کد خبر: 459208
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۶:۱۷
فرزند سرتيپ خلبان شهيد عباس کروندي، رکورد‌دار پرواز در ايران در گفت‌وگو با «جوان»:
سيد صادق حسني مقدم
سردار خلبان شهيد عباس کروندي در تاريخ ۱۳۳۷ ‪ در شهر مذهبي قم در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با شکل‌گيري و تاسيس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به جرگه پاسداران حريم ولايت و انقلاب اسلامي ملحق شد و علم دفاع از نظام مقدس جمهوري اسلامي و حفظ ارزش‌هاي الهي را بر دوش گرفت. او اشتياق زيادي به حضور در جبهه داشت و پس ‌از اصرار و اجازه فرماندهان خود توانست به مدت ‪ ۱۰ماه در جبهه حضور يابد. شهيد کروندي دوره‌هاي چتربازي و دافوس را با موفقيت گذراند و پس از طي دوره خلباني به عنوان استاد خلبان و خلبان فالکن و آنتونوف در نيروي هوايي سپاه انجام وظيفه کرد. او که از روحيه بسيجي و اخلاص برخوردار بود از کار و تلاش و فعاليت شبانه‌روزي خسته نمي‌شد و با پشتکار و مديريت و مسئوليت پذيري عالي، مأموريت‌هاي محوله را به ثمر مي‌رساند. آن سردار سپاه اسلام که از مجاهدان و از قبيله منتظران شهادت بود عاقبت به آرزوي قلبي خود رسيد و در حين انجام وظيفه و در حال مأموريت در يک سانحه هوايي نداي « يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک» را لبيک گفت و در زمره بندگان و همرزمان شهيدش وارد شده و در آستانه عيد سعيد قربان و روز عرفه به امام شهدا پيوست.
براي آشنايي بيشتر با اين شهيد به گفت وگو با محمد کروندي، فرزند ارشد شهيد نشستيم که در ادامه مي‌آيد.
در ابتدا از فعاليت‌هاي قبل و بعد از انقلاب اسلامي پدرتان بگوييد؟
اطلاع زيادي از دوران انقلاب و فعاليت‌هاي ايشان ندارم. فقط از مادرم شنيدم كه يكبار نيروهاي ساواك او را در شهر قم دستگير مي‌كنند و مدتي در زندان مورد شديدترين شكنجه قرار مي‌دهند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، قبل از اينكه نيروي رسمي سپاه شود در همان شهر قم به مبارزه و مقابله با افراد ضد انقلاب مي‌پردازد تا اينكه سال ۵۹ همراه جمعي از دوستانش وارد سپاه شد.
فروردين سال ۶۰ براي ديدن آموزش خلباني به تهران آمد و در پادگان قلعه‌مرغي سابق مشغول ديدن آموزش‌هاي مقدماتي شد. از همان سال ما هم به تهران آمديم و طول دوران دفاع مقدس كه پدرم به جبهه مي‌رفت در تهران بوديم.

پدرم از سال ۶۰ تا ۶۵ علاوه بر مأموريت‌هاي داخل جبهه، وظيفه ترابري و جابه‌جايي مسئولان و فرماندهان جنگ را هم بر عهده داشت.
شهيد كروندي سابقه چند ماه حضور در جبهه را دارند؟
ايشان حدود ۶۰ ماه در جبهه‌ها حضور داشتند كه بيشتر عمليات‌هاي هوايي ضد ارتش بعثي بوده است. پدرم ركورددار ساعت پروازي در ايران بود.
سال ۶۵ كه با فرمان امام خميني(ره) نيروي هوايي سپاه تشكيل شد پدرم از اشخاص اصلي تشكيل دهنده نيروي هوايي بود.
بيشتر توضيح مي‌دهيد؟
تا قبل از تشكيل نيروي هوايي سپاه، يگان هوايي زير نظر نيروي زميني بود. پس از آنكه امام فرمان تشكيل نيرويي مستقل را صادر كردند شهيد كروندي به همراه چند نفر ديگر كه همگي به مسائل هوايي تسلط خوبي داشتند موظف شدند كه اين نيرو را پايه‌گذاري كنند.
در طول جنگ و بعد از آن چه مسئوليت‌هايي را برعهده داشتند؟
او در سمت‌هاي مختلف پروازي زيادي همچون جانشيني مديريت آموزش خلباني، مديريت آموزش خلباني، مديريت مستقل امنيتي پرواز را داشت.
سال ۶۷ به عنوان فرمانده دانشكده پرواز انتخاب شد و از سال ۶۸ فرماندهي پايگاه هوايي بدر اصفهان را قبول كرد. اما به دليل تصادف شديدي كه داخل پادگان با يك ماشين داشت از ناحيه كمر آسيب ديد و مجبور شد براي عمل جراحي به تهران بيايد و شش ماه در بيمارستان بستري بود.
از ديگر مسئوليت‌هاي ايشان فرماندهي پايگاه قدر تهران بود كه زمان شهادت نيز همانجا بود.
برخورد سردار كروندي با زير دستان‌شان چگونه بود؟
اگر مي‌خواهيد از نحوه برخورد پدرم با نيروهايش بدانيد فقط همين را بگوييم كه زماني كه مي‌خواستند او را از پايگاه اصفهان به تهران منتقل كنند، نيروهاي پايگاه يك طوماري را تهيه و امضا كردند كه «ما همين فرمانده را مي‌خواهيم و اگر مسئوليت ديگري به ايشان مي‌دهيد با حفظ سمت فرماندهي ما را هم داشته باشد.»
