کد خبر: 471906
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
گفتگوي «جوان» با خواهر شهيد محمد‌حسن حسنيان، فرمانده گردان المهدي‌(عج) لشكر سيدالشهدا؛

محمدرضا سوري: برخي فرماندهان دفاع مقدس، ناشناخته مانده‌اند مانند خيلي از رزمندگان اسلام. كساني كه همه وجودشان را صرف اسلام وانقلاب كرده‌اند و با خون خود، حسيني زيستن و رفتن را به ارث گذاشته‌اند. يكي از اين فرماندهان گمنام «محمدحسن حسنيان» است كه با خواهر مكرمه‌اش درباره او به گفت‌وگو نشسته‌ايم.

از دوران كودكي برادرتان بگوييد.
محمدحسن حسنيان در سيزدهمين روز از دومين ماه سال ۱۳۴۱ و در جوار آرامگاه ابوعلي سينا در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود تا اينكه در سال ۱۳۴۵ خانواده از همدان به تهران كوچ كردند. «محمد حسن» از كودكي تحت‌تأثير آموزه‌هاي مذهبي مرحومان پدر و برادرم حاج‌علي حضور چشمگيري در مساجد و فعاليت‌هاي مذهبي داشت، مخصوصاً در دوران دبيرستان كه يكي از معلمان ايشان تأثير ارزنده‌اي در ورود او به عرصه سياست گذاشت. 

فعاليت‌هاي انقلابي برادرتان از كي و كجا آغاز شد؟
پدرم و حاج‌علي از مبارزان سال ۴۲ بودند كه با شخصيت امام خميني (ره) آشنا بودند و در پخش اعلاميه و نوارهاي ايشان فعاليت مي‌كردند كه بعدها با تولد و بزرگ شدن محمدحسن او نيز در فعاليت‌هاي سياسي حضور پيدا كرد، مخصوصاً در مراسم جمعه خونين ۱۷ شهريور كه خاطره‌اي نيز از اين روز دارم. 

چه خاطره‌اي؟
آن زمان خانواده ما در خيابان سقاباشي زندگي مي‌كردند، روز هفدهم شهريورماه برادر بزرگم حاج علي‌آقا و محمدحسن براي راهپيمايي به ميدان شهدا (ژاله) رفته بودند اما وقتي تا نيمه‌هاي شب به خانه نيامدند ما فكر كرديم يا آنها را دستگير كردند يا به شهادت رسانده‌اند اما نزديك صبح زنگ خانه به‌صدا درآمد. آن لحظه همگي انتظار خبر بدي را داشتيم اما وقتي پدرم در را گشود علي و محمدحسن را در مقابلش ديد. بعد آنها توضيح دادند پس از انجام راهپيمايي براي اينكه مورد هدف گلوله دژخيمان پهلوي قرار نگيرند از ميدان شهدا تا محل سكونت ما خيابان سقاباشي به صورت سينه خيز از داخل جوي آب عبور كرده‌اند تا خود را به خانه برسانند. 

پس از پيروزي انقلاب اسلامي در چه تاريخي وارد سپاه شدند و چه فعاليت‌هايي انجام ‌دادند؟
محمدحسن پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال ۵۸ با ديدن آموزش‌هاي نظامي وارد اين نهاد مقدس شد.
حسن در آن دوران حفاظت از جان امام (ره)، كنترل و حفظ امنيت لانه جاسوسي و حفاظت از مجلس را بر عهده داشت و بعد از انتخاب شدن آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان رئيس جمهوري يكي از محافظان ايشان بود. 

چطور شد كه ايشان به جبهه رفتند؟
حسن هر كجا كه لازم بود حضور پيدا مي‌كرد و خود را به معناي واقعي در خدمت اسلام و انقلاب مي‌دانست و همزمان با آغاز غائله كردستان در كنار سردار رحيم‌صفوي بود و اين مقدمه‌اي شد براي حضور ايشان در جبهه‌ها. 

مهم‌ترين ويژگي برادرتان از نگاه شما و دوستانش چه بود؟
اگر تعريف و ريا به حساب نيايد برادرم فردي مؤمن، مهربان با روابط عمومي بالا، نترس، خطرپذير، خوش‌پوش و آراسته و با انگيزه بالا و قاطع در دفاع از اسلام و انقلاب بود. 

