مريم علوي بالمعني: يكي از چالشهايي كه امروزه در معماري بسيار از آن سخن به ميان ميرود و همواره معماران اين سرزمين را با اين مسئله به نوعي درگير كرده است، موضوع معماري بومي و هويت ايراني در معماري است.
ما در بخشهاي مختلفي از ايران شاهد وجود نوعي از معماري با ارزش هستيم كه به بهترين شكل ممكن فضاي كالبدي متناسب با نياز زندگي مردم دوران خود را ايجاد كردهاند و نه تنها داراي ارزشهاي زيباشناختي هستند بلكه از جنبههاي مختلفي مانند عملكردي و اكولوژيكي نيز از كنشي كارا و پويا برخوردارند. يكي از اين جنبهها تناسب معماري با اقليم ناحيه است.
همه به نوعي از اين موضوع آگاهي دارند كه بناهايي كه در شهرهاي كويري يا به عنوان مثال در سواحل جنوبي ساخته شده و از گذشته به جا مانده است، از شيوهها و تكنيكهاي ويژهاي در ساخت خود بهره گرفتهاند كه به بهترين شكل ممكن شرايط اقليمي را براي ساكنان آن منطقه تعديل كرده يا حتي از عناصري در ساخت استفاده كردهاند كه با وسايل گرمايشي و سرمايشي و تهويه امروزي برابري ميكنند، مانند بادگيرها در مناطق مركزي كويري ايران. توجه به اقليم يكي از جنبههاي بسيار مهم و جزء لاينفك معماري هر بنايي محسوب ميشود چرا كه آسايش ساكنان در ارتباط مستقيم با اقليم به عنوان يكي از فاكتورهاي تأثيرگذار بوده و اين موضوع خود يكي از معيارهاي مهم كيفيت محيط زندگي محسوب ميشود، اما امروزه مسائلي مانند افزايش جمعيت در شهرها، تغيير شيوههاي سكونت خصوصاً از حالت تك واحدي به صورت آپارتماني و مجموعهها و همچنين هزينههاي ساخت همواره بهانهها و دلايلي در رد ساخت بناها به شيوههاي گذشته و براي امتناع سازندگان در استفاده از چنين شيوههايي بوده است. در اينكه اين دلايل به خودي خود وجود دارند و به اندازه كافي هم مهم و قابل توجه ميباشند، شكي نيست اما شايد در اين ميان و در اين كنشها هميشه موضوعاتي مغفول مانده است كه باعث ميشود هر كسي در نگاه و تصميم اول حق را به سازندگان داده و استفاده از عناصر معماري بومي كه از گذشته به جا مانده است را كاري عبث و غير ممكن بداند. به نظر ميرسد اين موضوعات در يك نگاه كلي شايد ميتواند متوجه دو مسئله باشد: سهلانگاري و سودطلبي!
به عنوان مثال تفكيك زمينهاي شهري براي توسعه نواحي مسكوني يكي از متداولترين راههايي است كه در ايران وجود دارد. اين شيوه از توسعه با توجه به اينكه زمينهاي كوچكي در اختيار قرار ميدهد، يكي از محدوديتهاي مهم و غيرقابل حلي را كه براي ساخت بناها با شيوههاي معماري بومي ايجاد ميكند سبب ميشود و البته از طرفي هم قابل انكار نيست كه اين شيوه ميتواند بسيار مورد سوءاستفاده و سودآوري باشد و راحتترين راه ممكني است كه براي توسعه و كنترل آن و پيدا كردن سرمايهگذار براي ساخت و ساز، ميتواند وجود داشته باشد.
وقتي نواحي سكونتي به شيوه مذكور ساخته شده باشند و عمري از آنها گذشته باشد، ديگر تغيير روند توسعه به شيوهاي بديع و متفاوت و تقريباً اصلاح آن غير ممكن و حتي مشكل ساز ميشود، به عنوان مثال در بافتهاي موجود شهر اهواز شيوه ساخت بناها به همين صورت تفكيك پلاكهاي مسكوني است، اما از آنجا كه اقليم ويژهاي در اهواز وجود دارد، سازندگان به ناچار مجبور شدهاند براي تعديل كردن شرايط اقليمي سخت اهواز تودههاي ساختماني را به هم بچسبانند تا با اين كار حداقل يكي از تودهها را از شر آفتاب جنوبي خلاص كنند.
اين شيوه به خودي خود مشكلات فراواني در تهويه و نورگيري ساختمانها ايجاد كرده و اگرچه به ظاهر راهحل چندان كارايي نبوده ولي واقعيت اين است كه با توجه به متراژ زمينهاي تفكيك شده براي ساخت و به دست آوردن يك پلان معماري متناسب اين تنها شيوهاي است كه ميتوان به آن پناه برد. اين مثال از اين بابت ذكر شد كه بيان كنم اگر به عنوان مثال شيوههاي توسعه به صورت ديگري انديشيده شود، شايد به راهحلهايي كارآمدتر براي نزديك شدن به معماري بومي كه متناسب با اقليم و هويت ايراني است دست يابيم، اما همان طور كه اشاره شد شايد سهلالوصول بودن برخي شيوهها و حتي در مواقعي وجود منفعت اقتصادي كه از كاهش هزينههاي ساخت نصيب ميشود، مسائلي است كه فكر كردن به برخي شيوهها را به صورت عمومي و گسترده مانع ميشود.
در صورتي كه در عمل ميتوان ثابت كرد رسيدن به حدي از اين آرمانها واقعاً ميتواند شدني باشد. يكي از پروژههايي كه ميتواند اين اميد را زنده كند، پروژه مجموعه مسكوني همسايگي كوير است كه در شهر يزد در حال اجراست. اين پروژه كه ساخت انبوه مسكن به صورت مجتمع ميباشد با اصول معماري بومي و با استفاده از عناصري مانند ساباط، حياط مركزي و... به اجرا درآمده و در عين حال براي شيوه سكونت آپارتماني و چند واحدي مورد استفاده قرار گرفته است.
اين مجموعه شامل ۶۱ واحد مسكوني با زيربناي ۸ هزار و ۵۰۰ متر مربع، زيربناي مفيد ۵ هزار و ۳۳۰۰ متر مربع در زميني به مساحت ۴ هزار و ۶۰۰ متر مربع، در قالب دو طبقه مسكوني و يك طبقه رفاهي در ميدان اميرچخماق، خيابان سلمان فارسي محله نظركرده احداث شده است. از اثرات مطلوب اين رويكرد در زنده كردن بافت فرسوده و تاريخي شهر يا تأثيرات زيباشناختي آن و مسئله معماري متناسب با هويت سرزمين كه بگذريم، به نظر ميرسد پروژه مذكور از نظر اقليمي نيز يك قدم رو به جلو دارد و كليت فرآيند و ايدهاي كه به كار گرفته شده است، ميتواند الگوي خوبي براي ساير بخشهاي شهر و همچنين شهرهاي ديگر كشور واقع شود.
به نظر ميرسد اين امكان وجود دارد كه با توجه بيشتر مسئولان و حتي مشاوران در ارائه پيشنهادات، جلوي روندهايي كه باعث ميشوند بسياري از پتانسيلهاي موجود براي توسعه مطلوب نواحي سكونتي فداي سودآوري و ساخت و ساز به سبك جديد شود، گرفته شود.