
ترفندي كه در صورت شناخت صحيح جامعه مخاطب و انتخاب صحيح عامل پيونددهنده، ميتواند راه را براي رسيدن به هدف مطلوب هموار كند. اين هدف ميتواند فروش بالاي يك محصول تجاري يا تجميع آرا براي يك انتخابات و حتي استقبال مردم از يك فيلم سينمايي باشد.
ميگويند زماني كه فيلم «قيصر» در سينماها اكران شد بسياري از جوانان با آن همذاتپنداري كردند و تا مدتها بسياري از نشانههاي بازيگر نقش اول آن فيلم در ميان جوانان به عنوان مد مطرح بود، از مدل مو گرفته تا كفشهاي پاشنه تخم مرغي و نوع حرف زدن و راه رفتن. يا هنگامي كه فيلم آژانس شيشهاي ابراهيم حاتميكيا پخش شد سينماها مملو از رزمندگان جبهههاي جنگ شده بود كه با شخصيت «حاجكاظم» خود را يكي ميدانستند و با گلايههاي آن از جامعهاي كه تغيير شكل داده بود و از راه و هدف اوليهاش دور شده بود، همعقيده و همنظر بودند. اما هيچ كدام از اين دو فيلم و بسياري از فيلمهاي تأثيرگذار سينماي ايران در تبليغات خود، خودشان را معرفيكننده نسل جوان يا ايثارگران جبهه و جنگ معرفي نكردند. بلكه خود فيلمها آنقدر كشش و جذابيت داشتند كه مردم را با خود همراه سازند.
يكي از فيلمهاي در حال اكران خود را فيلم دهه شصتيها، معرفي كرده است. نسلي كه ميتواند به دليل شرايط خاص اجتماعي كه در آن رشد كرده، يكي از متفاوتترين نسلهاي جامعه ايراني باشد. اما مگر اين فيلم چه خصوصيتي دارد كه فيلم دهه شصتيها نام بگيرد؟ بالاخره در هر تبليغي بايد يك منطق نيز وجود داشته باشد.
بچههاي دهه شصت نسل جوان كشور را تشكيل ميدهند، با آنكه دهه هفتاديها هم وارد گود جواني شدهاند اما هنوز دهه شصتيها اكثريت نسل جوان را در اختيار دارند. اين نسل به طور مشخص در زمان جنگ تحميلي متولد شده و تمام كودكياش با جنگ گره خورده است. براي نسل دهه شصت بسياري از وقايع دوران كودكي بدون بازگشت است. به خاطر همين بچههاي دهه شصتي سعي كردهاند خودشان خاطرات جمعيشان را گردآوري و ثبت كنند. به خاطر اين اطلاق عنوان يك فيلم براي دهه شصتيها ميتواند براي آنها جالب باشد، كه آيا اين فيلم هم ميخواهد نقشي در ثبت خاطرات دهه شصت داشته باشد؟!
فيلم بغض چند روزي است كه بر روي پرده سينماها قرار گرفته است. فيلمي ساخته رضا درميشيان، كه پيش از اين «اتاق ممنوع» نام داشت. درميشيان كه پيش از «بغض» در چند فيلم سينمايي دستياري كرده بود، با اين فيلم اولين كارگرداني خود را تجربه كرد. فيلمي كه در خارج از كشور توليد شده است. تركيه بعد از چند سال شاهد توليد يك فيلم سينمايي ايراني ديگر بود.
البته درميشيان در پيش از فيلمبرداري از رايزني براي پيداكردن يك كشور خارجي گفته بود. داستان فيلم نيز در مورد ايرانيان مهاجر از وطن كه تركيه را محلي براي ترانزيت به اروپا و امريكا ميدانند، است.
