
مجاهدي كه جاذبه را در كنار دافعه و علم را در كنار ايمان دستمايه مجاهدتهاي خويش ساخت تا اينچنين شرح مجاهدتهاي او از زبان همرزمانش، آينهاي تمام نما از يك رزمنده ايراني در دفاع مقدس را به تصوير بكشد.
از اين رو گفتوگوي ما با مهندس «سعيد ابوالحسن چوبدار» به عنوان يكي از همرزمان دكتر چمران نيز بر آن بود تا علاوه بر پرداختن به مجاهدتهاي اين نابغه بزرگ ميادين جنگ، مروري بر بخشي از ويژگي اخلاقي دكتر مصطفي چمران باشد.
آشناييتان با شهيد چمران از كجا رقم خورد؟
آشنايي من با دكتر از طريق يكي از بچههاي قديم محلهمان حسين گزلخو معروف به حسين قمي رقم خورد. حسين از نيروهاي پيشكسوت چمران بود و به خوبي با اين مرد بزرگ آشنايي داشت. به اين ترتيب اولين بار دكتر را آن موقع كه وزير دفاع بود، در نخستوزيري ديدم. غائله كردستان بار ديگر آغاز شده بود و ما قصد داشتيم در قالب يك گروه ۱۸۰ نفري به غرب اعزام شويم. دكتر نيز براي ما از اهميت منطقه و دشمني كومله و دموكرات با كشور و انقلاب سخن گفت. به هرحال اين اولين بار بود كه شهيد چمران را از نزديك ميديدم و چون ارتباطم را با نيروهاي ايشان ادامه دادم، بعدها نيز در ستاد جنگهاي نامنظم در خدمت شان بودم.
صحبت از ستاد جنگهاي نامنظم شد، اين يادگاري ارزشمند شهيد چمران چطور شكل گرفت؟
از همان بدو پيروزي انقلاب گروهكهاي ضد انقلاب اقدامات خود را آغاز كرده بودند. غائله گنبد، خلق عرب و بعد ناآراميهاي كردستان باعث شد تا شهيد چمران لزوم تشكيل نيروهاي چريكي و جنگهاي نامنظم را احساس كند. دكتر در اينگونه از جنگها تبحر داشت و آموزشهاي لازم را در مصر گذرانده بود. لذا از ميان بچههاي انقلابي تعدادي را آموزش داده و به مقابله با ضد انقلاب پرداختند. به اين ترتيب بستر تشكيل نيروهاي نامنظم از همان اوايل انقلاب ايجاد شده بود تا اينكه بعد از شروع جنگ، چمران به اتفاق مقام معظم رهبري به عنوان نماينده امام در شوراي عالي دفاع و حدود ۶۰ نفر از بچههاي جنگهاي نامنظم در پنج يا ششم مهرماه به خوزستان رفته و ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل ميدهند. ستادي كه در مدت حضور خود در دفاع مقدس، ۱۱۰ عمليات كوچك و بزرگ انجام داد.
عملكرد ستاد در خصوص جذب يا آموزش نيروها چگونه بود؟ بيشتر در مورد ستاد توضيح دهيد.
همان طور كه گفتم اين ستاد از ابتداي تشكيل خود از تاريخ ۶مهرماه ۱۳۵۹ تا وقتي كه بعد از شهادت دكتر، عمده نيروهايش در سپاه ادغام شدند، ۱۱۰ عمليات بزرگ و كوچك انجام داد. ۱۴ هزار نيرو از طريق ستاد به جبهه اعزام شدند و ۷۴۵ شهيد نيز تقديم نظام اسلامي شد. ستاد جنگهاي نامنظم نيروهايش را از طريق مساجد يا دفاتري كه داشت جذب ميكرد. مثلاً در تهران دفتر ستاد در نخستوزيري بود. اگر چه ما به دليل ساختار رزممان نامنظم خوانده ميشديم اما در آن مقطع ابتدايي دفاع مقدس، ستاد جنگهاي نامنظم واقعاً منظم بود. نظم ما نيز از فرماندهي صحيح دكتر نشأت ميگرفت. ستاد در خوزستان هشت اردوگاه داشت كه افراد در آنها استقرار مييافتند. يك مركز آموزشي نيز در اردوگاه «درب خزينه» داشتيم كه در جاده اهواز – دزفول قرار داشت و تعدادي از كماندوها، آموزش جنگهاي نامنظم را به نيروها ميدادند. مثلاً شهيد رستمي كه يك ستوان ارتشي از تيپ ۵۸ ذوالفقار كماندويي بود، يكي از آموزش دهندگان به شمار ميرفت. همانند ساختار ارتش نيز ستاد چندين ركن داشت. ركن اول پرسنلي بود، ركن دوم اطلاعات، ركن سوم عمليات و ركن چهارم لجستيك كه هركدام با دقت به وظايف خود ميپرداختند.
گويي جاذبه شهيد چمران تركيبي ناهمگون از افراد با منشهاي گوناگون را در ستاد گردهم آورده بود، در مورد ماهيت نيروها نيز بگوييد.
شهيد چمران قدرت جاذبه بسياري داشت. به همين خاطر در ميان نيروها همه طور آدمي ميتوانستيد ببينيد. مثلاً از نيروهاي لبناني در ميان ما بودند كه از هنگام حضور چمران در اين كشور مريد ايشان شده و به همراهش به ايران آمده بودند. از وزارت دفاع افرادي بين ما بودند، از نيروي هوايي ارتش، از كماندوهاي ارتشي يا افراد تحصيلكرده همانند دانشجويان، مهندسين و. . . همه جور آدم در ستاد وجود داشت. تبيعت پذيري افراد نيز از خود چمران رقم ميخورد. قدرت جاذبه و فرماندهي ايشان باعث شده بود همگي در يك فضاي دوستانه و بسيار صميمي تنها به تكليفمان يعني دفاع از كشور و نظام فكر كنيم. بچهها خيلي با هم خودماني بودند و در موارد متعددي همديگر را با القاب خاصي صدا ميزدند. مثلاً برحسب توانايي افراد يكي را ممد خمپاره يا محسن چريك يا ممد ژ. ۳ و. . . لقب داده بودند. حتي يادم ميآيد يك قهرمان موتور سواري به نام «احد تركه» در ستاد بود كه به همراه تعدادي از دوستان موتورسوارش جذب شخصيت دكتر شده و به جبهه آمده بودند. ديدن اين افراد با موتورهايشان در خط مقدم جبهه واقعاً صحنه نابي را رقم ميزد كه كمتر نظيرش را ميتوان يافت. اينها با موتورهاي خود غوغايي در منطقه به پا كرده بودند.
از حمل و نقل سريع نيروها گرفته تا ضربه زدن به دشمن و انتقال مجروحان و. . . از عهدهشان برميآمد و به نوعي اولين يگان موتور سواران در جبهه را همين گروه تشكيل دادند. يا از شهيد آقامير بگويم كه قبل از انقلاب جزو افراد بزن بهادر به شمار ميآمد و بدنش پر از آثار چاقو بود اما با هنر جذب دكتر چمران تبديل به يك رزمنده تمام عيار شده بود و تنها در يك عمليات ۱۸ تانك دشمن را شكار كرد. يا شهيد ناصر، جوان لوطي مسلكي كه شايد براي شناختش بايد به مجيد سوزوكي اخراجيها مراجعه كنيم. انساني بسيار متهور، شجاع و توانمند با روحي آزاده كه دنياي خاكي را تاب نياورد و شهيد شد. يا رضا غلامي معروف به رضا كاري كود! جواني كشتيگير اهل محله نظام آباد تهران و. . . در آن سو دانشجوياني كه در سطح بالاي علمي مشغول تحصيل بودند و در كنار همين جوانان جنوب شهري با صميميت خاصي به دفاع از كشور ميپرداختند. يادم ميآيد يك دانشجو به نام سليمان از امريكا به ايران بازگشته و به جبهه آمده بود كه در مالكيه همراه ما بود. به همين ترتيب افراد بسيار ديگري كه با مرامهاي مختلف همگي حول محور شهيدچمران حماسههاي بينظيري خلق كردند.
شايد يكي از بهترين نمادهاي شناخت هر فرماندهاي، مروري بر منش همرزمانش باشد، لطفاً شرح خصوصيات يكي از نيروهاي دكتر را به انتخاب خودتان بيان كنيد.
شهيد رستمي كه تنها يك روز قبل از دكتر به شهادت رسيد، به واقع از مريدان وي به شمار ميآمد. رستمي از ارتشيان بسيار مؤمني بود كه هنگام حضور دكتر چمران در كردستان با ايشان آشنا شده و بعد از آن چون ميخواست در كنار دكتر بماند، درجههايش را كنده و گفته بود هر جا چمران باشد من نيز همراهش خواهم بود. وقتي غائله دوم كردستان شروع شد، شهيد رستمي فرماندهي ما را برعهده داشت. يادم ميآيد براي سركوب ضد انقلاب به ده گلو رفته بوديم. دو سه نفر از افراد دشمن را ديديم كه مقابل مقرشان مشغول درست كردن چاي بودند. ميتوانستيم آنها را به راحتي از بين ببريم اما شهيد رستمي به خاطر رأفتي كه داشت سعي كرد آنها را وادار به تسليم كند. ولي يكي از افراد ضد انقلاب به طرفش شليك كرد و رستمي از ناحيه پا مجروح شد. اين خاطره را به اين جهت گفتم كه مشخص شود ياران چمران را چه افراد پاكي تشكيل ميدادند. به هرحال شهيد رستمي همان طور كه گفته بود تا پايان عمرش در كنار چمران ماند و روز ۳۰ خردادماه ۱۳۶۰يعني تنها يك روز قبل از شهادت دكتر، در منطقه دهلاويه به شهادت رسيد.