برادر شهيدتان براي اولين‌بار جبهه‌ها را به كلاس درس تبديل كرده بود، چطور اين موضوع به ذهنش رسيد؟
حسن معتقد بود در هيچ شرايطي نبايد تحصيل را ترك كرد، به همين منظور هركجا بود براي نيروهاي زيردستش كلاس درس برگزار مي‌‌كرد و با استفاده از معلمان بسيجي و دانشجويان سعي مي‌كرد به كساني كه درس و تحصيل را رها كرده تا به جبهه بيايند لطمه نخورد. 

ايشان در جبهه اقدام به ايجاد حسينيه سيار كرده بود، در اين رابطه بگوييد؟
همانطور كه امام خميني (ره) پيروزي انقلاب اسلامي را نتيجه واقعه كربلا مي‌دانستند، محمدحسن نيز به اين موضوع اعتقاد كاملي داشت و به همين خاطر هر وقت مرخصي مي‌آمد با پول خودش لوازم مورد نياز احداث حسينيه سيار در جبهه را مهيا مي‌كرد و علاقه زيادي به خواندن زيارت عاشورا در جبهه و جلسات فرماندهي داشت. 

شهيد حسنيان ازدواج كرده بود يا خير؟
خانواده خيلي دوست داشتند كه محمدحسن ازدواج كند اما اولويت اصلي او حضور در جبهه‌ها بود و زماني كه متوجه اصرار خانواده شد، قول داد دفعه بعد كه برگشت ازدواج خواهد كرد كه رفتنش بدون بازگشت بود.
از همدوره‌ها و مسئوليت‌هاي برادرتان در زمان دفاع مقدس بگوييد.
ايشان با شهيدان كاظم رستگار و موحد دانش همدوره بودند و جانشين فرمانده اطلاعات سه عمليات والفجر يك و دو و خيبر و مؤسس گردان المهدي (عج) سپاه سيدالشهدا بودند. 

شهيد حسنيان به «شير بيشه گمنام» معروف بودند، علت اين لقب چه بود؟
يكي از ويژگي‌هاي شهيد حسنيان شجاعت ايشان بود، در عمليات‌هايي كه حضور داشت مثل عمليات خيبر و والفجر يك و دو خوش درخشيد. حتي در سخت‌ترين شرايط اقدام به احداث خاكريز مي‌كرد و از گلوله‌‌هاي دشمن هراسي به دل راه نمي‌داد كه اين موضوع و اين دلاوري‌ها باعث شد به او لقب «شير بيشه گمنام» بدهند. 

شهيد حسنيان بارها و بارها تا آستانه شهادت پيش‌رفت و چندين‌بار به‌شدت زخمي شد، دراين خصوص بگوييد. 
ايشان در عمليات فتح‌المبين از ناحيه گردن مورد اصابت تركش قرار گرفت كه به طرز معجزه‌آسايي قطع نخاع نشد، از طرفي بارها از ناحيه دست و پا و كتف مورد اصابت تركش قرار گرفت و بعدها هم جانباز ۷۵ درصد شيميايي شد اما هيچ‌گاه جبهه را ترك نكرد.
در عمليات والفجر ۸ شهيد حسنيان با (طرح ماكت) باعث شد تا تلفات رزمندگان به حداقل برسد، اين طرح چه بود. از آنجايي كه برادرم اكثر مناطق جنوب و غرب كشور را به خوبي مي‌شناخت، در عمليات والفجر با ارائه يك ماكت از منطقه عملياتي كه شامل منطقه ام‌الرصاص و ام اربابي مي‌شد باعث شد تا منطقه نبرد به خوبي شناسايي شده و با اينكه عمليات خيبر يكي از عمليات‌هاي سخت و سنگين بود اما با ارائه طرح ماكت براي اولين‌بار در طول دفاع مقدس تلفات رزمندگان به حداقل رسيد. 

