
وي با آرامش هميشگياش منزل را ترك و به سمت اتومبيلش رفت و دقايقي را به انتظار پسرش نشست. دقايقي كه امير را به آرزوي ديرينهاش نزديك ميكرد تا براي هميشه «عند ربهم يرزقون» شود.
لحظاتي بعد دشمنان قسم خورده به خونخواهي عمليات مرصاد شهد شهادت را به صياد دلها چشاندند. منافقان در لباس رفتگري با شليك گلوله او را آماج كينه و حماقت خود قرار دادند.
آن روز فرزندان او شاهد حماقت دشمنان زبوني بودند كه نه تنها همه آرامش بهاري آن خانه را به خاطر از دست دادن پدر، بلكه ساحل امن همه مردم سرزمينمان را به خاطر ترور ناجوانمردانه يكي از سرداران دوران دفاع مقدس و جانشين رئيس ستاد كل نيروهايمسلح، به توفاني غمناك بدل كردند، اما بوسه ولي امر و آقاي همه آزاديخواهان بر تابوت شهيد و حضور پرشور و كم سابقه مردم قدرشناس در مراسم تشييع پيكرش نشان از عزت و بزرگي اين مرد داشت و البته پيامي به دشمن كه اين گلستان با پرپر شدن يك گل به كوير مبدل نميشود.
گذران ۱۳ سال از آن ماجراي غم انگيز نه تنها هرگز خاطره تلخ آن روز را كمرنگ نكرد، بلكه باز شدن فصلهاي پنهان شخصيت شهيد، او را به صياد دلها تبديل كرد. صيادي كه در زندگي، اهل صيد و كسب منفعت دنيوي نبود؛ چراكه بسياري او را تازه بعد از شهادتش شناختند. صياد ارتشي بود و در سازماندهي نيروهاي انقلابي ارتش نقش پر رنگي داشت. او نمونه تمام عيار يك ارتشي بسيجي بود.
به بهانه سالگرد شهادت شهيد سپهبد علي صياد شيرازي ساعتي را با مهدي صياد شيرازي، در محل كارش يعني پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس به گفتوگو با وي نشستيم. او اكنون دانشجوي دكتري روابط بينالملل در دانشگاه علامه طباطبايي است.
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس برايمان بگوييد، اينجا چه ميكنيد؟ محور كليد خوردن اين جريان با نظر حضرت آقاست. اينطور نيست كه ما يك جريان مجزا و خودسرانه تشكيل دهيم، نه، اين امر كاملاً با نظر حضرت آقا پيگيري شد. اين پژوهشگاه از سالها قبل در بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس به منظور پژوهش در حوزه دفاع مقدس تشكيل شد و رياست آن را سردار شهيد احمد سوداگر بر عهده گرفتند. در اينجا گروههاي پژوهشي مختلفي مثل گروه انديشه و مباني ديني دفاع مقدس، گروه حقوق و علوم سياسي دفاع مقدس و گروه هنر و فرهنگ دفاع مقدس وجود دارد. يكي از اين گروههاي پژوهشي هم، گروه شهيد صياد شيرازي است كه مسئوليتش بر عهده بنده حقير است. محور فعاليت گروه شهيد صياد هم در خصوص شهيد امير سپهبد علي صياد شيرازي است. يكي از كارهاي ما در اين زمينه، پژوهش در حوزه خصوصيات و شخصيت مديريت فرماندهي پدرم است. تا به اين لحظه هم به منظور جمع آوري اسناد و مدارك شهيد به استانهايي كه ايشان فعاليت داشتهاند، سفر كردهايم. موارد ديگري هم در چارت ساختاري و سازماني اين گروه پژوهشي نوشته شده كه هنوز فعال نشده است. به عنوان مثال ما در نظر داريم در حوزه شهيد صياد ابعاد ديگري را هم بررسي كنيم به خصوص در زمينه معارف اسلامي و ارتباط ايشان با علما، تا به اين وسيله بتوانيم تعاملات و ارتباطاتي