
پس از سه دهه، بايد براي سينمايي كه گاهي فيلمهايش آبروي سينماي ايران است كلاه از سر برداريم. اينقدر در مورد سينماي دفاع مقدس حرف و عملهاي ضد و نقيض آوردهاند كه ميمانيم «قسم روباه را باور كنيم يا دم خروس را»؛ وقتي قرار است از لزوم ساخت آثار دفاع مقدس در تمام اين ۳۰ سال حرفي به ميان بيايد، همه اعم از مدير و فيلمساز ميگويد اين سينما بايد سرپا نگه داشته شود، اين سينما بازتاب دهنده رشادتها و دليرمرديهاي رزمندگان ماست - و البته شعارهايي از اين دست – اما وقتي كار از حرف به عمل ميرسد، «يك از ده نميمانند». باشد ميگذاريم و ميگذريم اما آقايان ياد مباركشان باشد كه همين جشنواره فيلم دفاع مقدس از آغار فعاليتش تا امروز ۱۲ دوره را از سر گذرانده ( سالهاي ۶۲، ۶۶، ۶۹، ۷۱، ۷۳، ۷۵، ۷۷، ۷۹، ۸۱، ۸۴، ۸۹، ۹۱) آن هم به صورت نامرتب! آيا اين همان لزوم توجه به سينماي دفاع مقدس است؟ آدم در اين شرايط است كه ياد غزل حضرت حافظ و اين بيت زيبايش ميافتد كه:
هـزار نـكته باريك تـر ز مـو اين جـاست
نه هـر كـه سـربتـراشد قـلنـدري دانــد!
به هر حال برويم سراغ سينماي دفاع مقدس. دهه شصت همه ميدانيم كه كشور در چه شرايطي قرار داشت. انقلاب در سالهاي نخست خودش بود. تلاش براي تثبيت و نظم در كشور - كه در شرايط پس از انقلاب طبيعي بود – بيشتر انرژي انقلابيون را صرف كرده بود و توان تحمل اتفاقات ديگري وجود نداشت؛ در همين شرايط بود كه تعرض و دستاندازي به ايران از سوي رژيم بعث آغاز شد. سينماي ايران در سالهاي اول بيشتر به دنبال مضاميني بود كه نشان دهد مسير انقلاب از كجاست و امروز چه كساني ميخواهند اين انقلاب نباشد؛ طبيعي بود كه اغلب فيلمها هم يا نظام پادشاهي را به نقد مينشستند يا در پي نشان دادن توطئههاي فعلي بودند؛ البته مضامين ديگري نيز در فيلمها وجود داشت اما موتيف قالب همين بود. پس از آغاز جنگ، آرمانخواهي، دفاع از ميهن و ناموس، حفظ انقلاب و دين هم از مضامين مهم شد. در تمام دهه شصت سينماي ايران شاخصترين آثاري كه با اين موضوعات به خودش ديد، بيشتر ترويج همين موضوع را در خود داشتند. شهادتطلبي و ايثار هم ويژگي تمام آثار سينماي دفاع مقدس شد كه البته تا امروز هم ادامه دارد. اما فيلمهايي كه آن روزگار و در بطن جنگ با اين موضوع ساخته شد تقريباً از سال ۶۰ بود.
سال ۶۰، «مرز» اولين فيلم با مضمون دفاع مقدس به كارگرداني جمشيد حيدري و با بازي سعيد راد و داوود رشيدي بر پرده سينماها آمد. اين فيلم به موضوع اهالي يك روستاي مرزي ميپردازد كه با خطر حمله نظامي ارتش دشمن مواجه ميشوند. ريش سفيد روستا اهالي را به مقاومت دعوت ميكند. يك استوار اخراجي ارتش به نام مختار كه تا آن لحظه از مردم كناره ميگرفته، روستاييان را آموزش نظامي ميدهد. اهالي روستا مسلحانه، با رهبري مختار، به سوي مرز حركت ميكنند و در نبرد با ارتش متجاوز پيروزي را نصيب خود ميسازند.