از ساير ويژگي‌هاي رفتاري اين شهيد بگوييد.
بيشتر ارتباطمان پدر و پسري بود. خيلي خودماني و صميمي.
من زياد همراه او به سفر مي‌رفتم. يادم هست يك روز با او از تهران به بندرعباس مي‌رفتيم. وقتي به فرودگاه بندر‌عباس رسيديم. پدرم يك پله برقي هواپيما را آورد و از بالا رفت و به من نوك هواپيما را نشان داد و گفت مي‌بيني به چه قطري يخ زده است؟ بيا و اگر مي‌تواني يك تكه از آن را با دست بكن. چنان يخ زده بود كه كنده نمي‌شد. پدرم گفت: در ارتفاع چند هزارپايي دماي هوا ۲۰ درجه زير صفر است و چنين يخي را تشكيل مي‌دهد. خاطره ديگري كه از پدرم به ياد دارم مربوط به زماني است كه حادثه دردناك زلزله بم اتفاق افتاد و نيروهاي نيروي هوايي سپاه براي كمك‌رساني به مردم بم به آنجا مي‌رفتند.
دم دماي صبح به پدرم خبر دادند كه در كرمان زلزله آمده است. او سريع آماده شد و به فرودگاه رفت. هواپيماي نيروي هوايي اولين هواپيمايي بود كه به بم رسيد.
شهيد احمدكاظمي فرمانده نيروي هوايي وقت نيز همراه آنها رفته بود و كارهاي هواپيمايي كه به آنجا مي‌رفتند و مي‌آمدند را پيگيري مي‌كرد.
بم كانون نقل و انتقال مجروحان و آب و غذا و امكانات براي كمك‌رساني به مردم آنجا شده بود.
كمك‌هاي مردمي در تهران جمع‌آوري و به بم منتقل مي‌شد. و در مقابل مجروحان از بم به تهران، بوشهر، زاهدان و كرمان منتقل مي‌شدند. بخش عظيمي از جابجايي‌ها نيز از طريق پايگاه قدر انجام مي‌گرفت. محوطه پايگاه هوايي قدر مملو از مجروحان شده بود.
حدود ۱۰ روز پدرم به خانه نيامد. يك روز با لباسي خوني و پرخاك به خانه برگشت. دوش گرفت و چند ساعتي استراحت كرد و دوباره راهي فرودگاه شد.
او مي‌گفت كه روز اول در آن شرايط از تهران به بم سپس از بم مجروحان را به بوشهر برده، دوباره به بم برگشتم، بعد به زاهدان رفتم و همينطور به كرمان و يزد و دوباره برگشتم.
آن روز پدرم ۱۲ ساعت مداوم پرواز كرد حتي كمك خلبان بعد از ۱۰ ساعت به شدت خسته شده و نتوانسته ادامه دهد و فرد ديگري به عنوان كمك خلبان در كنار شهيد كروندي قرار مي‌گيرد. اين كاري بود كه قبلاً كسي انجام نداده بود و اين نشان از روحيه و توانايي بالاي ايشان دارد.
شما هم علاقه داريد خلبان شويد؟
من سال ۸۴ با تشويق پدرم در دوره‌هاي آموزش خلباني ثبت نام كردم و چند ماهي آموزش ديدم اما پس از حادثه‌اي كه براي پدرم رخ داد و ايشان شهيد شدند مادرم خواست كه اين رشته را كنار بگذارم و من هم با اينكه علاقه داشتم خلباني را رها كردم.
چطور از به شهادت رسيدن پدرتان مطلع شديد؟
من در يك شركت هوايي كار مي‌كردم. مدير عامل شركت مرا صدا زد. ابتدا به من نگفت كه پدرم شهيد شده است. گفت: يك فرود سخت داشته و مجروح شده است.
ساعت ۷ صبح هواپيماي فالكن آنها در كوه‌هاي اروميه سقوط كرد و به من ساعت ۹:۳۰ خبر دادند.
من سريع به سمت خانه‌مان رفتم و مادر و دو خواهرم را ديدم.
- ببخشيد برايم بازگو كردن و تداعي آن روز خيلي سخت است.
شما به اروميه رفتيد؟
نه، ما در تهران بوديم تا اينكه پيكر شهدا را به پايگاه هوايي تهران آوردند و ما آنجا پدرمان را ديديم.
در مراسمي كه مقام معظم رهبري از پيكر شهداي عرفه ديدار داشتند، شما هم حضور داشتيد؟
بله من و خانواده‌ام در آنجا بوديم. حضرت آقا در مسجد دانشگاه تهران با خانواده تمامي شهداي هواپيماي فالكن ديدار و گفت‌وگو كردند. ايشان مي‌گفتند كه فاصله بين مرگ و زندگي فاصله بسيار كوتاهي است، يك لحظه است. ما سرگرم زندگي هستيم و غافليم از حركتي كه همه به سمت لقاءا... دارند. همه خدا را ملاقات مي‌كنند. هر كس يك طور، بعضي‌ها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات مي‌كنند كه احمد كاظمي و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها زحمت كشيده بودند.
آخرين ديدارتان را با پدرتان به خاطر داريد؟
آخرين بار شب قبل از شهادتش بود كه همه داخل خانه بوديم. او شب زود خوابيد چرا كه مي‌خواست در پرواز كه ساعت ۶:۳۰ دقيقه صبح بود سرحال باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار