اين روزها و در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامي كه عنوان «دهه پيشرفت و عدالت» را بر پيشاني خود دارد، بيشتر از هر زمان ديگري از جنگي صحبت ميشود كه حال و هوا و جنگافزارها و قلمرو پيشروي دشمن در آن با جنگهاي مرسوم فرق ميكند؛ جنگي كه دشمن در آن، نه با توپ و تفنگ و ضدهوايي و هواپيماهاي فوق مدرن كه با پنبه پيش ميآيد و سر ميبرد و جامعه هدف را فتح ميكند.
مجروح شدن در سنگرهاي دفاعي اين نبرد، بر خلاف جنگ تحميلي هشت ساله نه تنها افتخار نيست و مدال افتخار «جانبازي» را بر سينه مجروح نميآويزد كه اين علامت سؤال ملامتبار را هم بر سر فرد آسيبديده قرار ميدهد كه «چرا مجروح شدي و چه كردي كه مجروح شدي؟!»؛ اين جنگ، همان «جنگ نرم» يا به تعبير طراحانش «soft war» است كه حدود دو دهه پيش از آن با عنوان «شبيخون فرهنگي» ياد ميشد.
هرچند برخيها هنوز اصل وجود جنگ را - چه سخت باشد، چه نرم - باور ندارند و از نظر آنها «همه چي آرومه» و نبايد توهم توطئه داشت! اما خواب خرگوشي عدهاي، دليل نميشود كه به اين ماجراي مرموز پرداخته نشود و كدهاي پيچيده آن توسط اهل فن رمزگشايي نشده و به راههاي مقابله با آن توجه نشود. مهمترين نكته در رمزگشايي از اين جنگ خانمانبرانداز و هويتسوز، نرم بودن ابزارهاي مقابله به تناسب نرم بودن اصل جنگ است؛ به تعبير سادهتر، «جنگ نرم»، «ابزار نرم» ميخواهد و مهمترين و اساسيترين ابزار نرم نيز، «قدرت نرم» يا همان «soft power» در زبان طراحان اين نوع جنگ است؛ در واقع، از آنجا كه ميدان جنگ نرم، «ارزشها و باورهاي يك جامعه» است، نميتوان در اين نوع از جنگ به مدد ابزارهاي سخت مانند توپ و تانك يا برخوردهاي نظامي و انتظامي به مقابله رفت، بنابراين شايد سؤال جدي هر مخاطبي كه در اين جنگ نابرابر و خطرناك احساس مسئوليت ميكند، اين باشد كه قدرت نرمي كه از آن به عنوان ابزار مقابله با تهاجم نرم و تدريجي دشمن ياد ميشود، دقيقاً چيست و چه عناصر و مؤلفههايي دارد؟!
خاكريزهاي جديد با سلاحهاي جديد وقتي راههاي نفوذ دشمن در جنگ نرم شناسايي شده و مورد بررسي قرار ميگيرد، خودبهخود راههاي مقابله هم به دست ميآيد؛ به تعبير ديگر، تهديدها و نقاط آسيب ميتوانند به نوعي فرصت و نقطه برتري نيز محسوب شوند.
بر اين اساس، عناصري مانند «علم و فناوري»، «هنر و رسانه»، «گردشگري و توريسم» و «ورزش» ميتوانند به عنوان مهمترين نمونهها و عناصر قدرت نرم براي يك جامعه و نظام سياسي در وضعيت امروز جهان تلقي شوند؛ عناصري كه هركدام از آنها با جذابيتهاي منحصر به فرد و چشم و گوش پُركن، ميدان باورها و ارزشهاي مردمان را به تسخير خود درميآورند و به دنبال آن، افسار رفتارهاي اجتماعي و سياسي آنها را نيز به دست ميگيرند.
اگر قرار باشد به صورت جزء به جزء به تحليل هركدام از اين عناصر قدرت نرم پرداخته شود و شكل تأثيرگذاري آنها در آفندها و پدافندهاي جنگ نرم (هجوم و دفاع) بررسي و تشريح شود، چندين و چند مثنوي مفصل و در عين حال خواندني و شنيدني درست ميشود كه بايد ساعتها روي هركدام از آنها وقت گذاشت، اما فقط كافي است به نقش محوري و تعيين كننده يك عنصر از عناصر «قدرت نرم» در اين جنگ سرنوشت ساز توجه شود و آن هم چيزي نيست جز «معنويت»؛ عاملي كه بسياري از دوستان و دشمنان، از آن به عنوان مهمترين ابزار قدرت نرم در جمهوري اسلامي ياد ميكنند كه مس وجود آدمها را طلا ميكند. ابزاري كه اگر به درستي استفاده شده و در دست اهل آن قرار گيرد، ميتواند به راحتي تمام رشتههاي صاحبان مغزهاي الكلي و آفت زده را كه در اتاقهاي فكر غربي و شرقي لَم دادهاند، پنبه كند! اما معنويت يا همان توجه به عالم بالا چيست و چه ارتباطي با موضوع جنگ نرم و قدرت نرم دارد؟!
حجت الاسلام دكتر سيدابراهيم حسيني، استاد حوزه و دانشگاه و معاون آموزشي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، در گفت و گو با «جوان» اينگونه به تشريح موضوع استراتژيك «معنويت و قدرت نرم» ميپردازد: «با توجه به اينكه قلمرو و مخاطب جنگ نرم، باورها و ارزشها و اعتقادات يك جامعه است، بنابراين عنصر معنويت و زندگي ديني كه مبتني بر بايدها و نبايدهاي اعتقادي و رفتاري است، ميتواند نقش كليدي و تعيين كننده براي مقابله با اين جنگ داشته باشد؛ در واقع بخشي از پيروزي دشمن در جنگ نرم، به دليل تأثيرگذاري بر نگرش افراد و تغيير رفتارهاي آنهاست، بنابراين معنويت عامل مهمي است براي سم زدايي و هوس زدايي؛ يعني كساني كه اهل معنويت و تسلط بر هوي و هوس هستند، از اين بابت انسانهاي قدرتمندي هستند كه دشمن به راحتي نميتواند آنها را بازي دهد.»
افراد سست عنصر؛ راه نفوذ دشمن او در اين رابطه به يك نمونه عيني از نسخههاي دشمن هم اشاره ميكند و ميافزايد: «جين شارپ كه به عنوان تئوريسين و پدر انقلابهاي مخملي در دنيا شناخته شده، در كتابي كه با موضوع نافرماني مدني نوشته است، با صراحت بيان ميكند كه «آزادي رايگان نيست و هزينه دارد!» يعني براي براندازي حكومتها و به قول خودشان آزادي مردمان آن سرزمينها، بايد عدهاي از درون حكومت جاده را هموار كنند؛ اين هموارسازي جاده براي دشمن، عمدتاً از طريق افراد سُست عنصري انجام ميشود كه خيلي سريع تسليم هوي و هوسهاي خود ميشوند».
دكتر حسيني در نهايت به پادزهر سمّ مُهلك هوي و هوس هم اشاره كرده و ميگويد: «اگر باور به وجود خدا و عالم غيب در يك جامعه نهادينه شده باشد و افراد بدانند كه اساس همه قدرتها و تغييرها از جانب خداست، بنابراين خودشان هم به اتكاي خداوند و وعدههاي او احساس قدرت ميكنند؛ يعني اگر انسان با روحيه معنوي، همه چيز را از خداوند ببيند، ديگر در مقابل قدرتهاي مادي كم نميآورد و تطميعها و تهديدها تأثيري در او نخواهد داشت. »
اكسير «معنويت» است كه علاوه بر تحرك و اميدبخشي به يك جامعه آن هم در كوران جنگ نرم، توان و جرئت حركتهاي متهورانه و حيرت انگيز را هم در فتح قلههاي كليدي دانش به آنان ميبخشد؛ شاهد اين مدعا هم دانشمندان شهيد صنعت هستهاي كشورمان هستند كه به گواهي خانواده و دوستان و همكارانشان همگي يك ويژگي مشترك و درخشان داشتند و آن هم چيزي نبود، جز «عشق به قرآن و اهل بيت (ع)»؛ هرچند حاكمان سياهي و ظلمت و مدعيان كرامت انسان، وجوشان را برنتافتند و طي دو سال و نيم گذشته آنها را به ظاهر از مردم گرفتند، اما زهي خيال باطل! اين راه خالي نميماند و سروهاي ديگري به مدد نيروي علم و معنويت به پا ميخيزند.