سال ۶۱، «برزخيها» با كارگرداني و بازي ايرج قادري، ساخته ميشود. خلاصه داستان فيلم اينگونه است كه:«در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گروهي مجرم عادي از زندان ميگريزند. آنها كه قصد دارند از كشور خارج شوند، در دهكدهاي مرزي با مردي به نام سيد يعقوب آشنا ميشوند كه ميكوشد با اعمال و گفتارش زندانيان را از فرار باز دارد. آنها ابتدا موعظههاي سيد يعقوب را به ريشخند ميگيرند، اما به مرور پس از تجاوز ارتش بيگانه به خاك ميهن تحت تأثير فداكاري سيد يعقوب و اهالي دهكده قرار ميگيرند و از روستا دفاع ميكنند و جان خود را از دست ميدهند.» سال ۶۲، «ديار عاشقان» به كارگرداني حسن كاربخش جلوي دوربين رفت. اين فيلم اولين حضور پرويز پرستويي در سينما بود. موضوع اين فيلم هم از اين قرار بود كه «علي، كه سرباز احتياط است، به جبهه فراخوانده ميشود. او كه زندگيش را در صلح و آرامش گذرانده مايل نيست به خط مقدم اعزام شود. روزها را به كار در آشپزخانه ميگذراند تا آن كه با دوست قديمياش، مجتبي كه بسيجي است، رو به رو ميشود. رابطه علي و مجتبي و بعد مرگ مجتبي، علي را متحول ميسازد.» سال ۶۴، سال ديگري براي آثار سينماي دفاع مقدس است. «عقابها» به كارگرداني ساموئل خاچيكيان در اين سال ساخته ميشود. خلاصه داستان اين است كه «در جنگ ايران و عراق يك هواپيماي ارتش ايران، پس از انجام مأموريتي درخاك عراق، مورد حمله عراقيها قرار ميگيرد و در كردستان عراق سقوط ميكند. خلبان با چتر نجات فرود ميآيد. گروهي از نظاميان در پي دستگيري او هستند. خلبان به كمك يك تكاور ايراني كه براي انجام مأموريتي با لباس مبدل وارد كردستان عراق شده، نجات مييابد. هر دو پس از درگيري با نظاميان دشمن به همراه گروهي از مبارزان كرد عراقي به روستايي پناه ميبرند. نظاميان آنان را تعقيب ميكنند، خلبان و تكاور با موتوسيكلت ميگريزند. يك هليكوپتر عراقي آن دو را تعقيب ميكند. در نزديكي مرز نيروهاي ايراني هليكوپتر را سرنگون ميكنند. خلبان و تكاور، سوار بر موتوسيكلت، درنزديكي مرز به سرعت به ميدان مين نزديك ميشوند. اشاره سربازان ايراني كه ميكوشند آن دو را متوجه خطر كنند مؤثر نميافتد و در برخورد موتوسيكلت با مين تكاور كشته ميشود و خلبان نجات مييابد.» سال ۶۵، «پرواز در شب» ساخته رسول ملاقليپور و «باشو غريبه كوچك» ساخته بهرام بيضايي از مهمترين آثار اين سال است. سال ۶۶، «گذرگاه» به كارگرداني شهريار بحراني ساخته و اكران ميشود. سال ۶۷، «كاني مانگا» به كارگرداني مرحوم سيف اللهداد و فيلم «ديده بان» ساخته ابراهيم حاتميكيا به نمايش درآمد. موضوع كانيمانگا از اين قرار است كه «يك هواپيماي عراقي در منطقه كانيمانگا واقع در كردستان ايران سقوط ميكند و خلبان آن كه جان سالم به در برده ميگريزد. گروهي تكاور زير نظر سروان ياوري مأمور ميشوند تا خلبان را به اسارت درآورند. يكي از گروههاي مسلح مخالف جمهوري اسلامي به سركردگي «كاك هوشنگ» وارد كارزار ميشود تا خلبان را نجات بدهد. تكاوران با اعضاي گروه مسلح درگير ميشوند و خلبان عراقي را دستگير ميكنند. هليكوپترهاي عراقي براي مقابله به منطقه اعزام ميشوند و با هليكوپترهاي ايراني نبرد هوايي را آغاز ميكنند. درگيري به سود نيروهاي ايراني خاتمه مييابد و هوشنگ قبل از مرگ اعتراف ميكند كه برادر ياوري، دوست ديرينش، را به دليل خودداري از همكاري با گروهش كشته است. »
از سال ۶۸ تا ۸۶ به ياد ماندنيترين آثار سينماي دفاع مقدس ساخته و اكران ميشوند. سال ۶۸، «افق» دومين فيلم رسول ملاقليپور، سال ۷۱ «از كرخه تا راين» ابراهيم حاتميكيا، سال ۷۳ «كيميا» احمدرضا درويش و سال ۷۴ «سفر به چزابه» رسول ملاقليپور و «بوي پيراهن يوسف» ابراهيم حاتميكيا ساخته ميشوند. در اين ميان «افق» روايتگر «گروهي از غواصان بسيج و سپاه پاسداران است كه براي انهدام سكوي الاميه تجهيز ميشوند. رزمندهاي به نام نصرت به تنهايي به مأموريت شناسايي و عكسبرداري از اسكله ميرود. همرزم او، احمد كه ميداند نصرت بيمار است به دنبال او روان ميشود. آنها به محاصره دشمن درميآيند. احمد نصرت را فرار ميدهد و خود دستگير و كشته ميشود. با اطلاعاتي كه نصرت در اختيار رزمندگان قرار ميدهد، اسكله الاميه منهدم ميشود.»
خلاصه قصه «كيميا» هم از اين قرار است كه:« در آغاز جنگ تحميلي، همسر «رضا» باردار است و بايد مورد عمل جراحي قرار گيرد. رضا او را به بيمارستان ميرساند و خود به اسارت قواي دشمن درميآيد. همسر «رضا» حين عمل جراحي ميميرد و «شكوه» جراح، فرزند «رضا» را نجات ميدهد. پس از گذشت ۹ سال، وقتي «رضا» از اسارت آزاد ميشود پي ميبرد كه همه اعضاي خانوادهاش را از دست داده. حال او در جستوجوي تنها بازمانده خود، فرزندش است. »
سال بعد يعني سال ۷۵ «ليلي با من است» كمال تبريزي، سال ۷۷ «آژانس شيشهاي» ابراهيم حاتميكيا، سال ۷۹ «موج مرده» حاتمي كيا ساخته ميشوند. سال ۸۰ «ارتفاع پست» ابراهيم حاتميكيا و «قارچ سمي» رسول ملاقليپور روي پرده ميروند. سال ۸۲ «اشك سرما» عزيزالله حميدنژاد و «مزرعه پدري» رسول ملاقليپور، سال ۸۳ «هيام» محمد درمنش و «نغمه» ابوالقاسم طالبي ساخته ميشوند كه اقبال چنداني ندارند. سال ۸۴ آثاري مانند «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتميكيا، «گيلانه» رخشان بنياعتماد و محسن عبدالوهاب، «دوئل» احمدرضا درويش، «پيك نيك در ميدان جنگ» سيدرحيم حسيني، «طبل بزرگ زير پاي چپ» كاظم معصومي، ساخته ميشوند كه البته غير از سه فيلم اول باقي چندان توفيقي نداشتند. سال ۸۵ «به نام پدر» حاتميكيا و «شب بخير فرمانده» انسيه شاهحسيني ساخته شدند. سال ۸۶، «ميم مثل مادر» رسول ملاقلي پور و «روز سوم» محمدحسين لطيفي، سال ۸۷، «اخراجيها ۱» و «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد و سال بعد از آن « فرزند خاك» محمدعلي آهنگر و البته آثاري كه سالها بعد و البته بسيار خوش ساخت به سينماي دفاع مقدس آمدند.
