
اوايل اسفند ماه سال گذشته بود كه تيزر تبليغاتي نمايش «آمديم، نبوديد، رفتيم» به كارگرداني «رضا حداد» و نويسندگي «محمد چرمشير» با تصاوير ستارههاي محبوب تلويزيوني و سينمايي از تلويزيون پخش شد و در غياب تبليغات تئاتر، ناگهان مردم با آگهي هايي از نمايشي روبهرو شدند كه در سالن استاد سمندريان تماشاخانه ايرانشهر روي صحنه رفته بود. حضور «مهناز افشار» كه اولين تجربه تئاتري خود را هم پشت سر ميگذاشت، كافي بود تا سيلي از تماشاگران بليتهاي نمايش را تا هفتهها و حتي ماه بعد رزرو كنند و تماشاخانه ايرانشهر با حجم بالايي از تماشاگراني روبهرو شود كه بعضاً تا به حال به تئاتر هم نيامده بودند. حضور سيامك انصاري، بابك حميديان و برزو ارجمند كه همگي كارنامه درخشاني در تلويزيون داشتند هم بر آتش فروش نمايش دامن زد تا جايي كه در ۱۰ اجرايي كه گروه در يك هفته روي صحنه ميبردند، صندلي خالي در سالن باقي نماند.
«آمديم، نبوديد، رفتيم» راوي داستان پينوكيويي است كه بر خلاف تصور اوليه كه پس از ديدن نمونه ژاپني آن در ذهنها شكل گرفته، ديگر ساده لوح نيست. پينوكيوي «رضا حداد» شخصي است كه براي تحقق آرزوي انسان شدنش، از هيچ خشونتي ابا ندارد و با شكنجه و قتل انسانها به دنبال راه حل انسان شدن خود ميگردد.
شروع نمايش بسيار پرانرژي و جذاب است. اجراي اكتيو گروه و حركت فيزيكال توسط «لوآنا گرامگنا» با نهايت جذابيت طراحي شده و اجراي زنده موسيقي
«گروه داركوب» در ابتدا و در طول نمايش يكي از شاخصههاي اصلي جذابيت كار است. اجراهاي «گروه حركت» در فواصل نمايش هم انجام ميگيرد و فضاي تراژيك كار را به اوج هيجان ميكشاند.
استفاده از فناوري ديجيتال در ساخت و ساز فضاهاي نمايش و راه يافتن به سرزمينهاي ناشناخته، مواجهه با گسترههاي نامكشوف يا سقوط در فضاهاي تهي نقش بسزايي داشته است، به عنوان مثال نمايي كه شكم ماهي را نشان ميدهد يا صحنه دريا يا زماني كه گوياي آخر الزمان و قيامت است، با توسل به اين تمهيدات بصري نو بسيار خوب و ملموس از آب درآمده است. به نوعي تفاوت «آمديم، نبوديد، رفتيم» را ميتوان استفاده به موقع و بدعت گذارانه از تكنولوژيهاي بصري مدرن دانست كه در ايجاد فضاي آوانگارد كار نيز موفق بوده است.
ماجرا همان داستان چگونگي انسان شدن عروسك چوبي است. براي همين منظور است كه پينوكيو روي مغز ديگر آدمها كار ميكند. در اين نمايش، پدر ژپتو و فرشته مهربان، مهمترين كساني هستند كه پينوكيو را در مسير انسان شدن همراهي و تشويق ميكنند، اما در ادامه ميبينيم كه فرشته مهربان نيز بر خلاف ماهيت
ذاتياش، در شكنجه و قتل انسانهاي بيگناه پينوكيو را همراهي ميكند. شخصيت پليس از ديگر آدمهاي داستان است كه صورت و ظاهرش در قضاوت تماشاگر در موردش مؤثر است. گربه نره و روباه مكار با بازي «بابك حميديان» و «ستاره پسياني» كه به دنبال فريب پينوكيو و جلوگيري از انسان شدن او هستند هم در پايان كار به دست شيطان كشته ميشوند. روايت از شيطان در اين نمايش در قالب يك زن با بازي هانيه توسلي نمود پيدا ميكند. زني كه در ابتداي نمايش با رفتارهاي اغواگرانه ذات خود را نمايان ميكند و در ادامه او را در بزم شيطان و در سمت مشاور او ميبينيم. زن اغواگر هم به دنبال انسان شدن پينوكيو است و معلوم هم نيست به چه دليل. در آخر كار زماني كه پينوكيو با شيطان همدست ميشود، دست به قتل فرشته مهربان كه در تمام مسير زندگي همراهش بوده است، ميزند.
در كنار روايت پينوكيو ما با صحنههاي پراكنده ديگري هم روبهرو هستيم، مانند صحنه باجه تلفن با بازي سيامك انصاري، صحنه ايستگاه راديويي يا صحنه جواني كه هميشه چت ميكند با بازي برزو ارجمند كه ربط آنها با شاكله اصلي داستان زياد مشخص نيست، البته اين وابستههاي جدا به دليل بار طنزي كه با بازي سيامك انصاري و برزو ارجمند به همراه دارند به نوعي از تراژدي عميق داستان ميكاهند، البته اين چند پاره بودن نمايش و بهرهگيري از تكنيك خرده روايت به مايههايي از پست مدرنيسم نقب ميزند، البته پرداختن اين چنيني به زوائد و ايجاد تركيبات جدا باعث عدم تمركز تماشاگر ميشود و در جايي ديگر شاكله نمايش متزلزل ميشود.
نمايش اما به رغم وجوه كمدي و خنده آورش در نهايت به صورت يك تراژدي به پايان ميرسد. پس از تكگويههاي پدر ژپتو و آزمايشات پينوكيو روي مغز انسان ها، سرانجام پينوكيو فريب شيطان را ميخورد و در نمايي از نمايش كه به گونهاي به شام آخر اشاره دارد، به همراه مشاور شيطان و شيطان بر سر سفره شام مينشيند كه گوياي سقوط پينوكيو است.
در پايان بايد گفت نمايش «آمديم، نبوديد، رفتيم» با توجه به جلوههاي خاص بصري و بهرهگيري از بازيگران مطرح سينما و تلويزيون كه البته با اعتراض برخي از بزرگان تئاتر هم روبهرو شد، توانست مخاطب عام را هم با تئاتر آشتي دهد و شبهاي روشني براي تماشاخانه ايرانشهر به ارمغان بياورد.