کد خبر: 482924
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۹
گفتگوي «جوان» با آزاده حجت‌الاسلام محمد تقي صباغي
جوان: اينكه يك رزمنده دربند، اسير كننده خود را به اسارت درآورد، ‌فرهنگي نو در تاريخ اسراي جنگي به شمار مي‌رود كه در تداوم شعارهايي چون پيروزي خون بر شمشير و تكليف بر مقاومت و آزادگي، نوع جديدي از ادبيات پايداري را به جهانيان عرضه كرد. به بهانه قرار داشتن در سالروز آزادي آزادگان سرافراز كشورمان، به سراغ حجت‌الاسلام محمدتقي صباغي، مسئول روابط عمومي سازمان بسيج مستضعفين رفتيم كه با تجربه چهارساله اسارتش در اردوگاه‌هاي ۱۰ رماديه و ۱۷ تكريت واگويه‌هاي جالبي از نحوه مقاومت آزادگان در برابر دشمن بعثي را بيان داشت كه طي گفت‌وگويي گرم و صميمي به بررسي گوشه‌هايي از اين حماسه پايداري پرداخته‌ايم. 

براي شروع از نحوه حضورتان در جبهه و اسارت‌تان بگوييد. اصلاً چطور شد كه به جبهه رفتيد؟
شايد براي پاسخ به اين سؤال بهتر باشد بگوييم چطور شد كشورمان مورد هجوم دشمن قرار گرفت و آن وقت كساني به جبهه نرفتند. در اين صورت بايد بپرسيم چطور شد كسي به جبهه نرفته باشد. سال‌هاي دفاع مقدس، سال‌هاي مبارزه رو در رو با دشمن در جنگ سخت بودند كه براي اولين بار دنيا شاهد جنگي به فرماندهي يك مرجع تقليد بود. هرچند در زمان پيامبر و امام علي(ع) نيز جهان چنين تجربياتي را پشت سر گذاشت، اما در عصر حاضر و با چنان فراگيري چنين جنگي نظير نداشته است. نبردي كه در يك سويش مسلمين و در طرف ديگرش مسلمان‌نماها به همراه يهود و نصارا به كشور عزيزمان يورش آوردند، پس هر كس كه ذره‌اي عرق مذهبي يا ملي داشت بايد به جنگ مي‌رفت. من نيز با چنين انگيزه‌هايي در سن ۱۷ سالگي براي اولين بار در همان ماه‌هاي آغازين جنگ به جبهه رفتم. بعد به تناوب در جبهه‌ها حضور داشتم تا اينكه در سال ۶۵ اسير شدم. 