در ميان اين آثار «اشك سرما» و «فرزند خاك» در يك منطقه اتفاق ميافتند. «اشك سرما» به درگيريهاي كردستان ميپردازد: «در جنگ و درگيري هايي كه در كردستان شروع شده، بخش وسيعي از منطقه مينگذاري شده و هر روزه عدهاي سرباز كشته ميشوند. كاوه كياني كه در خنثي كردن مينها تخصص دارد و فقط چهار ماه از خدمت سربازياش باقي مانده براي مأموريت عازم منطقه ميشود. از همان روز اول فرمانده تأكيد دارد كه بين سربازان و مردم معمولي هيچگونه مراوده و دوستي نبايد وجود داشته باشد، زيرا ممكن است در ميان آنها ستون پنجمي و جاسوس هم باشند. كياني چند بار در مأموريتهايش دختر چوپاني را ميبيند كه اطراف سنگر آنهاست. اين ديدار هر روزه به تدريج به آشنايي تبديل ميشود. رابطه روناك با كياني ابتدا خصمانه است، اما يك روز كه هر دوي آنها در برف و كولاك گير كردهاند، ابتدا كياني و بعد روناك براي در امان ماندن از سرما به غاري در دل كوه پناه ميبرند. روناك بر اثر سرماي شديد دست و پاهايش يخ زده و كياني آتش روشن ميكند و دستكش و جورابش را بر تن او ميكند و روناك را از مرگ نجات ميدهد و...»
ويژگي آثار پس از دهه۶۰
اغلب آثاري كه پس از دهه شصت در سينماي دفاع مقدس ساخته شدند آثاري بودند كه ديگر با اغراقهاي معمول اين ژانر در سينماي جهان و البته ايران همراه نبودند. طبيعي بود كه ديگر قرار نيست سينماي دفاع مقدس تهييج كننده مردم باشد؛ سينماي دفاع مقدس ديگر در جنگ و جبهه و خاكريز خلاصه نميشد؛ سينماي دفاع مقدس به سراغ خانوادههاي رزمندگان، ايثارگران، آزادهها و شهدا آمده بود. حالا وقتش رسيده بود تا ببينيم و بدانيم آنان از جنگ چه نصيب بردهاند، حالا وقتش بود بدانيم كه آسيبهايي كه بر اين خانوادهها وارد شده بود تا كجاي مغز استخوان انسان را در نورديده است. حالا وقتش بود جهان هم بداند مردم ايران چه از جنگ بردند و كشيدند. پس سينماي دفاع مقدس به سينماي اجتماعي دفاع مقدس بدل شد. اگر موضوع فيلمهايي كه از سال ۶۸ تا سال ۸۶ نام برديم در ذهن مرور كنيد اغلب آنها در پشت جبهه اتفاق ميافتد و قرار است بازتاب دهنده روزهاي پس از جنگ باشد؛ آنهايي كه در جبهه هم اتفاق ميافتند كمترين مبالغه را در خود دارند. اگر دقت كرده باشيد سينماي دفاع مقدس در سالهاي دهه شصت درگير شرايطي است كه بايد پر از دليرمردي و پيشيگرفتن در نبرد باشد. اين سينما در آن روزگار بايد مردم را همراهي ميكرد. مردم آن روزگار به دنبال دفاع از كيان، وطن و ناموسشان بودند و اگر سينما اين حركت را به درستي روي پرده نميانداخت، سينما عقب ميماند نه مردم. اما در دهه هفتاد اتفاق ديگري افتاد. مردم آمدند و در سينما ديدند دليرمردان سالهاي گذشته آنها چه رنجها بردهاند و چه دردها كشيدهاند. سينماي ايران در دهه هفتاد و نيمه دهه هشتاد دين خود را به مردم و دفاع مقدس ادا كرد. كارگرداناني مانند ابراهيم حاتميكيا، رسول ملاقليپور و. . . بار اين سينما را به دوش كشيدند و مظلوميت ما را نشان دادند. هنوز هم سكانسهايي از بوي پيراهن يوسف، از كرخه تا راين و آژانس شيشهاي به شدت مخاطب را تحت تأثير قرار ميدهد.