دكتر چمران چه خصوصياتي داشت كه اين طور افراد را به خود جذب ميكرد؟
خنده از لب اين مرد نميافتاد. افراد را با نام عزيزم خطاب قرار ميداد و در سركشي به خط سعي ميكرد در احوالپرسيهايش تكتك رزمندگان را در آغوش گرفته و روبوسي كند. رابطه عميق چمران با بچهها طوري بود كه وقتي او را ميديدند بال در ميآوردند. محبت اين مرد مثال زدني بود. دكتر چمران فرماندهي نبود كه تنها از ستاد، نيروهايش را هدايت كند بلكه خود شخصاً ميان نيروها ميآمد و تا خط مقدم پيش ميرفت. يك اتومبيل سيمرغ معروف هم داشت كه حتي عراقيها آن را ميشناختند، چراكه به محض رؤيت اتومبيلش توسط ديدهبانهاي دشمن، امواج گلولههايشان براي زدن دكتر روانه خط خودي ميشد. اما چمران حتي يك ذره ترس به دلش راه نميداد و با آرامش خاصي كارش را انجام ميداد. جنگيدن براساس تكليف ديدگاهي بود كه دكتر چمران به تبعيت از امام(ره) به واقع به آن اعتقاد داشت. مثلاً وقتي از كمبود سلاح به ايشان شكايت ميكرديم، ميگفت دشمن كه دارد، ميتوانيم از خودش بگيريم و عليهاش استفاده كنيم. از نظر دكتر دفاع تكليف ما بود و بايد به هر نحو ممكن تكليفمان را ادا ميكرديم.
چه خاطرهاي از دكتر چمران در ذهنتان نقش بسته است؟
يك روستا بين سوسنگرد و هويزه به نام آلبو عفريه وجود داشت كه چندين بار بين نيروهاي خودي و دشمن دست به دست شد. در يكي از عملياتها كه در اين منطقه رخ داد، دو نفر از بچههاي ما به نامهاي مراد كيپور و احمد ابراهيم نژاد مجروح شدند. يكي پاي چپ و ديگري پاي راستش را از دست داده بود. آنها را به شيراز فرستادند كه چند روز بعد نيمههاي شب شنيديم مراد به شهادت رسيده است. از آنجا كه فكر ميكرديم نحوه شهادتش نياز به بررسي دارد، همان شب به اتفاق چند نفر از بچهها تصميم گرفتيم به شيراز برويم و از چگونگي شهادتش مطلع شويم اما مسئولان مانعمان شدند. دكتر آن زمان مجروح شده و در ستاد استراحت ميكرد. دقيقاً يادم ميآيد حوالي دو نيمه شب بود كه بگو و مگوي ما بالا گرفت و دكتر از خواب بيدار شد. با همان حالت مجروحيت و عصاي دستياش آمد و علت سر و صداها را جويا شد. شايد اگر شخص ديگري بود با وجود وضعيت جسمي نابسامان و خواب زدگياش در نيمههاي شب، طور ديگري با ما برخورد ميكرد اما دكتر با حوصله به حرفهاي ما گوش داد و با درك حساسيتي كه اين موضوع برايمان داشت، از استراحت خود گذشت و حتي امكانات سفر ما به شيراز را شخصاً فراهم كرد. چنين رفتارهايي بود كه باعث ميشد تمامي نيروها فرماندهي ايشان را با دل و جان پذيرا باشند.
تفكرات نظامي دكتر چمران يكي از ويژگيهاي برجسته ايشان است، چه مواردي باعث اين برجستگي ميشود؟
به جرئت ميتوان گفت دكتر چمران، فردي بود كه اگر شهيد نميشد اكنون يكي از برجستهترين افراد نظامي جهان شمرده ميشد. هرچند حالا نيز مجامع نظامي دنيا ايشان را به عنوان يك فرد توانمند قبول دارند. چمران در شرايط اوايل جنگ كه نيروهاي نظامي ما در شرايط خوبي قرار نداشتند، به جبههخودي جان داد. او به محض ورودش به منطقه، به مهندسي جنگ پرداخت. اولين كانال با نام كانال سلمان به ابتكار دكتر زده شد و سپس كانال ديگري كه يك سرش به كارون و سر ديگرش به هور متصل ميشد تحت نظر چمران در منطقه حفر شد. در هر دو طرف اين كانال نيز موانع خورشيدي به صورت استوانه كار گذاشته شدند كه مانع از عبور تانكهاي دشمن ميشدند. به تعبيري شايد بتوان گفت اين موانع خورشيدي حتي مورد تقليد دشمن قرار گرفتند و رزمندگان ما در عمليات والفجر ۸ استفاده دشمن از اينگونه موانع را به ياد دارند. همچنين دكتر چمران را ميتوان يكي از بنيانگذاران جنگهاي آبي و خاكي دانست، آن هنگام كه با بيلياقتي بنيصدر نيروهاي ما در عمليات ۲۸ صفر ضربه سختي از دشمن خوردند، به ابتكار چمران روي رودخانه كرخه موانعي ايجاد شد تا آب اين رود از حميديه تا سوسنگرد را فرا بگيرد و به اين ترتيب تانكهاي دشمن زمينگير شوند وگرنه امكان داشت بعثيها حتي تا اهواز پيشروي كنند. پلهاي خيبر ديگر ابتكار چمران را شامل ميشوند. نحوه ساخت اين پلها به اين صورت بود كه روي تيوپهاي كاميون تختههايي بسته ميشد و با تشكيل سريع يك پل نيروها ميتوانستند روي آن تردد كنند. تشكيل واحد موتور سواران ابتكار ديگري بود كه قبلاً نيز به آن اشاره كردم. احداث اولين خاكريزها و موانع ديگر هم از تجربه و نبوغ نظامي دكتر نشأت ميگرفتند. حتي ايشان به اتفاق شهيد مهندس مجد موشكهايي را طراحي و ساخته بودند كه قادر به انهدام پلهاي دشمن بودند.
با وجود رابطه عميقي كه بين دكتر و نيروها وجود داشت، شهادت ايشان چه تأثيري روي آنها داشت؟ در خصوص نحوه شهادتشان نيز توضيح دهيد.
همان طور كه ميدانيد دكتر در دهلاويه به شهادت رسيد. اين منطقه براي دشمن اهميت زيادي داشت؛ چراكه آنها به خاطر آب گرفتگي منطقه نميتوانستند از هويزه حمله كنند و تنها راه نفوذشان از دهلاويه بود لذا در آن شرايط دشمن فشار زيادي به ما از اين منطقه وارد ميآورد و شهيد رستمي كه فرمانده محور دهلاويه بود در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به شهادت رسيد. دكتر نيز براي معرفي مقدمپور به عنوان فرمانده جديد شخصاً به منطقه آمد. هنگام ورود ايشان دوباره آتش دشمن به منطقه افزايش مييابد و به اين ترتيب يك گلوله خمپاره به نزديكي دكتر اصابت كرده و پس از مجروحيت، كمي بعد به شهادت ميرسند. من وقتي خبر شهادت دكتر را شنيدم در چولانه بودم. شنيدن اين خبر براي تمامي بچهها واقعاً ناگوار بود. با شنيدن اين خبر احساس كرديم پدرمان را از دست دادهايم. رابطه عاطفي بين ايشان و بچهها به آن ميزان بود كه قابل وصف نيست اما به هرحال يكي از نوابغ نظامي دنيا و همچنين فرماندهي كه بر قلبها حكم ميراند از صحنه جنگ كنار رفته و ما بايد اين ضايعه را ميپذيرفتيم.
سرنوشت ستاد جنگهاي نامنظم پس از شهادت دكتر چمران چطور رقم خورد؟
پس از شهادت ايشان ستاد همچنان برقرار بود و توسط مهندس مهدي چمران فرماندهي ميشد. حتي براي اينكه حضورمان را پررنگ نشان دهيم در دو عمليات امام مهدي(عج) و امام علي(ع) همراه سپاه وارد عمل شديم اما به هرحال در شوراي عالي دفاع تصميم گرفته شد كه ما زير نظر سپاه قرار بگيريم ولي همچنان ستاد منحل نشد و تا عمليات فتح المبين حداقل به صورت اسمي ما را بچههاي ستاد جنگهاي نامنظم خطاب ميكردند. قبل از فتح المبين دو تيپ كربلا و عاشورا تشكيل شدند كه بخشي از بچههاي ستاد در اين دو تيپ تقسيم شدند. به اين ترتيب كمي بعد ديگر اثري از ستاد جنگهاي نامنظم جز در خاطرهها باقي نماند. هرچند دفاع مقدس باقي بود و ما بايد به تكليفمان عمل ميكرديم.