با علما داشته باشيم. در اين حيطه تعاملاتي هم با مجموعههاي فرهنگي از جمله مؤسسه كيشان داشتهايم كه خيلي هم متمايل بودند كتابي را در خصوص پدرم تدوين و تنظيم كنند. همچنين با مجموعههاي نظامي مثل سپاه و ارتش در داخل تهران و حتي در شهرهاي ديگر ارتباط برقرار كردهايم كه اسناد همه اين موارد در گروه ثبت شده است. لازم به ذكر است در نظر داريم يك همايش ملي با عنوان همايش مديريت و فرماندهي شهيد صياد شيرازي برپا كنيم كه در حال حاضر كارهاي مقدماتي آن انجام شده و انشاءالله امسال در سطح ملي برگزار ميشود. در سالهاي اخير تا آنجا كه در حد توانمان بود براي شناساندن شخصيت شهيد به جامعه خصوصاً نسل جوان فعاليتهاي گستردهاي انجام دادهايم و اين روند كماكان ادامه خواهد داشت. با توجه به فرامين مقام معظم رهبري بناي ما اين است كه در اين خصوص فعاليتهاي مؤثر و ماندگاري را انجام دهيم تا هم براي نسل امروز و هم براي آيندگان مفيد باشد و روح و شخصيت آن شهيد بزرگوار در جامعه ما زنده بماند. همانطور كه گفتم اين جريان در ادامه اجراي اوامر حضرت آقا دنبال شد كه اميدواريم دعاي خير ايشان شامل حال ما شود و كار به نحو احسن انجام شود.
خودتان ميخواستيد مسئوليت اين گروه را به عهده بگيريد يا به شما پيشنهاد شد؟ اينكه من شخصاً خواسته باشم، بر اساس برخي نيازها بوده، هر زمان كه در خصوص شهيد به من مراجعه ميشد به نوعي اين حساسيت را داشتم كه من هم كمك كنم و اين به دليل علاقهاي است كه به شهيد داشتم و همين موجب شد كه كار را دنبال كنم. از طرفي اين جزء اوامر حضرت آقا بوده در واقع هم عشق دروني و هم زمينههاي محيطي مرا به سمت اين كار سوق داد. حضرت آقا در اين زمينه علاقهمند بودند نام و ياد خاطره شهيد هميشه در كشور زنده و جاويد بماند. البته اين را هم بگويم كه من به كارهاي فرهنگي در زمينه معارف اسلامي و شهدا علاقهمند هستم و قصد داشتم اين كار مقدمهاي باشد براي كمك به زنده نگه داشتن نام و ياد آن شهيد تا بتوانيم آغازگر جريان معارف اسلامي باشيم تا بعدها راهي باز شود كه با اهداف و آرمانهاي جمهوري اسلامي و بخشهاي مرتبط با فرهنگ اسلامي ارتباط برقرار كنيم.
در طول اين مسير چه نهادهايي به شما كمك كردند؟
مجموعه ما فعاليتهاي گستردهاي انجام داده و در اين زمينه هم نهادها تا آنجا كه در حد توانشان بوده، دريغ نكردهاند. شايد نواقصي هم باشد اما نكتههاي مثبت بيشتر است. شاخصه گروه پژوهشي ما دكتر امير سرتيپ۲ كياست كه خيلي براي اين مجموعه زحمت كشيدند. دكتر حسن فيروزآبادي، رئيس محترم ستاد كل و سردار سرلشكر رشيد، سردار باقرزاده، سردار ميراسماعيلي و سردار جعفري، فرمانده سپاه، امير صالحي، فرمانده كل ارتش، سردار شهيد احمد سوداگر، سردار زهدي، سرلشكر دكتر صفوي و سرلشكر دكتر رضايي بسيار ما را حمايت كردند. همچنين امير آراسته، امير سيدحسام هاشمي، اميرصادق گويا و آقاي آذربون كه شخصيتهاي برجستهاي هستند به مجموعه ما كمك كردند. به طور كل همه عزيزان در ارتش و سپاه ما را مورد عنايت قرار دادند. خدا را شكر آنچه ما ميبينيم يك حركت فعال و پرتلاش است كه خيلي عظيم دنبال ميشود.
