به جز پديده «كلاه قرمزي و بچه ننه» كه به خاطر مختصات، امكانات و تبليغات خاص خودش، طبيعتاً از واحد مقايسه فيلمهاي كنوني سينماي ايران فاصله گرفته، هم اكنون شاهد حضور تك سئانس و انتهايي اثري در ژانر دفاع مقدس بوديم كه به واسطه ايده و روايت طنز آن مورد استقبال قرار گرفت و ظاهراً تنها فيلمي بود كه در اكران فطر به جز كلاه قرمزي به فروش ميلياردي نزديك شد.
فيلم «ضدگلوله» به روايت تيزر تبليغاتياش نه مانند «اخراجيها» رويكرد طنازانه سياسي به جنگ تحميلي داشت و نه مانند«ليلي با من است» شد كه بخواهد جنگ را به روايت اجتماعي خاص خودش مورد نگاه طنز قرار دهد، بلكه شايد اگر بخواهيم ضد گلوله را با يك سمبل كلامي مورد بازشناسي قرار دهيم روايتي طنز اما عرفاني از موضوع مهم شهادت در تفكر آئيني ما بود.
اگر به برداشتهاي مخاطبيني كه از سالن سينماهايي كه اين فيلم را به نمايش در آورده بودند خارج ميشدند، توجه مينموديم دو رويه برداشت مخاطبان در تعابير مختلف، بيشتر از ديگر موارد، خودنمايي ميكرد كه نشانگر پيام آشكار و پيام پنهان يا تلويحي اين اثر هنري بود.
مطلب اول كه در جاي جاي اين اثر، به عنوان شاه بيت آن مورد توجه همه قرار ميگرفت اين مفهوم گرانسنگ بود كه بر اساس آموزههاي فكري و فرهنگي ما در مقام واقع، شهادت توفيقي الهي است كه به هيچ وجه نصيب كساني كه لياقت آن را ندارند، نخواهد شد.
كارگردان و نويسنده اين فيلم با نمايش صحنههاي طنزگونه به خوبي در حال روايت اين مفهوم بودند كه كشته شدن در جنگ يا در فرهنگ ما شهادت به سادگي نصيب كسي نميشود و قهرمان يا در واقع
ضد قهرمان فيلم كه ميدانست به زودي ميميرد و ميخواست با شهيد شدنش به خانوادهاش افتخار و تامين آتيه هديه نمايد با هر كلك و حتي خودكشيهاي ديوانهوار نتوانست خود را در خيل شهدا جاي بدهد.
كل صحنههاي كميك اين فيلم هم، در واقع بين انتحار نقش اول و بازي در آوردن زمين و زمان شكل ميگيرد و به نحوي نشان دهنده اين اصل بسيار مهم است كه بدون اذن خداوند هيچ برگي از روي درخت بر روي زمين نميافتد.
بازيگر نقش اول فيلم ميخواهد كشته شود و خدا و جامعه را در مورد رازي كه در سر دارد، سر كار بگذارد اما اين تلاش بيهوده است و بالاخره جامعه شهدا از ورود صوري يك انسان نالايق نجات مييابد.
نكته بسيار مثبت طراحي اين داستان، البته پيوند انگيزههاي غير الهي و تمام نگرههاي غيرمعنوي است كه در جامعه خانواده قهرمان فيلم رقم خورده و نشان دهنده همه تفكرات اشتباهي است كه ميتواند حول محور يك امر درست ( مانند به جبهه رفتن )وجود داشته باشد.
اما اين تنها رويه داستان نيست و همانطوري كه اشاره شد، داستان داراي پيام پنهان خود است و آن اينكه با كشته شدن همه همرزمهاي فرد اصلي حتي تا پايان لحظههاي پذيرش قطعنامه، او تنها كسي است كه در ميان باقي ماندههاي جبهه زنده مانده است.
شايد اين برداشت بسياري از بينندگان در ذهن سناريست فيلمساز نبوده و به سادگي نميتوان تيم سازنده را به در نظر داشتن چنين نيتي متهم كرد اما نشان دادن عاقبت فرد مورد نظر در روزگار حاضر و اينكه تحول وي در جنگ او را به اتخاذ يك رويه و راه درست در ادامه زندگي وا نداشت نشان دهنده اين است كه مهندسي تصور در زمينه مفهوم تحول روحي در جنگ در اين فيلم و حتي در بخشهايي از سهگانه اخراجيها دچار نقصانهاي جدي است.
اين دو سؤال جدي در كلام مخاطبين اينگونه روايتها همواره خودنمايي ميكند كه به روايت كيايي و دهنمكي، چرا تحولي كه انسانهاي هدايت يافته جنگ را متوجه حقيقتهايي كرده، ثابت نيست و برگشتپذير است؟
اگر قرار بوده بايرام لودر و بيژن بزغاله اخراجيها ۱ در اخراجيها ۳ همچنان براي پول هر كاري كنند و حتي دستبرد بزنند و اوضاع و احوال در سال ۹۰ به همان جايي برگردد كه قبل از آغاز اخراجيها ۱ بوده و آدمهاي خوب، همان خوبي باشند كه بودند و آدمهاي بد و خاكستري هماني باشند كه ابتداي فيلم بودهاند، اساسا فايده تحول چيست؟چرا بايد انسانها متحول بشوند و شاهد اين همه خاطره تلخ باشند اگر قرار است مانند اسب آسياب به جاي خود برگردند.
دومين آسيب اين چنيني روايت اين پيام پنهان است كه گويي هر كه شايستگي شهادت داشته شهيد شده و حالا برگشتگان از آن معركه جملگي آدمهايي بوده و هستند كه به دليل«مشكلاتي» از اين فيض محروم ماندهاند.
اين نگره خطرناك، ميتواند در دل خودش عزت و احترام هميشگي كه ملت قدرشناس از پيشكسوتان جهاد و شهادت داشته است را مخدوش نموده و افرادي كه دوران جنگ را نديدهاند ناگزير به يك طبقهبندي نه چندان واقعي از آدمهاي جنگ و جهاد بكشاند.
درست است كه اين تفريطها ممكن است واكنش به افراطي باشد كه در هنر تماماً سفيد نماي دفاع مقدس صورت گرفته اما گويي اين روايتها ميخواهد بگويد دنياي جنگ تحميلي هم آن قدري كه گفتهاند و ميگويند سفيد نيست.
بيشك تقابل اين دو رويه، ممكن است به جاي روشنسازي فضاي ذهني نسل جديد از دنياي جنگ، بر ابهام و شك و ترديدهاي آنان بيفزايد.