اگر اين عدد را در قيمت پايه بليت ضرب كنيم به عدد ۱۹۰ ميليون تومان ميرسيم كه نرخ مخاطب و فروش بالقوه اين كار تا به امروز است.
پس از فيلمهاي موفقي چون از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف، آژانس شيشهاي، روبان قرمز، موج مرده، ارتفاع پست، به رنگ ارغوان و به نام پدر، حاتمي كيا اين بار تصميم گرفته بيوگرافي سردار نامي جنگ تحميلي شهيد دكتر مصطفي چمران را جلوي دوربين ببرد. نام ابراهيم حاتميكيا كه ميآيد همه به ياد سينماي جنگ ميافتند؛ سينماي جنگي كه حاتميكيا از طريق آن موج نويي را در سينماي كشور ايجاد كرد.
وقتي آوازه و دلاوري چمران را در كنار اقتدار فيلمسازي حاتميكيا ميگذاريم، مشخصاً انتظار پروژهاي فوقالعاده را داريم كه علاوه بر پرداختن به اسطوره ملي و ميهني ما، ميتواند گيشههاي سينما را هم فتح كند و اين مسئله از ابتداي كار هم با توجه به بازديد متعدد از سايت «چه» معلوم است.
البته فيلمهاي حاتمي كيا به رغم محتواي جنگي، همواره با مخاطبان بسياري روبهرو ميشدند و همواره گيشه موفقي را هم پشت سر ميگذاشتند، اما در اين ميان پرسش اين است كه ما با توجه به تعداد اسطورهها و دلاوراني كه در تاريخ كشورمان از ابتدا تا به حال داشتهايم، چه محافظان مرزهاي كشور در ادوار مختلف تاريخي چه سلحشوراني كه در هشت سال دفاع مقدس جانشان را براي دفاع از ناموس وطن گذاشتند، چرا تا اين حد در زندگينامهسازي اين مشاهير در سينما كمرنگ بودهايم؟! اگر نگاهي به فيلمهاي سينمايي با محوريت بيوگرافي بيندازيم، تنها به نمونههاي اندكي برميخوريم كه تعدادشان شايد به انگشتان دست هم نرسد.
ميرزاكوچك خان و كمالالملك و تختي از معدود فيلمهاي با محوريت بيوگرافي مشاهير بر پرده سينما بود. اين در حالي است كه بخش بزرگي از فيلمهاي هاليوودي با موضوع پرداختن به زندگينامه مشاهير و اسطورههاي فرهنگيشان ساخته ميشود. نگاهي اجمالي به آثار برگزيده هاليوود در سالهاي اخير، نشان ميدهد كه امريكاييها در فيلمهايشان نه تنها به اسطورهها و نامداران كشور و فرهنگ خودشان ميپردازند، بلكه مشاهير ساير فرهنگها و كشورها را هم با ديدگاه و عقيده خودشان مقابل دوربينها سينمايي قرار ميدهند.
البته زماني كه خود كشورها براي ساختن زندگي بزرگانشان اهمال كنند، اين ميشود كه ديگران با رويكردهاي منفعتطلبانه خودشان، ساختن فيلم مشاهير آنها را بر عهده ميگيرند. در چنين شرايطي كه هاليوود قصد دارد ذهن همه انسانهاي دنيا را با مواضع خود همراه كند تا از اين طريق بتواند سيطره فرهنگياش را بر تمام جهان بگستراند، مسئولان فرهنگي ما به جاي پرداختن به فيلمهاي سفارشي سطح پايين كه در پايان نه كسي آن فيلمها را ميبيند و نه تحت تاثيرشان قرار ميگيرد و در پايان هم تنها مبالغ هنگفتي از بودجه فرهنگي كشور تلف ميشود، در زمينه ساخت فيلمهايي سرمايهگذاري كند كه در كنار محتواي ارزشي خود و پرداختن به اساطير و بزرگمردان كشور، براي مخاطبان هم جذاب باشد.
اگر هم قرار است فيلمهايي مورد حمايت تام دولت قرار گيرد، سوژههاي اين فيلمها را به كارگرداناني بدهند كه بتوانند از پس ساخت محتواي مورد نظر بر بيايند و مردم هم آنقدر قبولشان داشته باشند كه براي تماشاي فيلمهايشان بليت بخرند، نه اينكه كل بودجههاي سينمايي را به كساني بدهند كه معلوم نيست چه سابقهاي در عرصه ساخت فيلم دارند و چه فيلمي ميخواهند از آب در بياورند.