
داستانهاي كوتاه و بلند كتابها و فيلمهاي مختلف با تمام فراز و نشيبهايي كه به تصوير ميكشند و تمام صحنههايي كه به نظر در زندگي واقعي روي نميدهد، همگي از تجربههاي كوچك و بزرگ انسانها سرچشمه گرفته است؛ تجربههايي كه گاه با شادي و گاه نيز با اندوه آميخته ميشوند تا انسان درسهاي مهم زندگي را از آنها بياموزد. در ميان تجربههاي گوناگون بشري مسئله مرگ يكي از پيچيدهترين و نهانترين نوع تجربههايي است كه به رغم رنج از دست دادن، خلأيي را در زندگي به وجود ميآورد كه با احساسات متفاوتي چون يأس، سرخوردگي، افسردگي، اندوه و... همراه است.
فيلم «از نبودش خشمگين باش!» با موضوع اصلي مرگ عزيزان و احساسات بشري در مورد آن ساخته شده است. اين داستان روايت تجربه شخصي «ساندرين برند» بازيگر و كارگردان فرانسوي ميباشد. در واقع اين فيلم راهي بوده است تا از طريق آن احساسات پنهان شده «ساندرين برند» در زمينه فقدان پدر و مشكلاتي مانند افسردگي شديد، سپري شدن زندگي در غم و اندوه و مبارزه بازماندگان براي پذيرفتن اين رنج در قالب فيلم بيان شود. مرگ پدر «ژاك» با بازي «ويليام هارت» باعث ميشود كه وي پس از سالها زندگي در سرزمين مادرياش يعني ايالات متحده امريكا به فرانسه بازگردد. اين سفر براي «ژاك» مقدمه درمان دردي پنهان را فراهم ميآورد كه از سالها پيش در دل و جان او رخنه كرده و هرگز مجالي براي درمان نيافته است. با بازگشت «ژاك» به فرانسه وي بار ديگر با همسر سابق خود «مادو» ديدار ميكند. «مادو» با نقشآفريني «الكساندرا لامي» همسر سابق «ژاك» و مادر پسر او در گذشته وي ميباشد. دليل ناكامي «ژاك» در زندگي مشتركش، مرگ پسر وي بوده است. او پس از حادثه درگذشت فرزندش هرگز نتوانسته است با حقيقت نبود وي كنار بيايد و اين عامل از هم پاشيده شدن زندگي مشترك «ژاك» و «مادو» ميشود، اما «مادو» برخلاف همسرش با اين بحران زندگي مشترك كنار ميآيد و پس از جدايي از «ژاك» با «استفان» ازدواج ميكند. حاصل زندگي جديد نيز پسري است به نام «پل».
داستان بيننده را با آغاز ديدار اين دو زوج قديمي به مرحله فراز و نشيب احساسي ميبرد و حوادثي را پيشروي او قرار ميدهد كه رابطه ديدار اين دو زوج را دچار مشكل ميكند؛ ديداري كه اگرچه در ظاهر دربردارنده هيچ مشكلي نيست اما بستري را فراهم ميكند كه رفته رفته، احساسات خفته و سركوب شده را در «ژاك» زنده شود.
قهرمان داستان كه به رغم گذشت ساليان متمادي از فوت پسرش هرگز با خويش كنار نيامده و هرگز نخواسته است جسورانه واقعيت مرگ او را بپذيرد، پس از چند ديدار با «پل» به وي دلبسته ميشود. در وهله نخست، اين دلبستگي دوستانه و صميمي به نظر ميآيد اما از آنجا كه «ژاك» هنوز درد كهنه زندگي خويش را درمان نكرده است، علاقه وي به «پل» احساسات نهان وي را نسبت به فرزند فقيد خود زنده ميكند. افزون بر اين، عشق و محبت «ژاك» نسبت به «پل» بار ديگر دليلي براي فرار از حقيقت تلخ زندگي براي اين پدر دردمند را فراهم ميكند و باعث ميشود كه به دنياي مجازي ساخته ذهن خود پناه ببرد؛ دنيايي كه تنها ساخته و پرداخته افكار و انديشههاي او است. «ژاك» اين دنياي خيالي و دوستداشتني را از «مادو» و همسرش مخفي ميكند و اين خود از جنبهاي ديگر مشكلزا ميشود. از سوي ديگر «مادو» رابطه «پل» و «ژاك» را از همسر خود «استفان» پنهان ميكند. تمامي اين موارد فضايي آكنده از دروغ و پنهانكاري را به وجود ميآورد كه در نوع خود براي رابطه او و همسرش زيانآور است.
فيلم «از نبودش خشمگين باش!» با به تصوير كشيدن اشتباهات بزرگترها كه يكي پس از ديگري به وقوع ميپيوندند، روايت داستان را پيميگيرد تا آنجا كه «ژاك» در تنگناي اشتباهات خود در تنهايي فرو ميرود و در اين انزوا هيچ چيز جز انديشه دلنشين «پل» راه ندارد. او در واقع با خلق اين دنيا به شكل مذبوحانهاي تلاش ميكند تا انتقام خود را از شقاوت زندگي خويش بازستاند؛ تلاشي بيثمر براي بازگرداندن فرزندي كه سالها پيش رخت از جهان بربسته است، اما برخورد «استفان» با «ژاك» پايان داستان را به طور كل تغيير ميدهد. اين ضربه ناگهاني «ژاك» را مجبور به ترك فرزند خيالي جديد خويش يعني «پل» ميكند. با رفتن «ژاك» فيلم اين فرصت را به بيننده ميدهد تا به انتخاب خود پاياني را براي داستان «از نبودنش خشمگين باش!» بنويسد. واپسين نگاه «ژاك» به «پل» آميختهاي از درد و اندوه مردي است كه هرگز شهامت روبهرو شدن با واقعيت را نداشته است و گويي هرگز نيز قصد ندارد با اين موضوع كنار بيايد. «از نبودش خشمگين باش!» از جمله فيلمهاي شركتكننده در برنامه «هفته نقد» بود كه در حاشيه جشنواره كن بهنمايش در آمد.