معمولاً رزمندگان ما مخصوصاً نيروهاي داوطلب و بسيجي مقاومت سختي در برابر دشمن نشان مي‌دادند، ‌با اين وصف نحوه و كيفيت اسارت‌تان توسط دشمن چگونه بود؟
اسارت من در عيد سال ۶۵ و در منطقه چوارته عراق صورت گرفت. پس از عمليات آزدسازي فاو من به عنوان مبلغ به تپه ميشلان در همان منطقه چوارته رفتيم كه به تازگي توسط رزمندگان آزاد شده بود. غروب روز ۷ فروردين به اتفاق ۴۰ الي ۵۰ رزمنده ديگر در ميشلان بوديم كه عراق پاتك‌هاي سنگيني را شروع كرد. در آن زمان ما نمي‌دانستيم كه دشمن توانسته كل منطقه مورد نظر را از دست رزمندگان خارج كند و فقط اين تپه در دست ما مانده است. اگر بخواهم شرايط را بازگو كنم بايد اين طور بگويم كه چندين كيلومتر دورتا دور ما دست دشمن بود و آن وقت ما در اينجا مقاومت مي‌كرديم! به هرحال با يورش دشمن و در حالي كه فرمانده گروهان به دلايلي حاضر نبود، ‌من به عنوان يك روحاني، مسئوليت افراد را برعهده گرفتم. شدت حملات دشمن به قدري بود كه شايد در همان شب حدود ۳۰۰ الي ۴۰۰ كشته دادند تا بتوانند تپه را پس بگيرند. ولي ما همچنان مقاومت مي‌كرديم. نيمه‌هاي شب يك گروه از بچه‌هاي مازندراني كه توانسته بودند از محاصره عبور كنند نيز به ما پيوستند كه متأسفانه مهمات چنداني نداشتند، اما وجود آنها باعث شد تا ‌چند ساعت ديگر به مقاومت ما افزوده شود. صبح كه شد دشمن كه از نيروي زميني خودش نااميد شده بود با استفاده از هلي‌كوپتر و تانك يورش‌هاي سنگين ديگري را رقم زد. ديگر شرايط واقعاً سخت شده بود. بسياري از نيروها مجروح شده بودند. از جمله خود من كه دو گلوله و چند تركش خورده بودم. مهمات هم نداشتيم و به اين ترتيب چاره‌اي جز ترك مقاومت براي‌مان نمانده بود. يادم مي‌آيد در آن شرايط حساس مرتب بي‌هوش مي‌شدم. يكبار كه به هوش آمدم چون با موقعيت تپه كمي آشنايي داشتم، از بچه‌هاي سالم خواستم خودشان را به شيب تپه برسانند و بعد از اينكه وانمود مي‌كنند قصد تسليم شدن را دارند، به يكباره خودشان را به پايين سربدهند. همين طور هم شد و آنها توانستند فرار كنند، ‌اما من و ۴۰ الي ۵۰ رزمنده زخمي ديگر اسير شديم. 

به عنوان يك روحاني وقتي كه اسير شديد دچار مشكل نشديد؟ يعني دشمن با ديدن لباس روحاني‌تان به شما تندي نكرد؟
قبل از اينكه اسير شويم يكي از بچه‌ها به نام فريبرز حسن‌شناس لباس‌هاي طلبگي را از تنم درآورد و تنها يك پيراهن برايم ماند. بعد لباس‌ها را توي يك سنگر گذاشت و گوني‌هايش را روي آنها ريخت. عراقي‌ها كه به سراغم آمدند، ابتدا يك افسر بالاي سرم آمد و كارت حوزه علميه را از جيبم درآورد. فكر كردم كارم تمام است، اما او كه گويي شيعه مذهب بود از سربازان خواست به سراغ اسراي ديگر بروند و سپس خودش با كندن زمين كارت را دفن كرد. بعد كه سربازها برگشتند به دو نفر از آنها گفت اگر اتفاقي براي اين اسير بيفتد من شما را تنبيه مي‌كنم. اين طور شد كه وقتي نيروهاي دشمن به خاطر ريش‌هاي بلند و پيراهن سفيدم به من حساس شده بودند و چند بار قصد تيربارانم را كردند، اين دو سرباز خودشان را جلو مي‌انداختند و مي‌گفتند اگر او را بكشيد فرمانده ما را تنبيه مي‌كند. به اين ترتيب كسي متوجه نشد من روحاني هستم و قسمت بود زنده بمانم. 