خاطره‌اي از برادرتان بگوييد.
در يكي از عمليات‌ها قرار بود تعدادي از رزمندگان به صورت داوطلبانه از ميدان مين عبور كرده و معبر ايجاد كنند. وقتي وظيفه انتخاب داوطلب به ايشان واگذار شد وي با قراردادن سه شرط اين موضوع را قبول مي‌كند.
اول اينكه آن رزمنده تك فرزند نباشد، شرط دوم تنها نان‌آور خانه نباشد و آخرين شرط مجرد باشد. پس از پذيرفته شدن شروطش وقتي موضوع را مطرح مي‌كند خيلي‌ها داوطلب حضور مي‌شوند اما با وساطت حسن فقط تعداد مورد نياز داراي آن سه شرط انتخاب مي‌شوند و بعد هم در حالي كه همديگر را در آغوش گرفته‌اند با هم وداع مي‌كنند و با خواندن دعا از هم جدا مي‌شوند و از روي ميدان مين عبور مي‌كنند و لحظه‌هاي حماسي را رقم مي‌زنند اما خاطره بعدي مربوط مي‌شود به باز پس‌گيري فكه.
 
در آن شب توفاني كه هوا به شدت گرم و شرجي بود، قرار بود نيروها پس از مدت‌ها براي ديدن خانواده‌هايشان به مرخصي بروند اما ناگهان از عمليات خبر مي‌رسد كه بايد فردا عمليات بازپس‌گيري فكه آغاز و همگي مرخصي‌ها لغو شود. آن شب سردار «علي فضلي» به همراه شهيد اسكندرلو فرمانده تيپ شهدا به سراغ محمدحسن آمده تا او موضوع را به رزمندگان بگويد و آنها را از مرخصي رفتن منصرف كند و از آنجا كه ايشان خيلي كم به مرخصي مي‌آمدند در جمع نيروها حاضر شده و اعلام مي‌كند مي‌دانم همگي خسته‌ايد و دوست داريد پيش خانواده‌هايتان برويد و حق هم همين است و مي‌دانيد كه من هم خيلي وقت است خانواده‌ام را نديده‌ام اما فردا بايد فكه را باز پس بگيريم چرا كه اين منطقه در دست دشمن است. شما مخيريد كه بمانيد و يا برويد و براي اينكه از من خجالت نكشيد رويم را برمي‌گردانم تا با استفاده از تاريكي شب برويد اما هركس به فرمان ولي امر خود است بايد بماند. بعد از اين صحبت‌ها نيروها با فرياد «يا‌حسين» «ياحسين» آمادگي خود را اعلام مي‌كنند و 
بعد هم با حضور در اين عمليات برگي بر افتخارات خود مي‌افزايند. 

دراين عمليات برادرتان شهيد شد؟
با آغاز عمليات عاشوراي ۳ باز پس‌گيري فكه در تاريخ سيزدهم ارديبهشت ۶۵ تعدادي شهيد مي‌شوند و تعدادي دست و پاي خود را از دست مي‌دهند. محمدحسن هم همچون مقتدايش حضرت ابوالفضل(ع) هر دو دست خود را از دست مي‌دهد و از ناحيه چشمانش مورد اصابت گلوله قرار مي‌گيرد. در حالي كه به علت خونريزي شديد دچار عطش شده بود و آب طلب مي‌كرد، آسمان شروع به بارش كرد و دقايقي بعد هم آسمان روشن مي‌شود و در حالي كه محمدحسن نداي السلام عليك يا اباعبدالله الحسين سر مي‌دهد و جان به جان آفرين تسليم مي‌كند، به سوي معبودش مي‌رود و دقيقاً روز شهادتش با سالروز تولدش يكي مي‌شود. 

ظاهراً مدتي طول كشيد تا پيكر مطهرش بازگشت؟
پس از شهادت ايشان به علت موقعيت منطقه جنازه ايشان ۱۸ روز در داخل گودالي باقي‌مي‌ماند و تا چهلمش براي ايشان مراسم مي‌گرفتيم تا اينكه برادرم حاج علي آقا كه چند سال بعد مرحوم شدند، به منطقه رفتند و جنازه برادرم را آوردند اما به خاطر وضعيتي كه داشت به هيچ‌كدام ما اجازه ندادند كه جنازه ايشان را ببينيم. 

ظاهراً چند دقيقه قبل از ايشان سردار اسكندرلو فرمانده تيپ شهدا شهيد مي‌شوند؟
بله، محمدحسن با شهيد اسكندرلو و حاج‌علي فضلي دوستي عميقي داشت و درست در همين عمليات و نيم ساعت قبل از شهادت برادرم، شهيد اسكندرلو نيز به شهادت مي‌رسند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار