نيز آن حضرت(ع) كوشيد تا آن رويدادهاى فاجعهآميز در روز روشن و نه در ظلمت شب جريان يابد تا گواهان بيشترى بر روند آن شاهد باشند و دشمن نتواند بر اين وقايع دردناك پرده بيندازد و سرپوش بنهد؛ و اين همان هدف نهفته در پس عامل تبليغاتى است كه امام عليه السلام عصر تاسوعا از دشمن مىخواهد كه تا بامداد عاشورا به وى مهلت دهند. آن حضرت در اين زمينه فرموده است: «قتلگاهى برايم اختيار است كه آن را ديدار مىكنم(لهوف،ص۲۹)؛ «وعدهگاه گودال و مكانى است كه در آن به شهادت مىرسم و آن كربلاست»؛(همان، ص۲۷) «آنان بر من دست نخواهند يافت و آزارى به من نمىتوانند برسانند، مگر اين كه به وعدهگاه برسم»(همان، ص۲۹) ؛ «اما من به يقين مىدانم كه اينجا قتلگاه من و ياران من است». (همان، ص۲۹)
امام حسین(ع) قصد نداشت در مدينه و به ويژه در مكّه به گونهاى كه انقلابش در نطفه خفه و حرمت خانه خداوند نيز هتك گردد كشته شود؛ و از اين رو به محمد حنفيه مىفرمايد: «برادرم، بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه مرا در حرم بكشد و من كسى باشم كه حرمت اين خانه به وسيله او شكسته شود.» (همان، ص ۲۷). زيرا در اين صورت، امويان در همه اين موارد نسبت به آنچه بر سر امام (عليهالسلام) مىآمد بى گناه تلقى مىشدند خواه در مدينه، يا مكّه و يا در راه؛ و به اين وسيله موفق مىشدند تا ظاهر دينى حكومتشان را حفظ كنند.
يا آنكه مصيبت بزرگترى درست مىشد و خود امويان در مقام خونخواهى امام بر مىآمدند و كسى را كه خود به وى فرمان كشتن داده بودند مىكشتند و با اين ادعا كه صاحب خونِ امام هستند و قصد گرفتن انتقام وى را دارند مردم را مىفريفتند.
چرا امام حسین کوفه را به عنوان مقصد خویش انتخاب نمود؟ نامههاى مردم كوفه، حجت آنان بر امام (ع) و در عين حال از سوى امام(ع) بر آنان و همزمان حجتى بر همه امّت بود. حجيت وجود اين نامهها اقتضا مىكرد كه امام پس از دريافت آنها به ويژه پس از آن كه مسلم بن عقيل براى ايشان نامه نوشت و گزارش داد كه هجده هزار تن از كوفيان با او بيعت كردهاند و منتظر قدوم مبارك ايشانند به آن شهر برود.(الارشاد، ص ۲۲۶) بنابراين سفر ايشان به سوى كوفه براى وفاى به عهدى بود كه امام عليه السلام براى رفتن نزد آنان با خود بسته بود: «... چنانچه برايم نوشت كه رأى همه شما و صاحبان فضيلت و خردمندان شما بر مثل آنچه پيكهايتان برايم نقل كردهاند و در نامههايتان خواندهام تعلق گرفته است، به زودى نزد شما مىآيم، ان شاء الله.» (تاريخ الطبرى، ج ۴، ص ۲۶۲). چنانچه پس از اين نامهها امام به كوفه نمىرفت، تاريخ و مردم از آن هنگام تا به امروز عنوان مىكردند كه آن حضرت خلف وعده كرده است- خلف وعده هم كه زشت است- و فرصتى را كه ديگر باز نمىگشت از بين برد و به طور كامل از دست داد، به دليل نداشتن پختگى سياسى كافى در اين كار سستى ورزيد.
دليل ديگر، سخن ايشان به فرزدق است كه چون پرسيد: در حالى كه كوفيان پسرعمويت، مسلم بن عقيل را كشتهاند چگونه به آنان اعتماد مىكنى؟ فرمود: خداوند مسلم را بيامرزد، او به سوى آرامش و آسايش خداوند رفت و در بهشت برين او جاى گرفت، او وظيفهاش را انجام داد و آنچه بر عهده ما مىباشد هنوز باقى است ...»(اللهوف، ص ۳۲)
آن حضرت(ع) پيوسته بر پايبندى و وفادارى خويش نسبت به عهد و پيمانى كه ميان او و كوفيان بود، حتى پس از آن كه سپاه حر مانع رفتن ايشان به كوفه شدند و ميان وى و آن شهر حايل گشتند و طبق برخى روايتها مانع بازگشت وى به مدينه گشتند تأكيد مىورزيدند.(الارشاد، ص ۲۵۱؛ تاريخ الطبرى، ج ۴، ص ۳۰۴؛ الكامل فى التاريخ، ج ۴، ص ۴۸)
همچنين آن حضرت، سپاه حربن يزيد رياحى را با همين استدلال مورد خطاب قرار داد و فرمود: «مردم من نزد شما نيامدم، مگر پس از آن كه نامهها و پيكهايتان پيش من آمدند (و عنوان كردند) كه نزد ما بيا، زيرا پيشوايى نداريم. شايد به وسيله تو خداوند ما را بر هدايت و حق گرد آورد...»( الارشاد، ص ۲۴۹- ۲۵۰)
امام(ع) پيوسته با اهل كوفه به اين موضوع احتجاج مىكرد و آن را يادآور مىشد تا آن كه به شهادت رسيد!
در پرتو چنين نصوصى درست اين است كه بگوييم: امام عليهالسلام بر التزامشان بر وفاى به عهد و پيمان ادامه داد و بر رفتن به كوفه پاى فشرد، ولى نه به اين دليل كه كوفيان در واقع بر وى حجت داشتند، بلكه به اين دليل كه نمىخواست جاى اين سخن كه بگويند او به وعدهاش وفا نكرد، باقى بماند. چرا كه اگر از هركدام از منزلگاههاى ميان راه يا حتى پس از آن كه سپاه حر راه را بر وى بستند، از رفتن به كوفه منصرف مىشد، ممكن بود چنين چيزى گفته شود؛ و امام با آنكه حجت او بر اهل كوفه تمام بود، قصدش اين بود تا هر جا تصور مىشد كه حجت كوفيان بر او باقى است، راه هرگونه عذرى را به طور كامل ببندد.
به گونهاى كه همه زمينههاى خدشهدار كردن وفاى به عهد وى از ميان برود.
ادامه دارد...
برگرفته از کتاب
با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه