عبدالله گنجي: مقام معظم رهبري در ديدار استادان دانشگاههاي كشور به يكي از منازعات جدي بين اسلام و غرب كه نگاه معرفتشناسانه به علم است، اشاره كردند و فرمودند: آنان كه علم را غيرسياسي ميپندارند، از آن به علم ابزار سلطه استفاده ميكنند. فلسفه علم يكي از محلهاي جدي منازعه اسلام و غرب در صد سال گذشته و خصوصاً پس از انقلاب اسلامي بوده است. غرب امروز چنين فرهنگسازي كرده است كه علم امري مستقل و سكولار است. نگاه ايدئولوژيك به علم را مذموم و هرگونه تعامل سياست با علم را رد ميكنند. اما واقعيت اين است كه در خود غرب، علم مهمترين ابزار سلطهطلبي و تسلط بر ديگران و مهمترين ابزار قتل عام انسانها در قرن ۱۹ و ۲۰ بوده است. آنان چنين فرهنگسازي كردهاند كه ارزش يك عالم دانشگاهي به دوري از قدرت و استقلال علمي است و به همين دليل روشنفكران جهان سوم كه از غرب برميگردند، لاجرم ساز مخالف و نقزني را كوك ميكنند و فاصله بين خود و حاكميت را به عنوان يك پرستيژ و سرمايه به رخ ميكشند. اما در غرب كه محل تئوريزه كردن اين فرهنگ است، دستگاه معرفتشناسي به طوري ساخته شده است كه غايت علمگرايي سلطهطلبي است. طبيعتاً سلطهطلبي نيز در اختيار سياستمداران و ذاتاً مسئلهاي است سياسي. حتي بعد از فروپاشي نظام دوقطبي در جهان و بيرقيب شدن امريكا، دانشمندان آنان همچون هانتينگتون باز به نظريهپردازي جنگ تمدنها ميپردازد و براي امريكا هماوردي رو به جلو طراحي ميكند و تمدن اسلامي را رقيب غرب ميداند.
ديگري، ليبرال دموكراسي را پايان تاريخ ميداند و با فلسفه علم طوري افكار عمومي مردم مغربزمين را فريفتهاند كه آنان به اين باور رسيدهاند كه هيچ راه ديگري براي حكومت، غير از ليبرالدموكراسي وجود ندارد. آنان علم را آنقدر سياسي كردهاند كه به خاطر مشكلات سياسي با نظام جمهوري اسلامي، شخصيتهاي مستقلي كه از ايران براي تحصيل به غرب ميروند با محروميت تحصيلي در برخي از رشتهها يا كشورها مواجه ميشوند، چرا كه علم را سياسي مينگرند و از آن واهمه دارند كه دانشجويان امروز ايران، فردا آموختههاي خويش را در اختيار اهداف حكومت قرار دهند و پيشاپيش صورت مسئله را پاك ميكنند و محرومسازي را كليد ميزنند.
آنان آنقدر به ابزاري بودن علم توجه دارند كه رقباي علمي خود را از دم تيغ ميگذرانند كه ترور دانشمندان هستهاي ايران مصداق بارزي از اين مواجهه است. حقيقت علم و فلسفه حقيقي آن كمك به زندگي بهتر بشر و فهم بهتر آن از پديدهها و نهايتاً كمك به رشد و كمال همهجانبه انسان است اما غرب در ۲۰۰ سال گذشته از علم دو رويه به ملتهاي غيرغربي نشان داده است: ۱ ـ چهره تمدني غرب كه منجر به پيشرفت در ابعاد زندگي مادي ميشود. غرب ابتدا اين چهره خود را نشان ميدهد و ديگران را مجذوب ميكند و به محض جذب نخبگان شرقي يا دولتهاي مستقل، رويه ديگر تمدن خود را به نمايش ميگذارد.
۲ ـ رويه دوم تمدن غرب سلطهطلبي است، يعني شرط نشان دادن گوشهاي از علم و دانش خود را تسليم محض ملتهاي ديگر ميداند. به قراردادهاي دوره قاجار بنگريد. در قبال يك وام بايد كليه شئونات گمركي و اداري و مالي در اختيار آنان قرار ميگرفت. واژه استعمار از تلفيق دو رويه تمدن غرب توليد شده است. غرب جنبه مثبت واژه استعمار، يعني عمران و آبادي سرزمينهاي شرقي را ترويج ميكند، اما ملتهاي شرقي استعمار را به معني تسلط بر همه شئون و غارت منابع ملتهاي ديگر ميبينند و ميفهمند. در حوزه سلبي نيز غرب سياسي بر حوزه علم تسلط كامل دارد. آيا ميشود يك عالم غربي امروز درباره هولوكاست يك پژوهش مستقل انجام دهد. حتماً وي را آواره دادگاه و زندان مينمايند، چرا كه علم و پژوهش اگر در اختيار منافع آنان قرار نگيرد، امري مذموم و مطرود است. برخورد با دانش هستهاي ايران به همين دليل انجام ميشود كه رشد علمي ايران در اين زمينه بخش قابل توجهي از استقلال ايران را براي آينده تضمين ميكند و احتمال سلطه مجدد آنان را از بين ميبرد، به همين دليل علمي را كه در تسلط آنان نباشد برنميتابند و حاضرند براي پيشگيري از رشد علمي ديگران، هزينههاي گزافي را نيز پرداخت كنند.
در دوره حضور امريكاييها در عراق حدود ۴۰۰ دانشمند عراقي ترور شدند. آيا آنان وابسته به سياست يا دولت صدام بودند؟ قطعاً آنان به ظاهر همان روش مطلوب غرب را دنبال كرده بودند، يعني نسبتي با سياست نداشتند، اما چون احتمال رشد علمي عراق، غرب را نگران ميكرد آنان را از دم تيغ گذراندند. بنابراين علم در غرب امروز كاملاً در سلطه سياست است و ابزاري براي سلطه و تحقير ملتهاي ديگر است. اين مشي در ذات تربيت غربي نهادينه شده است.