
او كه دو سلاح علم و ايمان را بالهاي اوجگيري در عرصه نبرد با دشمنان نظام اسلامي قرار داده بود در اين مسير تا به آنجا پيش رفت كه مقام معظم رهبري در پيامي به مناسبت شهادتش از وي با عنوان سرداري عاليقدر، دانشمندي برجسته و پارساي بيادعا نام ميبرد. در واقع اين دانشمند شهيد را بايد از نسل مجاهداني دانست كه ورود عملي به مقابله با دشمنان را با علم و آگاهي و همچنين اتخاذ ايدئولوژي از پيش تعيين شده انتخاب ميكنند. اين سخن شهيد كه «روي سنگ قبرم بنويسيد او ميخواست اسرائيل را نابود كند» به خوبي از عمق آرمانها و ايدئولوژيهاي تهرانيمقدم خبر ميدهد. متن زير مروري بر زندگي و خدمات اين دانشمند شهيد است كه به بهانه قرار داشتن در ايام اولين سالگرد شهادتش تقديم حضورتان ميشود.
بچه محله سرچشمه پسرك لاغر اندام محله سرچشمه تهران از آن دست بچههاي زبر و زرنگ و باهوشي بود كه در هر شرايطي درس و تحصيلش را رها نميكرد. با وجود آنكه به خاطر شغل خياطي پدرش- محمود تهرانيمقدم- در همان دوران نوجواني دو بار محلهشان را از سرچشمه به شكوفه و بعد بهارستان منتقل كردند اما درسش را با جديت ادامه داد و ابتدايي و دبيرستان را در همين مناطق گذراند. ديپلمش را هم كه گرفت در سال ۵۶ يعني زماني كه ۱۸ سال داشت، در كنكور شركت كرد و همان بار اول در دانشگاه و آن هم رشته صنايع قبول شد.
علي تهرانيمقدم، برادر حسن برايش حكم يك الگو و دوست را داشت. به همراه هم در مسجد زينب كبري(س) سرچشمه پاي منبر آيتالله سيدعلي لواساني امام جماعت و مدير مسجد حاضر ميشدند و تعليمات ديني و مقدمات آشنايي با شريعت اسلام را ياد ميگرفتند. در همين مسجد به اتفاق در گروه سرودي عضو شدند كه بعدها هسته اصلي يكي از تاريخيترين گروههاي سرود كشورمان را تشكيل داد. گروه سرودي كه در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در فرودگاه مهرآباد مقابل امام(ره) اشعاري را به صورت آهنگين همخواني كردند كه براي هر ايراني يادآور خاطراتي از روزهايي باشكوه است: خميني اي امام خميني اي امام اي مجاهد اي...
اسارت سرهنگ توسط حسن محمد تهرانيمقدم، برادر بزرگتر حسن انقلابي پرشوري بود. طوري كه خيلي زود برادرانش علي و حسن را تحت تأثير قرار داد و به اين ترتيب پسران محمود خياط هر كدام توي گروههاي انقلابي جذب شدند و عليه رژيم شاه فعاليت كردند. حسن هم كه سر نترسي داشت و از طرفي با اخذ مدرك فوق ديپلم رشته صنايع در آن زمان براي خودش جواني تحصيلكرده به شمار ميرفت، به همراه عدهاي از دوستانش گروهي را تشكيل دادند كه با سادهترين امكانات دست به مبارزه مسلحانه نيز ميزدند!
ساخت نارنجكهاي دستي توسط حسن كه با سه راهي لوله آب درست ميشدند، خبر از بروز نبوغي ميدادند كه بعدها منجر به خلاقيت او در توسعه تسليحات موشكي ايران و به لرزه افتادن ستونهاي نظام استكبار جهاني شد. اين نارنجكها آن چنان قدرتمند عمل ميكردند كه حسن و دوستانش در شب ۲۲ بهمن در ميدان امام حسين (فوزيه سابق) با پرتاب تعدادي از آنها، يك خودروي نظامي ارتش را مصادره كردند و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآوردند.
