب شد كه در شهرهاي مختلف بهخصوص قم تظاهرات متعددي صورت گيرد. ساواك در گزارشي مينويسد:«حدود ساعت ۱۱ روز ۵/۱۰/۵۳، عدهاي از طلاب قم به علت فوت شيخ حسين غفاري در زندان تظاهرات كردند و برخي از دانشآموزان و اهالي قم هم در تظاهراتي شركت كردند و عليه رژيم شعار دادند و غفاري را شهيد راه حق معرفي كردند. در بين مردم شايع بود كه نامبرده را با چاقو پارهپاره كرده و بدنش را با سيم خاردار مجروح كرده و آب جوش روي صورتش ريختهاند.»
رژيم بهشدت نسبت به برگزاري مجالس ترحيم براي شهيد آيتالله غفاري حساسيت به خرج داد و از اين كار ممانعت به عمل آورد، لكن خبر شهادت آيتالله غفاري در مجامع دانشگاهي و در خارج از كشور و در ميان مسلمانان و شيعيان تأثير فوقالعادهاي داشت و منشأ تحركات انقلابي و افشاگرانه عليه رژيم پهلوي در داخل و خارج كشور شد.