
شايد كمي عجيب باشد از بين آن همه شيعه چرا فقط ۷۲ نفر و از ميان آن همه زاهد و عابد چرا هيچ كس.اي كاش هيچكس نبود مانند آنهايي كه نامه نوشتند و به ميدان نيامدند آنان كه بعد درحسرت دير آمدنشان تا مرز جنون رفتند و عاقبت هم دل به شمشيردشمن دادند اما حسيني نشدند. دشمنان امام حسين(ع) كه بودند؟ خوب و بدشان با هم بود. برخي از آنها هيچ وقت خوابش را هم نميديدند كه روزي نواده پيامبر را تشنه و مظلومانه به شهادت برسانند آن هم آنگونه كه در وهم نميگنجد. پينه سجده بر پيشاني آنها گواه زهد خشكشان را ميداد و چشمهاي گود رفتهشان گواه شبزندهداريهاي گاه و بيگاهشان را اما همينها به ميدان آمدند، بر سر و روي امام سنگ زدند و سر آن بزرگوار را از قفا (پشت سر) بريدند. وقتي از خودت ميپرسي چرا؟ جوابي پيدا نميكني. مگر نمازشان به دادشان نرسيد؟! مگر زاهد و عابد نبودند؟! پس چرا با امامشان اينگونه كردند؟! جواب را امام حسين(ع) در همان صحنه كربلا داد، جوابي كه به تاريخ بود به من به تو و به همه ما.
امام در كربلا آن زمان كه ديگر بييار و ياور مانده بود خطاب به لشكريان دشمن فرمود: ميدانيد چرا به اين روز افتادهايد؟ ميدانيد چرا برمن شمشير ميكشيد؟ ميدانيد چرا سخن حقي را كه ميگويم نميشنويد و جنايتي را كه ميكنيد نميبينيد؟ دليلش تنها يك چيز است، لقمه حرام. شكمهايتان از لقمه حرام پر شده است براي همان است كه نميبينيد و نميشنويد حرف حق را. حرف امام آن روز تنها به لشكريان عمرسعد نبود بلكه به همه ما و همه تاريخ بود. اگر خوب نگاه كنيم تاريخ هميشه تكرار ميشود اينجاست كه اگر ديديد عابد و زاهدي در بين مردم به زهدش مشهور است و ناگهان در ورطه گناه غوطهور شد شايد دليلش همان باشد كه امام حسين در كربلا به زاهدان لشكر عمرسعد داد. لقمه حرام هميشه از خنجر برندهتر بوده است اما اثرش را كم كم ميگذارد. اينجاست كه حافظ ميگويد:
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پا
فرشتهات به دو دست، دعا نگه دارد
لقمه حرام نه تنها با سياسيون و مذهبيون دوران ما همان ميكند كه با مردان زاهد سال ۶۱ هجري كرد بلكه با خود ما نيز همان ميكند. حرف امام در كربلا خطاب به من و تو بود. خطاب به همه ما تا راه را از چاه بازشناسيم و به بيراه نرويم و قلب حسينيمان را به لشكريان يزيد نسپاريم.