تأسيس توپخانه سپاه بعد از پيروزي انقلاب حسن مقدم درسش را در مقطع ليسانس رشته مهندسي صنايع ادامه داد و موفق به اخذ مدرك مهندسي شد. كمي بعد هم كه ديد ضد انقلاب دست بردار نظام نوپاي اسلامي نيستند، تيرماه سال ۵۹ در اطلاعات منطقه ۳ سپاه شمال عضو شد و تا يك ماه پس از شروع رسمي جنگ هم در همين سمت باقي ماند. انجام عمليات ثامنالائمه در پاييز سال ۶۰ حسن را متوجه ضعف آتش پشتيباني خودي كرد. او مدتها روي اين مسئله كار كرد تا اينكه طرح ساماندهي آتش پشتيباني (خمپارهاندازها) را به صورت سنجيده و مدون تقديم حسن باقري كرد. طرحش خيلي زود به دست فرمانده سپاه هم رسيد و كمي بعد همين نامه با حكم انتصاب حسن مقدم به عنوان «فرمانده پشتيبانيكننده آتشهاي خمپارهاي سپاه» به خودش ارجاع شد.
اما اين تازه شروع كار بود و نبوغ حسن در ساماندهي آتش خمپارهاندازها آن قدر در نظر فرماندهان خوب جلوه كرده بود كه كمي بعد و در سال ۱۳۶۱ يعني سالي كه حسن زندگي مشتركش را نيز آغاز كرده بود، او را مأمور راهاندازي توپخانه سپاه كردند. خود او در اين باره در جايي گفته است: عمليات فتحالمبين تمام شد. من در سپاه شوش وقتي گزارش را به آقا رشيد ميدادم، ديدم آقا رشيد با خنده ميگويد«مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهي كن. برو سراغ توپخانه». گفتم آقا رشيد ما داريم خمپاره را سازماندهي ميكنيم. در عمليات فتحالمبين (اگر اشتباه نكنم)۱۴۸ قبضه انواع توپهاي روسي به غنيمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه ۹ تيپ داشت. قرار شد برويم آن توپها را بياوريم و سازماندهي كنيم. شهيد بزرگوار حسن شفيعزاده اولين نفري بود كه رفتم دنبالش. بعد از عمليات فتحالمبين از تيپالمهدي شوش آوردمش پيش خودم و آقاي محمد آقايي كه از مسئولان توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهيد ناهيدي. اين بچههاي نخبه باهوش را جمع كرديم و توپخانه سپاه را تشكيل داديم.
شليك به قلب بصره عراق كه از اولين سال جنگ به صورت محدود از شليك موشك به شهرهاي مرزي چون دزفول بهره برده بود از سال ۶۲ به اين مسئله توسعه زيادي داد و مرحلهاي از جنگ را كه موسوم به جنگ شهرها با استفاده از توان موشكي بود آغاز كرد. در آن زمان حسن به عنوان فرمانده توپخانه سپاه با راهاندازي مركز تحقيقات فني توپخانه در اهواز، قابليتهاي خود را نشان داده بود، ايدههاي بزرگي را نيز درخصوص توسعه توان موشكي ايران در سرميپروراند كه اين قابليتها فرماندهان را مجاب كرد تا در آبان ماه ۱۳۶۲ مأموريت راهاندازي و سازماندهي «فرماندهي موشكي زمين به زمين سپاه» را به او محول كنند.
از سوي ديگر امام(ره) درست در چنين ايامي با مقابله به مثل حملات موشكي عراق موافقت كرد و حسن مقدم طي جلسهاي طرح هدف قرار دادن بصره با توپهاي ۱۳۰ ميليمتري كه حداكثر بردشان تنها ۳۰ كيلومتر بود را به فرماندهان ارائه داد. لرزش بصره به عنوان دومين شهر مهم عراق، خوابهاي صدام حسين را پريشان كرد و او را با نام فردي كه بعدها جهان استكبار با شنيد نامش به لرزه ميافتاد آشنا ساخت.
سال ۱۳۶۳ و بعد از خريد موشك از كشورهايي چون سوريه و به خصوص ليبي، تهرانيمقدم اولين موشك شليك شده توسط رزمندگان ايراني را با دعاي توسلي كه به پيشنهاد او خوانده شد به سمت باشگاه افسران عراق در قلب بغداد شليك كرد. ساعتي بعد راديو بيبيسي اعلام كرد كه موشك ايراني درست به هدف خورد. شهريور سال بعد يعني در سال ۱۳۶۴ حسن تهرانيمقدم به عنوان اولين فرمانده موشكي نيروي هوايي سپاه انتخاب شد.
