
سحر داوودي | البته بالطبع در عرصه كاري ما روزنامهنگاران اين رمزگشايي محدود و منحصر به پديدههاي فرهنگي - هنري است و نگارنده، علاقهاي به رمزگشايي از پروندههاي مالي، معنوي، آريايي و... نداشته و ندارم. باور كنيد كنكاش در خصوص همين «جشنواره فيلم فجر» آدم را به نكات جالبتوجهي ميرساند كه ممكن است مغز به درجهاي از بلوغ و پختگي برسد كه قابل خوردن باشد!
اين روزها صفحه «فرهنگ و هنر» هر روزنامهاي را كه باز كنيد، با حجم انبوهي از خبرهاي مربوط به توليد فيلم مواجه ميشويد. گاهي خبرها به يك عكس هم مزين شده اما نقطه اشتراك تمامي اين اخبار تأكيد بر حجم بالاي توليد فيلم در سينماي ايران است. در نقطه مقابل اين اخبار، خبرگزاريها و سايتهاي خبري وجود دارد كه گاه در آن افراد يا گروههايي با اعلام خطر نسبت به وضعيت اقتصادي سينماي ايران، از ركود در ساخت فيلم سخن ميگويند و اعلام ميكنند وضعيت توليد در سينماي ايران خيلي خراب است، فيلمي ساخته نميشود و... اما به محض اينكه قرار است جشنوارهاي برگزار شود، حجم فراواني فيلم در مرحله نمايش وجود دارد و مديران جشنواره با اعتماد به نفسي مثالزدني از در پيش بودن جشنوارهاي خوب و پُربار سخن ميگويند!
اين موضوع مهم يكي از نكاتي است كه نياز به «رمزگشايي» دارد. تلفن را برميدارم و شروع به صحبت با تني چند از دوستان و اهالي فهيم سينماي ايران ميكنم. از آنها ميپرسم: بالاخره در ايران فيلم ساخته ميشود يا خير؟ آيا اين سينما دچار مشكل مالي است يا نه؟ آيا پولي در سينما براي ساخت فيلم موجود است يا خير؟
دو نمونه از نتايج يافتههايم را همين جا ذكر ميكنم. شما خود ميتوانيد بر اين اساس قضاوت كرده و به يك نكته جالب توجه ديگر از سينماي ايران پي ببريد:
يافته۱: كارگرداني بعد از مدتها اين در و آن در زدن موفق به جذب حمايتكننده براي ساخت فيلم نشده است. فيلم سوژه خوب و متعهدانهاي دارد و ميتواند به اثري آبرومند تبديل شود. فيلم داراي «فصل و زمان ساخت» است، يعني بايد در مدتزماني مشخص ساخته شود وگرنه در غير اين صورت امكان ساخت آن از بين ميرود. روزي كارگردان تمامي دوستانش را دور هم جمع كرده و درخصوص ساخت اين فيلم و مزاياي آن براي فرهنگ و هنر جامعه سخنراني غرايي ميكند. دوستانش مجاب ميشوند بدون گرفتن دستمزد در ساخت اين فيلم با او همكاري كنند. ميماند دستمزد چند فرد خاص همچون راننده، نيروي تداركات و... كه در كنار هزينههاي جانبي آن، از محل رهن يك طبقه از خانه پدري كارگردان تأمين ميشود. براي مراحل فني هم كارگردان از چند نيروي جوان و متخصص به شكل رايگان استفاده ميكند و قرار ميشود سال آينده براي پروژه تلويزيوني خود - كه داراي بودجه است ـ اين نيروها را به كار بگيرد و دستمزد آنها را از آن محل پرداخت كند.
يافته ۲: كارگرداني جوان و فعال كه به جود و كرَم شهره خاص و عام است و از فيلمسازي تا شركت در فعاليتهاي صنفي همه جور كاري را در سابقه هنرياش دارد، قصد دارد فيلمي سينمايي بسازد. پس از زاري و تضرع به درگاه خداوند و دست به دست شدن فيلمنامه او كه به نظر دوستانش حكم «پُلي به سوي پيروزي» براي وي دارد، ناگهان سر و كله خانم بازيگر، عكاس، طراح صحنه و...ديگراني پيدا ميشود. اين خانم بازيگر ساكن تهران است و در طول سالها حضور در سينما همه جور هنري را به سينماي ايران «هديه» كرده است. او قدمهايي هم براي نزديكي به برخي اهل سياست برداشته كه متأسفانه رسانههاي نابخرد و انحرافي! با انتقادهاي خود باعث شدهاند رابطه اين بازيگر با اين گروه از اهل سياست به حداقل برسد!
خانم بازيگر قصه ما به سراغ كارگردان محترم ميآيد آن هم با «يك ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان پول» كه از اسپانسر دريافت كرده است! فقط يك مشكل كوچك وجود دارد و آن اين است كه نقشي كه در فيلمنامه براي خانم بازيگر در نظر گرفته شده بود فقط پنج سكانس داشت و حالا با حضور او در فيلم و آوردن يك گوني پول، بايد نقش او اضافه شود!
كارگردان با كمال ميل اين كار را ميكند اما هر بار كه اين خانم هنرمند سر صحنه ميآيد از چيزي ايراد ميگيرد! كار به جايي ميرسد كه ديگر اوست كه جاي دوربين را تعيين ميكند!او با خود پول آورده و به همين دليل به خود اجازه ميدهد به راحتي در جمع به كارگردان توهين كند. اين يكي از عبارتهاي او است:«من رو بگو كه پول آوردم توي كار اين گاو بازي كنم»! بله دقيقا «گاو»! اين عبارتي است كه بازيگر محترم قصه ما نقل كرده است.
بله گاه قصه ساخت فيلمها از خود آنها
جذابتر است.