با کسب اجازه از محضر جمشید بسم ا...! اینکه در ماههای آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد، که آنرا باید با صلوات و سپاس و آئین شکرگذاری و در نهایت ذکر «الحمدا...» به پایان برد، یکی به نام «بسم ا...» پیدا شده که بازار ارز ما را در هم می ریزد خود از عجایب کشور ماست! حالا ما کاری نداریم که این آقای «جمشید بسم ا...» به همراهی برادران خود، داود و داریوش و حمید و ... که گروه «هفت برادران» را تشکیل داده اند چگونه توانسته اند بازار ارز و سکه را آشفته کرده و تنها با لب تر کردن جمشیدخان و گفتن «بسم ا...» نرخ جدید معاملاتی ارز و دلار و سکه را تعیین کنند کاری نداریم . قطعاً باید آنها را به عنوان مغزهای اقتصادی این کشور شناخت و برای آنها آئین تجلیل و همایش بزرگداشت برپا کرد! این همه همایش و جشنواره و یادواره، همایش تجلیل از جمشید بسم ا... هم رویش! نظر شما راجع به وزیر شدن آقای «بسم ا...» چیست؟! این همه تحصیل کرده ی آکادمی و دانشکده های علوم اقتصادی و سیاسی و دکتر و مهندس ها نتوانسته اند بازار متلاطم ارز و سکه را آرام کنند چه ایرادی دارد برای یک بار هم که شده، یک فعال اقتصادی با مدرک سیکل و دیپلم مسئول تنظیم بازار ارز شود! خدا را چه دیدید؟! یک وقت دیدی جواب داد و قیمت دلار شد هفت تومان سابق! البته تاریخ کشور ما از افرادی که نام جمشید دارند خاطرات خوبی به یادگار دارد. از «جمشید جم» که نوروز را بنیاد نهاد و آغازگر سال جدید باستانی بود، تا «جمشید آریا» ی سینمای ایرانی که روزگاری دل و دیده ی خیلی ها را با حرکات محیرالعقول و آرتیستی خود در عرصه ی فیلم و سریال ربوده بود. حالا فکر می کنم می بینیم از ابتدای تاریخ بشریت «جمشید»ها همه شان آغازگر بوده اند. آن «جمشید جم» آغاز سال نو را اعلام کرد و «جمشید آریا» آغازگر نوعی ژانر اکشن و بدل کاری و آرتیست بازی در سینمای ایرانی بود. حالا هم چه اشکالی دارد که یک جمشید دیگری از سرزمین آریایی پیدا شده که فرمان معامله ارز و سکه را صادر می کند و کلی هم از خجالت برخی سیاستمداران پرادعا و اقتصاددانان خوش ادا درمی آید! شما را نمی دانم ولی اگر من مسئول و مدیر و کارگزاری بودم «جمشید بسم ا...» را به عنوان مرد شماره یک اقتصادی کشور و حتی وزیر اقتصادی و رئیس کل بانک مرکزی انتخاب می کردم!