امروز وقتي به ياد جنگ و سالهاي باشكوهش ميافتم، تنها گفتنيهايم در دفاعي جانانه و رشادت مرداني آسماني خلاصه نميشود. آن سالها حكايت پشت جبهه هم خودش دنيايي بود. يك جبهه وسيعتر از مرزهاي جنوب و غرب كشور در تمام اين سرزمين وجود داشت كه رزمندگان خاص خودش را داشت. حالا دفاع مقدس مترادف تمام آن اخلاقيات خوب و نادر است؛ منشها و خلقهايي كه اين روزها حكم كيميا را دارند. نقل آنها براي نسل جديد به افسانه ميماند. وقتي برايشان تعريف ميكني، انگارداري قصههاي هزار و يك شب را باز ميگويي، گاه خودت هم باور نميكني چنين ايامي را اين مردم و اين مملكت از سر گذراندهاند. انگار ۳ هزار ميليارد سال نوري گذشته است.
سالهاي اول دهه ۶۰، مدتي را به شكل كارآموز در جهاد سازندگي بودم. كار اين بچهها شگفتانگيز بود. عجيبتر از آن، حقوق گرفتنشان بود. سر ماه در يك كارتن خالي بيسكويت، چند بسته ۱۰۰ توماني و ۵۰ توماني گذاشته و كارتن را در يك اتاق خالي روي ميزي ميگذاشتند، بعد بچهها يكي يكي ميرفتند توي اتاق و بابت حقوق ماهانه، هر كس هر مقدار نياز داشت از آن بر ميداشت. حيرتآور آن بود كه مسئول مالي، هر بار پس از پايان كار به سراغ كارتن كه ميرفت، اغلب، وجهي بيشتر از آنچه در ابتدا داشت مييافت. يعني خيلي از بچهها پولي كه بر نميداشتند هيچ، مقداري كه نياز نداشتند را از پول جيبشان به آن ميافزودند. نقل اين خاطرات براي نسل امروز به افسانه ميماند. وقتي آنها اين حرص و آز را امروز در همه جا ميبينند، وقتي هر روز خبر اختلاس تازهاي را در اينجا و آنجا ميشنوند نميتوانند باور كنند چنين انسانهايي چند دهه پيش در اين مملكت زندگي ميكردهاند. به قول شاعر:
نخلهاي سر جدا، يادش بخير!
ايبسيجيها! خدا، يادش بخير!
بله! چنين مردان و زناني بودند كه توانستند اين انقلاب بزرگ را باعث شوند و پاس دارند و امروز به بنده و شما بسپارند. اما دريغ كه باز به قول شاعر:
چه ساده شوق بهشتي، به غصهها برگشت
چه ساده كاوه دوباره به قصهها برگشت
چه ساده نزد شما بودها، نبوده شده است
شب شلمچه از اذهانتان زدوده شده است