بازجويي از اسرا اولين و شايد ماندگارترين خاطرات عموم رزمندگان به شمار مي‌رود، در اين بازجويي‌ها نيز بعضاً نكات جالبي از اسرا پرسيده مي‌شد، خاطره شما از بازجويي‌تان چيست؟
وقتي اسير شديم، ‌با وجود آنكه مجروح بوديم گروه حدوداً ۵۰ نفري ما را درون يك اتاق ۱۵ متري جا دادند. سپس بچه‌ها را با همان حال نزار براي بازجويي مي‌بردند. يادم است يك نفر از بچه‌ها كه از بازجويي برگشت به ما گفت: از من پرسيدند خمپاره ما مي‌زند؟! من هم جواب دادم مي‌زند و كتكم زدند. بعد كه گفتم نمي‌زند، باز هم كتكم زدند. با اين حرف او، من به بچه‌ها گفتم آيه الكرسي بخوانيد و جلو برويد. وقتي هم كه نوبت خودم شد همين كار را كردم. اين بازجوها وارد نبودند و مي‌شد فريب‌شان داد ولي آدم‌هاي قسي‌القلبي بودند. از من سؤالات مختلفي پرسيدند و يك نفر از اعضاي گروهك منافقين هم نقش مترجم را براي‌شان ايفا مي‌كرد. هرچند برخي از سؤالات‌شان متداول بود و به منظور گرفتن اطلاعات و شناسايي نيروهاي‌ ما صورت مي‌گرفت اما كمي بعد پرسش‌هاي عجيبي را مطرح كردند. مثلاً اينكه مي‌گفتند اگر گلوله توپخانه ما به سمت شما شليك كند منفجر مي‌شود و كسي را مي‌كشد؟ من هم گفتم خب قاعدتاً ۹۰ درصد گلوله‌هاي شما منفجر مي‌شوند و اگر هم در آن حوالي كسي باشد مسلماً آسيب مي‌بيند. از اين حرفم خيلي خوش‌شان آمد و به خودشان احسنت گفتند! بعد سؤالات عجيب و غريب ديگري هم پرسيدند كه پاسخ‌هاي مشابهي دادم. همين موضوع را به ساير بچه‌ها هم گفتم و شكر خدا بعد از آن بچه‌ها كمتر اذيت شدند. 

اشاره‌اي به حضور منافقين در ميان دشمن داشتيد، خيانت آنها در حق اسرا چه مواردي را شامل مي‌شد؟
منافقين معمولاً يكي از اركان اصلي بازجويي از اسرا به‌شمار مي‌رفتند. خيلي وقت‌ها هم خودشان اسباب كتك خوردن و اذيت و آزار آزاده‌ها را فراهم مي‌كردند. غير از آن هميشه سعي مي‌كردند از بين اسرا افرادي را جذب خودشان بكنند. اما به ندرت پيش مي‌آمد كه موفق به اين كار شوند. مثلاً يكبار كه مهدي ابريشمچي به عنوان يكي از سران منافقين براي تبليغات به اردوگاه ما آمد، من به بچه‌ها گفتم هرچه نان خشك و صابون و خلاصه ‌وسيله‌اي براي پرتاب داريد، آماده كنيد. به اين ترتيب تا او نزديك حصارهاي اردوگاه شد به يكباره بچه‌ها آن وسايل را به طرفش پرتاب كردند و او هم پا به فرار گذاشت. خيلي وقت‌ها نيز از طريق تلويزيون براي‌مان سخنراني مي‌كردند كه كسي توجهي به حرف‌شان نداشت. همين ابريشمچي وقتي كه همسرش مريم را به مسعود رجوي بخشيد فقط ۱۵ جلسه سخنراني كرد تا اين بي‌غيرتي را توجيه كند. خب مسلماً همه اسرا مي‌دانستند كه اين حرف‌ها پوچ و بي‌پايه و اساس است و كسي توجهي به منافقين نمي‌كرد. 

اين سخن كه خط مقابله با دشمن از جبهه‌هاي جنگ تا اردوگاه‌هاي دشمن تداوم داشت چه معاني مي‌تواند داشته باشد؟
همان روحيه ايستادگي و مقاومتي كه رزمندگان را وامي‌داشت تا با كمترين امكانات در برابر انبوه تجهيزات دشمن مقابله كنند، ‌به نوع ديگري در اردوگاه‌ها ادامه داشت و به اين ترتيب دشمن در دل خاك‌هاي خودش نيز اسير رشادت و ايستادگي آزادگان بود. اگر در جبهه‌ها رزمندگان خود دشمن را از بين مي‌بردند ما در اردوگاه‌ها روحيه‌شان را نابود مي‌كرديم. هدف دشمن نيز شكست روحيه اسرا بود. مسلماً اسيري كه روحيه نداشته باشد از بين خواهد رفت. پس شكست روحيه ما در واقع شكست خود ما بود. اما به جرأت مي‌توان گفت هيچ وقت در اين مسير موفق نشدند. مثلاً يكبار به ما گفتند كسي حق ندارد آسمان را نگاه كند. اين كار آنها براي تضعيف روحيه اسرا صورت گرفت و يك سال هم ادامه داشت. وقتي در محوطه روبازي بوديم كسي حق نداشت سرش را بالا بگيرد. در غير اين صورت به شدت با او برخورد مي‌شد. يا در داخل آسايشگاه‌ها كاملاً فضا را مي‌پوشاندند تا كسي نتواند آسمان را ببيند. يادم مي‌آيد يك شب يكي از بچه‌ها از درز پنجره توانسته بود ماه را ببيند، فرياد زد ماه، ماه. . . و با حرف او همگي براي تماشاي ماه به طرف پنجره هجوم آورديم. يا در همان اولين ماه‌هاي اسارت‌مان بود كه يك بار ما را به محوطه آوردند و گفتند بايد به امام(ره) توهين كنيد. بعد با كابل‌هاي سركج كه سرشان لخت شده و براي فرو رفتن در تن بچه‌ها كج شده بود به جان‌مان افتادند. اما كسي
دم برنياورد تا اينكه فرمانده اردوگاه يكي از بچه‌ها را انتخاب كرد و گفت همگي دورش حلقه بزنيد و از او خواست دور خودش بچرخد! او هم آنقدر چرخيد تا از حال رفت. يك سطل آب سرد رويش ريختند. تا به هوش آمد داد زد: «درود برخميني»؛ اينجا بود كه فرمانده اردوگاه دفترچه دستش را به ديوار كوبيد و علناً از مقاومت ما ابراز ناتواني كرد. 

اين همه عشق و ارادت به امام (ره) ريشه در چه باوري داشت. آيا شما آن روز تنها به خاطر يك شخص آن همه اذيت و آزار را تحمل كرديد؟
تنها موضوع يك شخص نبود؛ امام(ره) به عنوان ولي فقيه، نايب امام زمان(عج)‌ به شمار مي‌آمدند. رزمندگان با اين ديد به ايشان نگاه كرده و اوامرشان را اطاعت مي‌كردند. صرفنظر از اين موضوع امام(ره) كسي بود كه هيچ چيز براي خود نمي‌خواست و هرحرفي مي‌زد يا هركاري مي‌كرد تنها براي عزت يافتن اسلام و مسلمين و ملت ايران بود، لذا ارتباط قلبي بين ايشان و رزمندگان باعث مي‌شد تا به جرأت بتوان گفت در طول دوران اسارت بدون اينكه ارتباطي ظاهري بين ايشان و اسرا باشد، همه ما حتي يك قدم را خلاف خواسته‌ها و گفته‌هاي‌شان برنمي‌داشتيم. 

امام (ره) ديدگاه دفاعي خاصي را براي مقابله با دشمن در جبهه‌ها اتخاذ كرده بودند. با توجه به اينكه گفتيد ارتباط ظاهري اسرا با ايشان قطع شده بود، در شرايط يا اتفاقات خاص چطور وحدت كلمه آزادگان با امام خميني(ره) حفظ مي‌شد؟
ميان عاشق و معشوق رمزي است. هرچند همان طور كه گفتم هيچ ارتباطي بين آزادگان و امام(ره) در اردوگاه‌ها وجود نداشت، اما ايشان راه و تكليف را به ما نشان داده بودند و از سوي ديگر وجود روحانيون در ميان آزادگان باعث مي‌شد بچه‌ها گرد كلام‌شان جمع شوند و در مسيري كه امام(ره)‌از ما انتظار داشتند قدم بردارند. آن زمان در جمع ما اين موضوع مطرح شده بود كه هركدام از روحانيون يك امام(ره)‌شده‌اند. ما حدود ۳۵۰ روحاني آزاده داريم كه پا به پاي ساير اسرا سختي‌ها را تحمل كرده و هميشه نيز مورد توجه آزادگان قرار داشتند. شرايط دشوار اردوگاه‌ها، باعث شده بود تا ما نيز همانند ساير اسرا از تمام ظرفيت‌هاي‌مان استفاده كنيم و به اين ترتيب بصيرت لازم در بين روحانيون و اسرا به وجود آمده بود. مثلاً ما در آنجا يك دفتر ۴۰ برگي از احكام شرعي كه به درد اسرا مي‌خورد را تهيه كرديم و حتي آن را خدمت حاج آقا ابوترابي هم فرستاديم. اين طور بود كه اگر به امام(ره) دسترسي نداشتيم اما همانند زمان حضورمان در جبهه‌هاي جنگ ديدگاه‌هاي ايشان را در طول دوران اسارت اجرا مي‌كرديم. 

وقتي مقام معظم رهبري مي‌فرمايند ما در شرايط بدر و خيبريم نه شعب ابيطالب اشاره به برخي از جريان‌ها دارند كه سعي مي‌كنند تهديدها و تحريم‌هاي دشمن را بزرگ‌نمايي كنند؛ با توجه به مقاومت آزادگان در شرايط دشوار اردوگاه‌ها آيا مي‌توان مقايسه‌اي بين شرايط كنوني كشورمان با وضعيت اسرا يا وضعيت كشور در دوران دفاع مقدس داشته باشيم؟
متأسفانه برخي از افراد سطحي‌نگر هستند. با كمي سروصدا فكر مي‌كنند كوه دارد جابه‌جا مي‌شود در حالي كه شايد صخره‌اي در حال افتادن است. شرايط كنوني كشور ما نيز مصداق همين حرف است. شايد ما اكنون مشكلاتي را احساس كنيم. مسلماً همان دشمني كه آن دوران به ما حمله كرد، اكنون نيز دست از دشمني خود برنداشته است. اصلاً دشمن خصلتش برخورد است. او مي‌خواهد ما هويت خود را رها كرده و تسليمش شويم. پس هر ترفندي دارد به كار مي‌برد. اما الان شرايط با آن زمان فرق كرده‌ است. همان طور كه گفتم آزادگان در اردوگاه‌ها با كمترين امكانات به مقابله با دشمن مي‌پرداختند. يا ملت ايران در زمان جنگ انواع تحريم‌ها را در كنار عمليات نظامي دشمن تحمل مي‌كردند. در صورتي كه هم اكنون دشمن آن توان گذشته را ندارد و از طرفي ملت ما با قدرت بيشتري ايستادگي مي‌كند. پس فضاي مقاومت بازتر است و اصلاً مقايسه شرايط كنوني كشورمان با دوران دفاع مقدس يا وضعيت آزادگان درست نيست. 

در جنگ تحميلي ما افرادي چون حاج احمد متوسليان‌ها و شهيد چمران‌ها را داشتيم كه هيچ‌گاه از كمبود ابزار و سختي شرايط شكايت نكردند بلكه يا خود ابزار مقابله با دشمن را مي‌ساختند يا از ابراز خود او عليه‌اش استفاده مي‌كردند؛ ‌مقايسه اين افراد با برخي از مسئولان كه خدمت به مردم را مشروط به داشتن ابراز مي‌كنند، چگونه مي‌تواند باشد؟
اينها كه مي‌گويند ابزار نداريم مسئول نيستيد بلكه رئيس هستند. اگر مسئول بودند با مشكلات و موانع، مسئولانه برخورد مي‌كردند. اجازه بدهيد به اين سؤال با يك مثال از دوران اسارت پاسخ بدهم. هشت ماه از اسارت‌مان مي‌گذشت كه به هر آسايشگاه يك قرآن دادند. ما ابتدا ديديم اگر بخواهيم قرائت قرآن را تقسيم بندي كنيم به هر نفر پنج دقيقه فرصت مي‌رسد. دو سه روزي هم به‌همين منوال گذاشت. بعد گفتيم اگر فردا روزي اين قرآن را از ما بگيرند چه كار بايد بكنيم. لذا گفتيم اگر امكانات نداريم حداقل برنامه‌ريزي كه مي‌توانيم بكنيم. پس با يك برنامه‌ريزي دقيق ابتدا بچه‌هاي باهوش را انتخاب كرديم و با دادن نوبت باقي به آنها، از اين تعداد از بچه‌ها خواستيم به جاي قرائت قرآن، هر روز بخشي از آن را حفظ كنند، مثلاً يك نفر آيه اول سوره بقره را حفظ كند بعدي آيه دوم و به‌همين ترتيب در طي چند روز خيلي از بچه‌ها حافظ قرآن شدند و حالا ابراز لازم دست خودمان بود و اگر قرآن را نيز از ما مي‌گرفتند ما ابزار خودمان را در اختيار داشتيم. به طور كلي طي دوران دفاع مقدس امثال شهيد چمران‌ها، حاج احمدها يا سيدالاسرا حاج آقا ابوترابي با مفاهيمي چون ايثار و ايستادگي و رشادت و شهادت توانستند از عهده شرايط سخت برآيند. ما اگر بخواهيم با ابزار به مقابله مشكلات برويم كه بايد پشت به انقلاب بكنيم. فرق اين عزيزان با آن مسئولاني كه شما گفتيد در همين است. 

نمي‌شود از اسرا گفت و از سيدالاسرا مرحوم ابوترابي سخني به ميان نياورد، اگر خاطره‌اي از ايشان داريد، بفرماييد.
شايد بتوان گفت اگر ايشان در ميان اسرا نبودند، خيلي از بچه‌ها زنده به وطن‌شان برنمي‌گشتند. وجود او براي پرهيز از كم روي‌ها و تندروي‌ها لازم بود و تأثير كلامش در حفظ روحيه و وحدت اسرا يكي از عوامل موفقيت ما به‌شمار مي‌رفت. تأثير ايشان طوري بود كه حتي شقي‌ترين افراد دشمن‌ را تحت تأثير قرار مي‌داد. به عنوان نمونه گروهباني عراقي بود كه بسيار به بچه‌ها سخت مي‌گرفت. مثلاً چوبدستي خود را بدون كنترل به طرف بچه‌ها پرتاب مي‌كرد و مي‌گفت من مسئول دست و پا شكستن هستم! بالاخره قرار شد او از اردوگاه ما برود. حاج آقا از من خواستند هديه‌اي آماده كنم. تعجب كردم و با كلي جست‌وجو در يك آسايشگاه تابلويي پازلي قرار داشت كه آن را براي ايشان آوردم. تابلو را با روزنامه‌هاي عراقي كادو كرديم و سپس حاجي از فرمانده اردوگاه خواستند آن گروهبان را براي تجليل نزد اسرا بياورند! وقتي گروهبان آمد فرمانده اردوگاه نيز آمد. در اين هنگام حاج آقا ابوترابي ضمن بيان حقايقي از خصوصيات آن گروهبان هديه را به او داد. اين رفتار چنان روي گروهبان عراقي اثر گذاشت كه دست ايشان را مقابل فرمانده‌اش بوسيد و گفت: ما در گمراهي آشكار بوديم. بعد از اين جريان از حاج آقا علت رفتارش را پرسيدم، گفت: اگر وجود ما براي هدايت ديگران مؤثر نباشد به چه دردي مي‌خوريم. 

به عنوان يك آزاده بارزترين خصوصيات آزادگان را چه مي‌دانيد؟
به نظر من آزاده‌اي كه توانسته شرايط سخت اسارت را تحمل كند و با انواع و اقسام فريب‌ها و حيله‌هاي دشمن خود را حفظ كند، در مسائلي چون فتنه‌ها و دسيسه‌هاي دشمن نيز ريزش نخواهد داشت. اگر كسي هم ريزشي داشته باشد مطمئن باشيد او در اسارت نيز لغزش‌هايي داشته است. به نظر من همين بصيرت آزادگان يكي از خصوصيات اين عزيزان است كه با تحمل سا‌ل‌ها رنج و سختي در فضاي مسموم اردوگاه‌هاي دشمن حاصل آمده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار