
حوادث سال ۱۳۶۰ از جمله شهادت دكتر بهشتي و ۷۲ تن از بهترين ياوران انقلاب اسلامي، خصوصاً وزرا و نمايندگان مردم، رئيسجمهور، نخستوزير و دادستان كل كشور، فرماندهان ارتش و سپاه، ائمه جمعه تراز اول كشور،وزير دفاع و بيش از ۲۵۰۰ تن از مردم عادي تهران، آدمي را به اين سؤال سوق ميدهد كه چگونه يك انقلاب نوپا با اين حوادث سهمگين و حمله همزمان دشمن خارجي پا بر جا ماند؟
در كدام كشور دنيا طي چهار ماه سه رئيسجمهور تعويض ميشود؟ و در كجاي دنيا حدود ۵۰ نفر از نمايندگان مجلس يكجا شهيد ميشوند؟ غور در حوادث سال ۶۰ يكي از منزلگاههاي تأمل و تفكر در «معجزه انقلاب اسلامي» است.
بيجهت نبود كه امام راحل ميفرمود«نور خدا در اين كشور جلوهگر شده است، قدر اين جلوه الهي را بدانيد» حوادث سال ۶۰ نمونه مثالزدني از لزوم رهبري ديني در جامعه است. اگر نبود نعمت ولايت فقيه و شخصيت ممتاز امام راحل، هر يك از حوادث مذكور كافي بود تا تومار انقلاب اسلامي در هم پيچيده شود. اما امام راحل فرمود «بكشيد ما را ملت ما بيدارتر ميشود» و هم او فرمود كه «اگر بهشتي نيست، خدا هست» و اين اوج عظمت مردي است كه دلها را آرام و قلبهاي مجروح را به صبر در آزمايشهاي الهي توصيه ميكند و اينچنين ملت ايران همچون بنيان مرصوص ميگردد و تن به توفان حوادث ميدهد و حقانيت و صلابت خدا را به رخ جهانيان ميكشد.
مرور سرنوشت پديدآورندگان حوادث سال ۱۳۶۰ و ترورهاي سالهاي قبل و بعد از آن و همچنين مطالعه سرنوشت دشمناني چون طالبان، صدام، مبارك و... نشان ميدهد كه حقانيت انقلاب اسلامي لحظهاي از درخشش نيفتاده اما دشمنان آن به زبالهدان تاريخ پيوستند.
منافقين خلق كه قاتل بهترين فرزندان اين ملت بودند، ذليلانه و احمقانه سرنوشت خويش را به سرنوشت صدام گره زدند و به عنوان بخشي از ارتش وي انجام وظيفه كردند، بعد از فراغت از جنگ ايران و عراق، باز منافقين به عنوان بخشي از حزب بعث سركوب شيعيان جنوب عراق را به عهده گرفتند. با فروپاشي رژيم بحث اسناد سمعي و بصيري، پولگيري و معاملههاي كثيفشان به رسانهها كشيده شد و مردم ايران ديدند كه چگونه مدعيان خلق به جاسوسي براي دشمن مشغول هستند و باز ديدند كه مدعيان خلق چگونه براي اخذ دلارهاي سيا به جاسوسي هستهاي مشغولند و منافقين در كمال ناباوري ديدند كه در فرداي صدام كساني در عراق به قدرت رسيدند كه هم دوستان انقلاب اسلامي هستند و هم كسانياند كه در سال ۱۳۶۹ توسط منافقين ايراني در شهرهاي جنوبي عراق سركوب شدهاند و ديدند كه چگونه اردوگاه اشرف نشان! آنان به اشك نشان (خرنشان) تبديل شد و سران فرقه رجويه در كشورهاي اروپايي به آوارگي و گدايي مشغول شدند.
قاتلان شهيد بهشتي و آفرينندگان فاجعه هفتم تير تا آنجا منزوي شدند كه امريكاييها نيز اعلام كردند «مجاهدين خلق هيچ گونه پايگاهي در بين مردم ايران ندارند و نميتوان براي تغيير در ايران به آنان اميد بست». اكنون كه ۳۱ سال از شهادت بهشتي ميگذرد، خلأ بهشتي توسط رويشهاي انقلاب جبران شد و خود بهشتي در تارك تاريخ و براي هميشه حيات بشريت جاودانه شد. او توفيق شهادت يافت و.. امروز نام بهشتي در هر كوچه و خيابان، مدرسه و دانشگاه اين كشور ميدرخشد، امروز تشكلهاي دانشجويي ما براي عمل تشكيلاتي خود به انديشه بهشتي تمسك ميجويند، امروز مانند بهشتي زيستن و مانند بهشتي مردن آرزوي هر جوان ايراني است.
اما طرف مقابل كجاست؟ در قلب مردم ايران چه جايگاهي دارند؟ آيا جز اين است كه تصوير منافقين در ايران تصويري آدمكش، همراه دشمن، وطن فروش و جاسوس جلوه كرده است؟ اما در مقابل، جرقههاي انقلاب اسلامي هر روز بخشي از جهان اسلام را روشن ميكند. تجربه ۳۳ سال گذشته نشان ميدهد كه دشمنان ايران اسلامي در هر سطح و با هر تفكري خيلي زود بيحيثيت شدند و اعتبار و منزلت خود را به كلي از دست دادند اما شهيدان ما هر كدام پرچمي شدند كه هزاران نفر ديگر در ذيل آن جمع شدند و فرياد اسلامخواهي و استقامت سردادند.
امروز و پس از ۳۳ سال، ملت و نظام جمهوري اسلامي ميوههاي انقلاب خود را ميچينند، اما قاتلان بهشتي به جايي رسيدهاند كه امريكاييها هم جرأت و جسارت آن را ندارند كه اين فرقه را از ليست تروريستها خارج كنند. فرآيند ۳۳ گذشته سال نشان داد كه وعده الهي و سنت تغييرناپذير خداوند كه «ولله عزه لرسوله و للمومنين» امري حتمي و قطعي است و لازمه رسيدن به آن، ايمان و استقامت در مسير اين ايمان است.