تركيه آسانترين راه براي رسيدن به اروپا است. بسياري از كساني كه ميخواستند به صورت غيرقانوني از كشور خارج شوند و به امريكا يا اروپا بروند تركيه را انتخاب ميكردند و از مرزهاي زميني شمالغرب كشور خود را به آن كشور ميرساندند و بعد از مدتي اقامت در آن كشور عازم كشور ثالث ميشدند. اين روش امروزه هم كم و بيش درميان برخي از افراد ديده ميشود. اما صرف مهاجرت به تركيه و ترانزيت از آن كشور به كشور سوم ميتواند نشانگر نسل دهه ۶۰ باشد؟ اگر درميشيان كه بنا به اطلاعات موجود متولد دهه ۶۰ است، كمي بيشتر درباره نسل خودش تحقيق ميكرد متوجه ميشد كه بچههاي دهه ۶۰ اگر قصد مهاجرت از ايران را داشته باشند از طريق جذب دانشجويي در كشورهايي چون مالزي، كانادا، استراليا و حتي نيوزلند به خارج از كشور بروند نه اينكه از سر اجبار خود را به دست تركها بسپارند. دوران فرارهاي مخفيانه از كشور چندين سال است كه گذشته و از ابتدا هم دغدغه هيچ نسلي رفتن به تركيه نبوده چه برسد به دهه شصتيها كه خود را آماده ميكنند تا وارد عرصه مديريتي كشور نيز بشوند.
در ثاني اين فيلم تصويري تاريك از روابط ايرانيان مهاجر نشان ميدهد، انسانهايي فراري، مستأصل، سردرگم و بيهدف كه قبله آمالشان را در هرجايي به غير از وطنشان ميبينند و به بديهيترين روابط انساني نيز پايبند نيستند.
اين فيلم در تبليغات خود تا جاي ممكن سعي داشته خود را در چشم مخاطب پراهميت نشان دهد از آن شعار دروغين فيلم دهه شصتيها كه شايد تنها ربطش به دهه شصت تولد كارگردان و بازيگر نقش زن (باران كوثري) در آن دهه باشد گرفته تا طراحي هدفمند پوستر فيلم. بيننده با نگاهي گذرا به پوستر فيلم به ياد تصاوير اغتشاشات بعد از انتخابات سال ۸۸ خواهد افتاد، تصوير نقش بسته بر روي پوستر تشابه فراواني با عكس فريبخوردگان فتنه ۸۸ و درگيريهاي خياباني آن سال، دارد. استفاده از رنگ سبز در اين پوستر نيز نميتواند با اين قضيه بيربط باشد.
شايد انتخاب فيلم دهه شصتيها ناشي از اين توهم باشد كه بچههاي اين دهه در حال براندازي نظام جمهوري اسلامي هستند! انتخاب نام بغض هم بر اساس همان كينه فروخفتهاي است كه برخي از روشنفكرنماها از اكثريت مردم دارند. زيرا اكثريت جامعه به جاي همراهي با فتنهگران خود را از آنها جدا دانستند و عامل به شكست كشانده شدن فتنه ۸۸ همان آگاهي جمعي مردم بود كه از سوي مقام معظم رهبري به عنوان «بصيرت» نام گرفت.
انتخاب اين پوستر و چگونگي تأييد آن جهت انتشار ميتواند سوال مهمي باشد كه مسئولان فرهنگي را به پاسخگويي وادارد. اين فيلم در باطن شايد مبتذلتر از آن باشد كه بتواند بچههاي دهه ۶۰ را به سينما بكشد. اما اين ترفند تبليغاتي و بهرهگيري از يك ناهنجاري سياسي براي جلب مشتري براي فيلمي كه از ايرانيان مهاجر تصويري تاريك و زشت را به نمايش ميگذارد و تنها راه بهبود اوضاع را رفتن از ايران معرفي ميكند، نشانهاي از نوعي تفكر است. كه با استفاده از ابزار سينما ميخواهد به اهداف بلندتري دست پيدا كند. متأسفانه فجر سيام به غير از «بغض» شاهد چند فيلم ديگر نيز بود كه چنين سياستي را به صورت آشكار دنبال ميكردند.