هزار و یکشب«خورشید خدا» - چراغ «مذهب» بوده ست
در «شام» همیشه : ماه «زینب» بوده ست
از غصه «طف» حدیث «صفین» سرود
او «قصه» ای از : هزار و یکشب بوده ست
خاک قرونرگبار «ستم» – سیل «جنون» می بارد
بر چهره «دین» خاک «قرون» می بارد
در «مکه» اگر قدم گذاری ، شیعه !
بی چتر نیا به کوچه : «خون» می بارد
تیغ بیداداخلاق «خلیفه» خلق پست اش داده ست
قدرت ، خوی «خویش پرست» اش داده ست
«تیغ» است که دنبال «سر»اش می گردد
«بیداد» عجب کار به دست اش داده ست ؟!
دفترچه خاطراتاین «نخل» ندارد به زمین سایه برگ
باران «گلوله» ست مانند تگرگ
«اعدام» شود – «دفاعیات» اش باشد :
دفترچه خاطرات «محکوم» به «مرگ»
عر و تیزبر «تخت» نشسته «تاج» او بر سر کیست ؟
«قدرت» در دست او ، پدر – جدش نیست !!
«وابسته» شد و «دست نشانده» باشد
این «عر» – این «تیز» ، روز و شب بابت چیست ؟
فرهیختهدر «شرق» هر آن کسی که «فرهیخته» شد
دردا به «طناب دار» آویخته شد
خونی که «شرف» داشت به جرم «غیرت»
با فتنه «غرب» بر زمین ریخته شد
شیعه منتظرآید به جهان «مرد» عدالت خواهی
مانند «علی» – مثل «محمد» : ماهی
«تشنه» ست جهان ، قیامت است : «عدل» او
ای شیعه منتظر ! بحق «آگاهی»
نصیحت تاریخای شیخ ! تو را «هلاک» گویا هوس است
کالای «اجل» مفت تو را دسترس است
تاریخ «نصیحت» ات کند : ظلم مکن
در خانه اگر کس ست یک حرف بس است
قایق های تند روای خصم ! اگر «یهود» یا «ترسا»ی
خیلی به «خلیج فارس» بی ترس آیی !!
«قایق» های «سپاه» ما تند رواند
در «تنگه» خوراک توپ های مایی
خر نفتیاین شیخ «سعودی» است اولاد «یزید»
«احمق» تر از او «عرب» به تاریخ ندید
«تجهیزات نوین» برای «سرکوب»
با «پول» فروش «نفت» ، خر بود خرید ؟!
تخت و گورای شیخ «سقوط» تو «تمنا»ی همه
این است شب و روز «دعا»های همه
در «گور» اگر نگون شوی وای به تو
بر «تخت» بمانی اگر وای همه
سگ مردهظلمت خواهی ، «شیخ» ؟ چرا خوی تو است
از شب زیرا «سیاه» تر «روی» تو است
«کاخ» تو و «مزبله» کثافت خیزند
بوی «سگ مرده» بهتر از بوی تو است
کلاهبرداریرویت چو «زغال» هست ای شیخ : سیاه
«کشتار خلایق» است بر «ننگ» : گواه
از «کله»هر «امیر» ، عمال یهود
برداشته اند «عقل» را مثل «کلاه»
هدف گلولهخائن به «وطن» – دین خدا – بی شرفی
هر جا که روی «گلوله» ها را «هدف»ی
مغزت : «متلاشی» است از «تیرخلاص»
زیرا که «محاصره» تو از : شش طرفی
دراکولا«انسانیت» از وجود او : افسرده
از ظلم و «ستم» ملت خود : آزرده
از نسل «دراکولا»ست : شیخ بحرین
«دیو» است که «خون شیعیان» را خورده
جنگ داخلیتاسیسات شهری : «نابود» شده ست
امکانات حیات هم : «دود» شده ست
در سوریه «جنگ داخلی» بر پا شد
از چشمه «غرب» خون گل آلود شده ست
اهل سکوتاین درس حمییتی «عترت» باشد
تمکین «ستم» دلیل : ذلت باشد
از «اهل سکوت» کردم از ظلم سوال :
کوتاه ترین جواب : «لعنت» باشد
فروغ جاودانهیک «شعر» همیشه عاشقانه ست : وطن
«امنیت» شهر و عیش خانه ست : وطن
«تاریخ» به فتوای قرون می گوید :
خورشید «فروغ جاودانه» است : وطن
قرب الی اللهحالم چو به هم می خورد از حال «امیر»
عمری «متنفر»ام از : احوال امیر
فی «قرب الی الله» : سخط های شنیع
«تقدیمی مردم» است شد : مال امیر
اهل قبورجلاد «شکنجه» و عذابی ای شیخ
از ریشه و «بنیاد» خرابی ای شیخ
بیدار شوی به «دار» ، بی فایده است
چون «اهل قبور» گشته خوابی ای شیخ
وحشیگریبا دست «قیام» اندکی رام شده است ؟
«وحشیگری» اش کم است ؟ آرام شده است ؟
«شاگرد اول» کلاس «شیطان»
در مرگ : قبول مثل «صدام» شده است
بن علیبا جت ، «ماشین» یا که با «خر» رفته ست
از حد «فلاکت» او فراتر رفته ست
بی کفش و کلاه «بن علی» سوی : سعود
از «تونس» مثل موش شب «در رفته» ست
حکم قصاص«بحرین» عذاب شیخ یک عمر کشید
بس فاجعه و «مصیبت» این ملت دید
تا «حکم قصاص» را نگیرد از مرگ
این «آل خلیفه» را نخواهد بخشید
سابقه دارجمله «دار»ای «سابقه» هستند
چون «گرفتار» : صاعقه هستند
این «سعود»ی فراریان از «نجد»
اسب های «مسابقه» هستند