زبان درازی
"ابراز وجود" – قصد "آز"ی کرده ست
با بی ادبی "زبان درازی" کرده ست
باتوپ و زمین "مردم سوریه"
"ترکیه" مزورانه بازی کرده ست
مرگ بر اسراییل تا "نفخه صور" از لب "اسرافیل"
باید که گرفت دامن "عزرائیل"
تا "قبض" همه "یهود" می باید گفت
با خشم شعار: مرگ بر "اسرائیل"
لیبرال دموکراسی از "غیب" خبر به سرعت برق رسید
کشتی نجات "غرب" را غرق رسید
از نکبت "لیبرال دموکراسی" گند
از غرب چه "فتنه" ها که بر شرق رسید
غلط های زیادی در "سوریه" ، غرب "خبط" عادی کرده ست
یک "شوخی" مضحک و نمادی کرده ست
"اخطار" کنیم- "ناپذیرفتنی" است
"ترکیه ":غلط های زیادی کرده ست
شیخ قطر "زور"ی که زده "سعود" با سمبه ی خویش
بر"خاک" زند سرین خوش لمبه ی خویش
خندیده به روی آب در خذف "اسد"
آن "شیخ قطر" به قُطر اشکمبه ی خویش
شیر حزب الله مردی که به راز "شیعگی" آگاه است
مانند سراج حق "منیر راه" است
"سردار" جهادی "فلسطین"- لبنان
"سید حسن" است شیر "حزب الله" است
حرف مفت "حرف" است و "مفت" ، حکم قرآن خواهد؟!
آنکس که "تکالیف "ز "شیطان" خواهد
در پاسخ این "شرارت منطقه ای"
یک درس خوش از ما "عربستان" خواهد
روابط همه جانبه چون "رابطه "حکم مردم و قاطبه است
این "موجبه" عاری از هرآن سالبه است
فتح الباب میان "ایران و عرب"
با مصر "روابط همه جانبه "است
تعامل با مصر "غرب" است و "صهیونیست" مانع به وفاق
چون "دشمن وحدت "است و دنبال شقاق
در سطح بهینه ای "تعامل" باید
با "مصر" ، تونس، لیبی و سودان و عراق
بازی ناخواسته در "بازی" اگر افتادیم
"قاطع" – قاهر جواب هرکس دادیم
فاش است "شیوخ منطقه" می دانند
در دادن "درس" ما به حق" استاد"یم
شوخی هرکس که ز "خبط" گول و ضاحک باشد
در راه "فنا" همیشه سالک باشد
امروز تمام" دشمنان" می دانند
"شوخی "با ما خطیر و "هالک" باشد
امنیت مملکت "عزت" چه عزیز از ره نامی _ما
خوب است "خجسته" کامی ، "ایامی" ما
این "امنیت" مبارک "مملکت "است
ازبرکت "جمهوری اسلامی" ما
گرگ پیر استعمار
در هر "فتنه "عمل کند چون پرگار
"روباه" و شغال و لاشخور این :بی عار
الحق "گرگ پیر استعمار" است
هرکس "انگلیسی" است شد: کفتار
شیوخ فاجر در تاب "مقاومت" فروزنده ی تب
اقوام "مسلمان" همه با یاری رب
شک نیست که "خاور میانه" بیند
"اعدام" شیوخ فاجر قوم عرب
مستعمره جدید در منطقه "خشم" باعث "طغیان" است
زیرا که "شعار" : مرگ بر شیطان است
"مستعمره" ای جدید ایجاد شده ست
"بحرین" در اتش "عربستان" است
بیداری اسلامی جنبش _نهضت_"قیام خون" نامی شد
"خشم عربی" بهار خوش کامی شد
خواب ابدی "کافران" : دق در مرگ
"بیداری" مردم است "اسلامی" شد
قصه خاورمیانه گر آتش "جنگ" در زمانه باشد
کشور نبود که بر "کرانه "باشد
از خط "خلیج فارس" تا مرز "سوئز"
این "قصه" ی "خاور میانه" باشد
سربدار اسلام ننگ است اگر نه "صاحب نام" شویم
خو کرده ی آب و دانه در "دام "شویم
در نقشه" هجمه "است شیطان بزرگ
برخیز که "سربدار اسلام" شویم
سیل فنا "خشم" است شبیه رعد و طوفان- برق است
در "سیل فنا "فجور" فرعون" غرق است
وقت خوش "بیداری اسلامی" شد
"تاریخ" گواه ظلم غرب و شرق است
هل من ناصر گر مرد "ثواب" هستی از بهر "صواب"
درکندن درب "خیبر کفر" شتاب!
دریاب "حسین بن علی" می گوید:
"هل من ناصر"_ بده جوانمرد! جواب
مجد اسلام دشمن به “خیال باطل”ی خام شده ست
“غره” به سلاح و “قدرت” و نام شده ست
از اسب افتاد “رستم فرخ زاد”
هنگامه ی فتح و “مجد اسلام” شده ست
شعب ابی طالب یا سیدی – ای “علی” – جلی باید گفت
بر “خامنه ای” به حق “ولی” باید گفت
مظلومیت “شعب ابی طالب” نیست
در “خیبر” و “بدر” : یا علی باید گفت
آل خلیفه
“اسلام” چراغ راه هر “عزت” باد
بر “آل سعود” تا ابد “ذلت” باد
“بحرین” به خاک و خون آتش غرقاب
ای “آل خلیفه” ! بر شما لعنت باد
سقوط
عطر “فرج” و “فجر” به گیتی حس شد
این قرن چو “ماهی” است و حق “یونس” شد
سهم “عربستان سعودی” ست: “سقوط”
این فتوی “مصر” و “لیبی” و “تونس” شد
تو دهنی
غوغاست به “غرب” و “شرق” و شر در دنیا
“مرگ” است به “معرکه” که گیرد بالا
این “تو دهنی” ماست شد تقدیم:
آلمان و “فرانسه”-انگلیس، “آمریکا”
جنگ جهانی سوم
“آرامش” و “صلح” و دوستی چون گم شد
“فریاد عدالت” سخن “مردم” شد
“بازیگردان” صحنه ها می داند
این “جنگ جهانی” است چون “سوم” شد
گاوچران آمریکایی از بام فتاد تشت “رسوایی”
در منطقه “فتنه” عاری از کارایی
هرجای جهان “خریت” اش مشهود است
این “گاوچران” خنگ “آمریکایی”
دنیای جهنمی “دنیا” دردا که نیست در “امن” و امان
این گونه “جهنمی” نشد هیچ زمان
از جنگ، “بهشت” خاک “برزخ” گشته است
“کاووس” سیاه مرگ در “خواب” جهان
عشق هشتم
“ببر”یم به بدر و “شیر” در پای غدیر
از صولت ما “شغالکان” پند پذیر
از امنیت وجود “عشق هشتم”
“آرامش کشور” است بی مثل و نظیر
روحانیت عشق است که شرع حرف “روحانیت” است
تکلیف و “رضایت خدا” در نیت است
دستاورد “ولایت” ناب “فقیه “
این “نعمت” نایاب ترین “امنیت” است
هسته ای خود را در “علم” چون توانا دیدیم
گلهای “مراد” را یکایک چیدیم
بر کوری چشم “غرب” یا “شرق” حسود
چندین سال است “هسته ای” گردیدیم