از نازعات تا شهاب۳ سال ۱۳۶۵ و بعد از اينكه كارشناسان موشكي ليبي به خاطر رد شدن تقاضاهاي بيپايه و اساس قذافي از دولتمردان كشورمان، به ناگاه ايران را ترك كردند و حتي تعدادي از قطعات حساس موشكهايشان را با خود بردند، حسن در شرايط خاصي قرار گرفته بود. او كه در همان زمان تشكيل واحد موشكي سپاه به يكي از دوستانش از سختي دست و پنجه نرم كردن با چنين سلاحهاي پيچيدهاي گفته بود، اينك مأموريت يافت تا موشكهاي از كارافتاده قذافي را بازسازي كند. كاري كه او و تيمش تنها در عرض دو ماه با موفقيت انجام دادند و به محض اينكه عراق موشكي را به سمت يكي از شهرهاي كشورمان شليك كرد، نيروهاي ايراني نيز هتل الرشيد را به عنوان محل تجمع ديپلماتهاي حامي رژيم بعث مورد اصابت قرار دادند.
جنگ داشت به ماههاي پاياني خود ميرسيد كه ارتش بعث جنگ شهرها را شدت بخشيد. در اين زمان حسن مقدم و بچههاي موشكي سپاه دست به ابتكار جالبي زدند كه بياغراق نطفه توسعه توان موشكي بومي كشورمان را بنا نهاد. طرح ساخت راكت نازعات كه ميبايست با برد بهينهسازي شده به ۱۵۰ كيلومتر برسد، اولين تلاشهاي كشورمان براي جايگزيني و حتي بهينهسازي موشكهاي گرانقيمت اسكاد را بروز ميداد. به اين ترتيب در اواخر جنگ يعني در پايان سال ۱۳۶۶ راكتانداز نازعات طراحي و توليد شد.
پس از پايان جنگ حسن همچنان به دنبال تئوريهاي خود بود و با جديت آنها را تعقيب ميكرد. او معتقد بود نبايد چيزي را ديگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند. به عبارت ديگر ميگفت اگر نيروهاي مسلح ما درك كردند بنا بر نوع تهديد به چه ابزاري براي مقابله نياز دارند، بايد براي توليد آن گام بردارند. زيرا متخصصان داخلي كشورمان از توانمندي و قدرت عمل بسيار بالايي برخوردار هستند.
با چنين ديدگاهي در سال ۱۳۷۷ بود كه رسانهها اخباري مبني بر توليد يكي از پرقدرتترين موشكهاي بومي ساخت كشورمان با نام شهاب ۳ را به سراسر جهان مخابره كردند. هرچند وزارت دفاع به عنوان پشتيباني كننده اين طرح معرفي شد، اما آنهايي كه از زحمات حسن مقدم و تيم تحقيقاتياش خبر داشتند به خوبي ميدانستند كه پشت شليك اين موشك قدرتمند، نبوغ و خلاقيت چه انسانيهايي نهفته است.
شهادت در بيدگنه پس از اتمام دفاع مقدس، به دلايل امنيتي كمتر كسي از تداوم تلاشهاي حسن در دستيابي كشورمان به گسترش قابليتهاي موشكي خبر داشت. تنها شنيده شد كه او در سال ۱۳۸۱ پنج هزار نفر از نيروهاي سپاه از ردههاي مختلف را ساماندهي كرد تا همگي به قله دماوند صعود كنند. او همواره قلهها را مد نظر داشت و همواره به سمت تعالي حركت ميكرد. بچه محله سرچشمه تهران سال ۸۴ جانشين فرمانده نيروي هوايي سپاه شد و سال بعدش هم رياست سازمان خودكفايي سپاه را برعهده گرفت. او كه اكنون در ميان محافل علمي كشورمان با عنوان پدر موشكي ايران شناخته ميشد، بيادعا و در كمال گمنامي به گسترش اين صعنت در كشورمان ادامه ميداد كه صداي انفجاري مهيب در ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۰ از سمت پادگان اميرالمؤمنين(ع) سپاه در روستاي بيدگنه شهرستان ملارد به گوش رسيد. اين صداي مهيب كه از ۴۶ كيلومتري غرب تهران به پا خاست تا شهر اين كلانشهر نيز به گوش رسيد و كمي بعد خبر شهادت سرداري دانشمند به سراسر جهان مخابره شد.
هرچند نتانياهو به عنوان نخستوزير رژيم صهيونيستي از خبر شهادت اين سردار دانشمند ابراز خوشحالي كرد، همگان ميدانستند كه خندههاي او ناشي از ترسي بود كه از پدر صنايع موشكي ايران در دل داشت. او كه در وصيتنامه خويش نوشته بود: روي سنگ قبرم بنويسيد «ميخواست اسرائيل را نابود كند».