
از نظر راهبردي در منطقه خاورميانه، به عنوان بزرگترين و مهمترين مركز ارتباطي بين اين سه قارهاست و بخشي از يك سيستم ارتباطي شامل اقيانوس اطلس، درياي مديترانه، درياي سرخ و اقيانوس هند نيز محسوب ميشود. همين موقعيت ژئوپوليتيك خليج پارس باعث شد كه در گذشته كشورهاي استعماري نظير پرتغال و انگليس، همواره چشم طمع به اين منطقه داشته باشند.
با كشف چاههاي نفت و مشخص شدن وجود منابع سرشار انرژي در اين منطقه، كشورهاي بزرگ كه منافع خود را در تسلط به اين منطقه ميديدند، تصميم به گسترش نفوذ خود در اين خليج حساس گرفتند. البته اين موضوع در برههاي از زمان عملي شد و در دوره قاجار و پهلوي، انگليسيها و امريكاييها به راحتي توانستند از نفوذ خود در حاكميت كشورهاي حاشيهاي خليج پارس بهره ببرند و اين منطقه را به جولانگاهي براي خود تبديل كنند؛ جولانگاهي كه روزانه ميليونها دلار از منابع نفتي آن را با نازلترين قيمت به كشورهاي خود ميبردند و در قالب كالاهاي لوكس دهها برابر قيمت به بازارهاي همين كشورهاي حاشيه خليج پارس ميفرستادند.
پديده انقلاب اسلامي و قطع دست استعمارگران
اما با روي دادن انقلاب اسلامي در ايران و روي كار آمدن حاكميتي كه خسته از اين همه نفوذ و استعمار بود، منافع كشورهاي غربي در خليج پارس با خطري جدي روبهرو شد. در آن زمان ايران حاضر نبود منابع خود را در خليج پارس رايگان يا در ازاي دريافت اجناس لوكس بيمصرف در اختيار كشورهاي غربي قرار دهد. از سوي ديگر قدرتگيري جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري مستقل در حاشيه منطقه استراتژيك خليج پارس، اين پيام را به سردمداران كشورهاي غربي ميفرستاد كه هر لحظه از نفوذ آنها در اين منطقه حساس كاسته ميشود و احتمال از بين رفتن كامل منافع آنها در اين منطقه وجود دارد. از سوي ديگر با توجه به تسلط ايران بر تنگه حساس و استراتژيك هرمز كه خليج پارس را به درياي عمان و آبهاي آزاد وصل ميكرد، اين احتمال را به وجود ميآورد كه روزي به خاطر همين دشمنيها با ايران، مقامات جمهوري اسلامي تصميم به بستن تنگه هرمز و قطع شريان نفت جهان بگيرند.
تنگهاي كه بيش از ۳۰ درصد نياز نفت دنيا از آن عبور ميكند و تنها صحبت در خصوص آن ميتواند قيمت نفت را چندين دلار بالا و پايين بكند، چه رسد كه روزي جنگي در آن دربگيرد. اين اتفاقي بود كه براي مدتي كوتاه در جريان جنگ ايران و عراق نيز به وقوع پيوست و با حمله عراق به نفتكشهاي ايراني و آغاز جنگ نفتكشها به يكباره قيمت نفت با رشدي چشمگير مواجه شد.
همين موضوع باعث شد كه غربيها براي حفظ منافع خود اقدام به لشكركشي به منطقه خليج پارس براي اسكورت كشتيهاي نفتكش و تأمين امنيت اقتصادي خود كنند. ماجرايي كه با پايان يافتن جنگ ايران و عراق و تداوم حضور نظامي غربيها در خليج پارس كه با تأسيس پايگاههاي نظامي در كشورهاي حاشيه جنوبي خليج پارس همراه شد، بيشتر به ضرر اقتصاد انرژي جهان تمام شد تا امنيت آن. همين اقدام غربيها بود كه فضاي خليج پارس را به فضايي نظامي تبديل كرد.
ايران پاسدار خليج پارس
اما ايران چگونه با وجود چنين فضايي در منطقه خليح پارس، امنيت اين خليج و تنگه هرمز را به عنوان يكي از شريانهاي اصلي انرژي جهان حفظ خواهد كرد؟ اين سؤالي است كه شايد بسياري از خود بپرسند. امروز ايران بدون شك يكي از قدرتهاي برتر نظامي جهان است.
اين نه يك ادعا در سطح داخل بلكه واقعيتي است كه اكثر كارشناسان مسائل نظامي در دنيا به آن اذعان دارند؛ واقعيتي كه در طول جنگ هشت ساله تحميلي، ايران با دستان خالي به رخ دنيا كشيد. جمهوري اسلامي بيشك با در اختيار داشتن انواع و اقسام موشكها به ويژه موشكهاي ساحل به دريا و در كنار آن وجود يك نيروي دريايي توانمند كه به رغم تمامي تحريمها امروز به درجهاي از توانمندي رسيده كه قادر به ساخت انواع ناوشكن در داخل و اعزام آنها به مأموريتهاي بلند مدت خارجي است و همچنين در اختيار داشتن انواع و اقسام شناورهاي جنگي سطحي و زيرسطحي به تنهايي قادر خواهد بود تمامي عبور و مرورهاي اين تنگه را كنترل كند.
حالا بايد به اين توانمنديهاي نيروي دريايي، قدرت نيروي هوايي را نيز اضافه كرد كه همپاي ابرقدرتها در عرصه تجهيزات، در حال پيشرفت است و ميتواند دريا را به محلي ناامن براي منافع دشمنان تبديل كند، البته كابوس اصلي دشمنان در خليجپارس و تنگه هرمز قايقهاي تندرو سپاه پاسداران است؛ قايقهاي كوچكي كه يكباره ميتوانند همانند دسته زنبورها به دشمنان حملهور شوند و آنها را نابود كنند؛ واقعيتي كه دشمنان بخش كوچكي از آن را در سالهاي جنگ تجربه كردند، بنابراين ايران به راحتي ميتواند براي حفظ منافع خود كنترل كل تنگه هرمز را به دست بگيرد و حتي اجازه عبور قايقهاي كوچك را نيز سلب كند، اما بيشك اين تراژدي تلخ براي غرب زماني اتفاق خواهد افتاد كه آنها پاي خود را از گليمشان درازتر كنند و بخواهند كشورمان را با چالشي سخت روبهرو كنند. از سوي ديگر با توجه به حضور نيروهاي بيگانه در اين منطقه حساس، وجود پاسداران بيدار ايراني در خليج هميشه پارس، خود عاملي براي ايجاد امنيت بيشتر براي كشورهاي منطقه است. كما اينكه ايران همواره پيام صلح و دوستي خود را به «جزاير و سرزمينهاي جنوبي خليج پارس» فرستاده است.
در عين حال، غربيها و حكام دست نشانده آنها در حاشيه جنوبي خليج پارس كه تاب تماشاي قدرت ايران در خليج پارس را نداشتند، تصميم گرفتند مرموزانهتر براي نقض حاكميت ايران و گسترش دامنه نفوذ خود در خليج پارس قدم بردارند.
بر اين اساس، آنها با جعل نام خليج پارس و همچنين طرح ادعاهايي واهي در خصوص مالكيت بر جزاير سهگانه ايراني در خليج پارس كه براي آن نيز ميلياردها دلار از پول نفت خود را خرج كردند، كوشيدند حاكميت ايران بر خليج هميشه پارس و جزاير سهگانه را كمرنگ كنند و تسلط اين شريان مهم انرژي جهاني را به دست بگيرند؛ اما ادعا بر سر جزاير سهگانه چرا؟ شايد مهمترين دليلي كه باعث وسوسه «شيوخ شبه جزيره امارات» براي طرح ادعاهاي مالكيت بر اين جزاير شده، قابليت استراتژيك عظيم اين جزاير است، چراكه فاصله ميان جزاير ابوموسي، تنب كوچك و بزرگ به دليل عمق مناسب، تنها نقطه در خليج پارس است كه نفتكشهاي بزرگ توان عبور از آن را دارند.
ايرانيان اهل معامله نيستند
اما اين رفتار اعراب جنوبي خليج پارس و سردمداران غربيشان نه تنها نتوانست خللي در حاكميت ايران بر اين منطقه ايجاد كند، بلكه باعث اتحاد بيش از پيش ايرانيان بر سر تماميت ارضي خود شد. به گونهاي كه ايرانيان بدون توجه به سلايق سياسي خود يكصدا و هماهنگ در مقابل اين زيادهخواهي ايستادند تا نشان دهند كه با هر سليقهاي حاضر به معامله بر سر خاك خود نيستند. سفر رئيسجمهور به جزيره ايراني ابوموسي نيز خود آب سردي بر پيكره تمامي كساني بود كه روياي تسلط بر خليج پارس را بار ديگر در سر ميپروراندند.
از اين رو، شايد گفتن اين نكته براي تمام كشورهاي دنيا اعم از عرب و غير عرب لازم است كه تا زماني كه ايرانيان در سرزمين ايران حضور دارند، بهتر است روياي تصاحب ذرهاي از اين خاك را به گور ببرند...