تا به حال شده است براي پيشبرد كارهايتان از عنوان فاميلي تان استفاده كنيد؟
از همان ابتدا كه وارد مجموعه شدم از روندهاي منطقي و ضابطهمند براي پيشبرد نظام و اهداف اسلام و انقلاب حمايت كردم اما بخشهاي غيرمنطقي يا به نوعي روندهاي ناسالمي كه حالت سوءاستفاده را داشته باشد و در جهت نظام نباشد، نميپذيرم و مطمئناً در اين مسير وارد نميشوم. ما بنا داريم به توفيق الهي در مسير ولايت قدم برداريم و تا به اين لحظه اينطور بوده و بعد از اين هم همينطور خواهد بود.
گزارش كارهايتان را هم به حضرت آقا ارائه ميدهيد؟
ما پيش از اين هم مسائلمان را به شكل مكتوب خدمت حضرت آقا ارائه ميداديم. درباره محتواي گروه پژوهشي و فعاليتهاي انجام شده يك بار نامهاي را شامل گزارش عملكرد خدمتشان ارائه كرديم كه ايشان هم تأييد كردند و فرمودند:« به اين روند ادامه دهيد». بعد از آن هم هر زمان صلاح بدانند و از ما گزارش عملكرد بخواهند ما اين كار را انجام ميدهيم و از رهنمودهاي ايشان استفاده ميكنيم تا كار با قوت بيشتري دنبال شود.
شما از نظر ظاهري شباهت زيادي به پدرتان داريد. شده تا به حال كسي شما را از روي چهره بشناسد؟
در موارد زيادي از روي چهره و شباهت ظاهري به پدرم، مرا شناختهاند. بسيار پيش آمده كه براي كارهاي اداري به ادارههاي مختلف مراجعه كردهام و در صف ايستادهام اما مردم به محض اينكه متوجه شدهاند كه فرزند شهيد صياد هستم، بلافاصله ابراز محبت كرده و نوبت خودشان را به من دادهاند. بارها در سوپر ماركت، نانوايي و فضاهاي عمومي ديگر، مردمي كه مرا شناختهاند بسيار به من احترام گذاشتهاند. در دانشگاه زماني كه اساتيد حضور و غياب ميكنند وقتي به اسم من ميرسند سؤال ميكنند كه آيا با شهيد نسبتي دارم؟ بعد وقتي متوجه نسبتمان ميشوند، يادي از شهيد ميكنند و احترام ميگذارند. به طور كل از زمان شهادت پدرم تا به اين لحظه من و خانواده چيزي جز احترام و قدرشناسي از مردم نديدهايم و ما هم متقابلاً سعي كردهايم با همان روح تواضعي كه پدر در زمان حيات داشتند، رفتار كنيم. در چنين لحظاتي ما هم احساس عزت و افتخار ميكنيم. من و خانواده بعد از شهادت پدر به دنبال اين بوديم كه در محافل عمومي خود را معرفي نكنيم و نام خانوادگي مان را كامل نگوييم تا در مجموعههاي مختلف با ما هم مثل عامه مردم برخورد شود كه خداي ناكرده حالت غرور در ما به وجود نيايد. همواره در پي اين بودهايم كه بالا رفتنمان بر اساس توانمندي و منشمان باشد و در عين حال فرزند شهيد هم هستيم.
با نبودنهاي پدر چه ميكنيد؟
قاعدتاً نعمت حيات شهيد براي ما بهتر بود اما تقدير الهي بر اين بود كه پدرم به چنين درجهاي برسد و حالا هم ما زنده بودن روح ايشان را بيشتر درك كردهايم و احساس نميكنيم كه او شهيد شده و در ميان ما نيست. ما در نبود پدر، سختيهاي بسياري كشيديم و بالاخره اين يك نعمت عظيم بود. فقدان او براي ما دشوار است و خلأهايي را براي ما به وجود آورد اما ياد آن شهيد و دعاي خيرش و همچنين عناياتي كه حضرت آقا و مسئولان نظام نسبت به خانواده داشتند موجب دلگرمي ما بود و با قوت و اميد بيشتر به زندگي اميدوار هستيم و سعي ميكنيم همانند شهيد در مسير ولايت قدم برداريم.
با او درد دل هم ميكنيد؟ در حقيقت شهيد جلوهاي از همان آيه شريفهاي است كه ميفرمايد:« مپنداريد كه شهيدان زنده نيستند بلكه آنها زنده هستند و پيش خداي متعال روزي ميخورند.» ما با زنده نگه داشتن نام و ياد پدر، احساس ميكنيم كه او در كنار خانواده است و در همه موضوعات روزمره ما را حمايت ميكند. من هم سعي كردهام كه ارتباط دلي و روحي را با پدر هم در زندگي و هم در كار حفظ كنم. وقتي در زندگي با مشكلي مواجه ميشوم بر سر مزار او ميروم و ميخواهم به من كمك كند. حتي از دوستاني شنيدهام كه وقتي از شهيد كمك گرفتهاند بلافاصله نتيجه خوبي ديدهاند، به هر روي ايشان شهيد هستند و پيش خدا آبرو دارند.
رابطه پدر و پسري شما چگونه بود، چقدر از زمانش را در منزل سپري ميكرد؟
او چه در دوران پيش از انقلاب و چه در دوران دفاع مقدس و پس از آن، حجم كاري بالايي داشت اما هميشه سعي ميكرد به كيفيت در كنار هم بودن بينديشد تا به كميت آن. من از قول خودش ميگويم كه ميگفت:« ما به دليل مسئوليت سنگيني كه داريم نميتوانيم زمان زيادي را براي خانواده بگذاريم اما ميتوانيم به گونهاي برنامهريزي كنيم كه اگر احياناً يكي دو ساعت در كنار آنها هستيم، اين ميزان زمان مساوي باشد با زمان زيادي كه يك پدر براي خانوادهاش ميگذارد.» واقعاً هم همينطور بود. هميشه با همه آنچه در توان داشت براي پيشرفت مادي و معنوي ما تلاش ميكردند. او در دروس زبان انگليسي و رياضي در دوره راهنمايي و دبيرستان خيلي به ما كمك ميكرد. من به عنوان فرزند از ايشان راضي هستم و برايشان دعا ميكنم.
رابطه شهيد با مادرتان چطور بود؟ تا آنجا كه به خاطر دارم پدرم در روابط با مادرم هميشه سعي ميكرد براي مادرم كم نگذارد و تا آنجا كه فرصت اجازه ميداد به او در كارهاي خانه هم كمك ميكرد. مادر هم از پدر راضي است و هميشه از او به خوبي ياد ميكند.
دوستان پدر به شما سر ميزنند؟ شبهاي اول هر ماه مراسمي در حسينيه منزل شهيد برگزار ميشود كه بسياري از همرزمان و دوستان شهيد در آن شركت ميكنند. در اين مراسم ضمن بهرهمندي از مواعظ روحانيت و تلاوت قرآن ديد و بازديدي هم صورت ميگيرد. ما همواره از توجه و اهتمام اين عزيزان نسبت به خانواده شهيد بهرهمنديم.
فكر ميكنيد چرا مردم علي صياد شيرازي را بيشتر به عنوان يك بسيجي ميشناسند تا يك ارتشي؟ پدر خيلي به بسيجيان علاقهمند بودند و البته اين به آن معنا نيست كه به ارتش، سپاه و نيروهاي مسلح توجه نداشتند. او به خصوصيت بسيجي توجه ميكرد و بسيار علاقه داشت كه خودش هم اين خصوصيت را دارا باشد و ديگران اين را دنبال كنند. خصوصيت بسيجي چيزي فراتر از سيستمهاي نظامي است. يك بسيجي خودش را با همه توان در صحنههاي مختلف نظام ميبيند. يك بسيجي اخلاص دارد و كارهايش را خالصانه و براي رضاي خدا انجام ميدهد لذا ارتباط گسترده شهيد صياد با نسل جوان و به خصوص بسيجيان و تشكيل راهيان نور ميتواند جلوهاي از توجه و اهتمام او به فرهنگ و خصوصيات بسيجي باشد. او خودش هم بسيار علاقهمند بود كه به نوعي بسيجي باشد، معمولاً هم با وجود اينكه امير نظامي بود، لباس بسيجي ميپوشيد و روح بسيجي در او وجود داشت تا آنجا كه ميبينيم امروز بعد از شهادت، پدر را به عنوان يك شهيد بسيجي ميشناسند. در واقع كسي هم كه آن خصوصيات بسيجي را داشته باشد به نوعي ميتواند شهيد زنده باشد. مقام معظم رهبري هم ميفرمايند:«زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از شهادت نيست». اين يعني كسي كه در اين راه است نبايد تصور شود كه از قافله عقب مانده نه، بلكه كساني كه در اين مسير هستند ميتوانند در انتظار باشند كه بعد از سير مراحل به آن درجه اعلي برسند.
وقتي در شرايط جنگي قرار داريم، انتظار شهادت هم وجود دارد. اما زماني كه وضعيت آرام است و شما در يك صبح بهاري همراه پدر آماده رفتن به مدرسه ميشويد، او ماشين را روشن ميكند و شما با آرامش خاطر به سوي او ميرويد كه ناگهان همه اين آرامش به يك توفان تبديل ميشود و شما از نزديك شهادت پدر را ميبينيد. بين كسي كه خبر شهادت پدرش را ميشنود و كسي كه شهادت پدرش را اينگونه از نزديك ميبيند چه تفاوتي وجود دارد؟ تقدير الهي بر اين بود كه پدر در جنگ شهيد نشود و سالها بعد از دوران دفاع مقدس توسط منافقين كوردل به شهادت برسد و به عقيده من اين به رابطه شهيد با خداي متعال برميگردد كه با اين كم و كيف به سوي حق شتافت، البته اين يك حس شخصي است. مقام معظم رهبري بعد از شهادت، تابوت او را بوسه زدند و از شهيد ابراز رضايت كردند و گفتند ايشان مستحق شهادت بودند. ( آه ميكشد و با كمي تأمل) براي ما هم سخت است وقتي ميخواهيم بگوييم پدر اينگونه به دست منافقين شهيد شد. آنها كه دست به چنين عملي زدند به اهداف خود نرسيدند و شهادت او باعث شد كه ملت ما بيدارتر، زندهتر و پوياتر شود. بخش ديگر قضيه اين است كه آن شهيد عاشق راه خدا بود و در وصيتنامهاش هم آمده است:«دوست دارم آنقدر با دشمنان قسم خورده بجنگم تا در اين راه به فيض شهادت برسم». اين جمله شجاعانه و عارفانه ايشان نشان دهنده آن عظمت شخصيتي و ارتباطش با خداي متعال است. (كمي به فكر فرو ميرود و بعد) ميگويد، براي ما هم خيلي دشوار است ما نميتوانيم از اين جنايت دشمنان چشمپوشي كنيم و هنوز هم چشممان را نبستهايم و از همان زمان شهادت پيگير آن عوامل اصلي بودهايم و در اين زمينه هم خدمات زيادي در قوه قضائيه و وزارت اطلاعات صورت گرفته است. شهيد صياد يكي از فرماندهان اصلي جنگ بود و فعاليتهاي گستردهاي هم انجام داده كه همه ما در اين زمينه زياد شنيدهايم. اميدوارم من هم همانند او در اين راه قدم بردارم و در يك زمان مناسب كه خداي متعال صلاح بداند به درجه رفيع شهادت برسم. شهادت افتخار است. شهادت نابودي نيست و اينطور نيست كه كسي كه شهيد شده نابود شده، اين يك درجه اعلاست كه خداوند به يك فرد بعد از عمري مجاهدت، عطا ميكند كه اينگونه خطاها و نواقص فرد هم پاك ميشود.
پيگيري پرونده ترور پدرتان به كجا رسيد؟ بخشهاي زيادي از پرونده پدر هم در داخل و هم در خارج از كشور پيگيري و زحمات زيادي هم در اين زمينه كشيده شده است ولي اميدوارم اين مسئله به طور شفافتر به نتيجه برسد. اين مسئله در سطح بينالمللي در پاريس دنبال ميشود كه در حال حاضر در مسير تحقيق و كارهاي پژوهشي است. خانواده شهيد هم بسيار علاقهمند است كه وضعيت پرونده مشخص و عوامل آن و به خصوص آن فردي كه دست به انجام اين كار زد، دستگير شوند. اينجا جا دارد دعا كنيم كه خداي متعال هم در دنيا و هم در آخرت عناصري كه چنين جناياتي را به وجود ميآورند، مجازات كند. يقيناً مجازات خداوند عادلتر و بالاتر از مجازات معمول ماست. اميدوارم اين پرونده و ديگر پروندههاي ترور در سطح داخلي و خارجي به نحو احسن پيگيري شود.
از آخرين ديدارهايتان با او بگوييد؟ پيش از شهادت پدر حدود دو هفته قبل ما يك سفر به مناطق جنگي داشتيم كه به همراه خانواده به شلمچه رفتيم. در آن سفر او بسيار سعي ميكرد ما را با آن حال و هواي مناطق جنگي آشنا كند. در همان سفر ما ميديديم جوانان بسيجي به دور او حلقه ميزنند تا خاطرات دوران دفاع مقدس را از زبان ايشان بشنوند. ( ميخندد) بنابر اين پدر در آن سفر از ما جدا ميشد و به يك شكل شيرين، در جمعهاي بسيجي حاضر ميشد و براي جوانان خاطرات دوران دفاع مقدس را نقل ميكرد. پس از پايان آن سفر به تهران آمديم و بعد او براي ديد و بازديد اقوام به مشهد رفت چون بسياري از اقوام ما در مشهد زندگي ميكنند. در آن سفر به ديدار خويشاوندان خصوصاً بزرگترها رفته بود و در حرم با حال و هواي خاصي به دعا و زيارت پرداخت. وقتي به تهران آمد، من سال سوم دبيرستان بودم و امتحان رياضي داشتم و از او خواسته بودم به من كمك كند. روز جمعه بود و معمولا روزهاي جمعه به خانواده رسيدگي ميكرد و كارهايي مثل نظافت منزل و تنظيم برنامههاي روز شنبه را انجام ميداد. او بسيار منظم و دقيق بود. من شب قبل از شهادت حال و هواي معنوي عجيبي در او مشاهده ميكردم، مثل هميشه نبود. صبح روز بعد هم جلوي در منزل مقابل چشم من اين ترور توسط منافقان كوردل انجام گرفت و پدر به درجه رفيع شهادت رسيد. ( دقايقي سكوت) ان شاءالله روحش شاد و از ما راضي و خشنود باشد.
با توجه به اينكه پدر شما خودش نميخواست راننده و محافظ داشته باشد، آيا تا به حال شده به اين فكر كنيد كه اگر مسئولان به طور نامحسوس از او حفاظت ميكردند، حالا پدر در كنار شما بود؟
اين مسئله همانند ديگر موارد ترور ميتواند يك خلأ حفاظتي باشد. در زمان فعلي دانشمندان هستهاي ما و كساني كه در بخشهاي حساس نظام هستند بايد با يك تدبير علمي و فناوري نوين حفاظت شوند. البته اين به آن معنا نيست كه چون يك خلأ و نواقصي را در يك بخش ميبينيم، خدمات بزرگ را در ساير بخشها ناديده بگيريم. بايد از همه مسئولان حفاظتي و امنيتي كشور تشكر كنيم كه با اين هجمه و فشارهاي دشمنان تا امروز مثل يك كوه آهنين مقابل آنها ايستادهاند. مقام معظم رهبري برابر اين تهديدات و دشمنيهاي دشمنان جمله زيبايي فرمودند:« در زمينه مسئله هستهاي در واقع بناي ما ساختن سلاح هستهاي نيست. بنا بر ساختن آن تهاجم و هجمه نيست. اما اگر قرار باشد دشمن تهديد كند يا به نظام تهاجم كند به همان سطحي كه آنها تهديد كنند در همان سطح هم با آنها برخورد ميكنيم». اين جملات رهبر موجب كمك به امنيت و حفاظت كشور ميشود و بايد در اين بخشها خدمات زيادي صورت گيرد و نگذاريم دشمن از خلاها به سود خود استفاده كند. اميدوارم روزي برسد كه ديگر دشمن نتواند حتي يك ترور انجام دهد.
لحظهاي كه حضرت آقا به تابوت شهيد بوسه زدند، چه احساسي داشتيد؟ وقتي آن صحنه را ديدم از اعماق وجود احساس عزت و خوشحالي ميكردم و علاقهام به حضرت آقا بيشتر شد و در همان لحظه خداوند به ذهنم انداخت كه دست و پاي حضرت آقا را ببوسم و ارادتي را كه نسبت به ايشان داشتم بروز دهم. ما دوست داريم روابطمان با حضرت آقا همچنان كه تا به اين لحظه مستحكم و قوي بوده در آينده هم تا آخرين نفس همينطور باشد و دعاي خير آن بزرگوار در دنيا و آخرت شامل حال ما شود.
در همان روزها وقتي به خدمت ايشان رفتيد، يك قرآن هم به همراه داشتيد، از آن ديدار بگوييد.
بعد از شهادت پدر از ما خواستند براي گرفتن لوح سپهبدي خدمت حضرت آقا برسيم. آن زمان سوم دبيرستان بودم و قبل از آن مراسم پيش خود گفتم براي اينكه مايه ي عزت و افتخار پدر شوم بايد در آن ديدار با روحيه و آرامش خاطر حاضر شوم لذا به ذهنم رسيد كه قرآني را به همراه خود ببرم و از ايشان بخواهم بعد از مراسم مرا از بيانات شيوا و شيرين خود رهنمون كنند و مايه ي هدايت من شوند و چند جملهاي را در قرآن برايم بنويسند. حضرت آقا هم عنايت كردند اين مطالب ارزشمند را برايم نوشتند:« بسم الله الرحمن الرحيم. جواني را به خودسازي فكري، روحي و جسمي مغتنم بشماريد. با قرآن عزيز انس بيابيد و در آن تدبر كنيد. نماز را با توجه و حضور بگذاريد و فضاي معطر شهادت را كه اكنون زندگي شما را فرا گرفته قدر بدانيد». بعد از آن، اين مطالب خيلي روي من تأثير گذاشت تا بتوانم اوامر آقا را در ابتداي جواني دنبال كنم. در بخشهاي زيادي پيشرفت داشتهام و در مواردي متوسط كه انشاءالله خداي متعال كمك كند تا خطاها و نواقص را برطرف كنم تا مورد رضايت ايشان باشم.
و آخرين كلام. . . سال جديد سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني است، اين شعاري را كه مقام معظم رهبري بيان فرمودند، بايد امسال همگان عملي كنيم و اينطور نباشد كه صرفا به يك نام بسنده كنيم. پيام ما هم همان خط ولايت است و مطئناً اجراي اوامر ايشان مايه ي خوشحالي آقا و شهدا ميشود. ما بايد تا آخرين نفس در اين راه باشيم و هر كسي كه علاقه مند به سعادت دنيا و آخرت است بايد متوجه ولي زمان خود باشد و امور آن را به نحو احسن اجرا كند و چيزي كم نگذارد. ضمن اينكه ما جوان هستيم و بايد جواني خود را در مسير خودسازي جسم و روح دنبال كنيم و هم در مسير كمالات معنوي كه تمام نشدني است، قدم برداريم و هم در مسير كمالات مادي در حد كفاف پيش رويم و دعا كنيم دعاي خير ايشان و همه شهدا شامل حالمان شود و مشمول ادعيه ي خاص حضرت ولي عصر قرار گيريم. در پايان هم از جنابعالي و همكارانتان تشكر ميكنم.
با سپاس از ساعتي كه با ما به گفتوگو نشستيد