«شش چين كوچك، بهتر از يك چين بزرگ است.» اين جمله را به «جرج بوش» رئيسجمهور سابق امريكا نسبت ميدهند. او مشابه اين ادعا را درباره ايران داشت. از سالها قبل دولتهاي استعمارگر، بهترين راه تضعيف مستعمرات خود را در تجزيه و كوچكتر شدن آنها ميديدند. اين سياست به آنان توان بيشتري براي ادامه كنترل كشورهاي كوچك و نوظهور را ميداد. مهمترين علت وجودي انبوه ممالك كم وسعت و كم جمعيت در افريقا، امريكاي مركزي و بخشهايي از آسيا همين سياست است. در خاورميانه نيز تكه تكه كردن امپراتوري بزرگ عثماني، جدا كردن بحرين از ايران و تشكيل شيخنشينهاي خليجفارس نمونهاي ديگر از همين رويكرد است. اين سياست همچنان در قبال قدرتهاي منطقهاي كه همسو با قدرتهاي حاكم بر جهان نيستند، دنبال ميشود. آخرين نمونههاي آن در اروپا، فروپاشي شوروي سابق و تبديل آن به ۱۶ كشور جديد يا فروپاشي يوگسلاوي سابق و بدل شدن آن به هفت كشور و تجزيه چكسلواكي به دو كشور بود. در افريقا نيز كمتر از دوسال قبل، پس از سالها شيطنت غربيها بخش جنوبي سودان از اين كشور جدا و به كشوري جديد بدل شد.
اتحاديه اروپا براي آنكه خود با اين معضل روبهرو نشود بيش از يك دهه قبل، پيمان «شينگن» را وضع كرد و عملاً مرزهاي سياسي را برداشت. اما اين سياست چارهساز نبود و در عهدي كه متفكران غربي از «دهكده جهاني»سخن ميگويند، بلايي كه غربيها بر سر دشمنان خود ميآوردند، گريبانگير خود آنها شده است. «اسكاتلنديها» در بريتانيا، «فلاندرها» در بلژيك، «تيرول جنوبيها» در ايتاليا و «باسكها» و «كاتالونيها» در اسپانيا، خواهان استقلالند. در اين ميان به نظر ميرسد جدايي اسكاتلند از انگلستان قطعي و تاريخ برگزاري همهپرسي آن نيز تعيين شده است. مهمترين پايگاه دريايي انگليس و بيشترين ذخاير نفتي در شمال اين كشور نصيب اسكاتلند خواهد شد و اين به شدت به موقعيت سياسي و اقتصادي انگلستان صدمه خواهد زد.
فشار اقتصادي اخير، بازار احزاب استقلالطلب را در مناطقي از اروپا كه نام برده شد، به شدت گرم كرده است.
در كاتالونيا به مركزيت بندر بارسلون، حزب مليگراي «همگرايي كاتالوني» پيشقراول استقلالخواهي است. اسكاتلند الگوي آنها شده است. اگر آنها به خواستشان برسند، بيترديد «باسك» نيز با سبقه طولاني در مبارزات استقلالطلبانه از اسپانيا جدا شده و سپس نوبت ديگر مناطق اروپايي خواهد رسيد.
اين احساسات در بيشتر ايالتهاي امريكا نيز در حال بيدار شدن است. غرب در حال سقوط به چاه و چالهاي است كه همواره آن را بر سر راه ديگران حفر ميكرده و گويا اينبار خياط در كوزه خواهد افتاد!