
مصر از زمانهاي خيلي دورتر نيز به عنوان يكي از كشورهايي بوده است كه نقش پر رنگي در پديد آوردن جنبشهاي اسلامي معاصر داشته كه يكي از اين جنبشها كه در تاريخ سياسي- اجتماعي معاصر از آن زياد نام برده ميشود، جنبش اخوانالمسلمين بوده است كه علاوه بر سهمخواهي و حتي در برهههايي از تاريخ معاصر مصر نزديك شدن به قدرت در تحولات و جنبشهاي اسلامي در كشورهاي تونس، اردن، سوريه و... نقش بسزايي ايفا نموده و ايفاي اين نقش از گذشته تاكنون باعث الگودهي به ساير كشورها از انقلابي تا اصلاحي شده است.
به درستي ميتوان اشاره داشت كه ميزان انقلابي بودن، غرب ستيز بودن، اسلامي بودن، دموكراسيخواهي، مبارزه با استبداد و استعمار خارجي و... در كشورهاي خاورميانه و تحولات كنوني آن ميتواند در دولت جديد يا به عبارت سادهتر قدرت دولت مصر ميزان و ترازويي مناسب مورد ارزيابي قرار ميگيرد و اين موضوع از دو زاويه قابل بررسي است.
الف- مصر و مصر
در نگاهي اجمالي ميتوان به نقش مصر در بهوجود آوردن مصري انقلابي تأكيد ويژه داشت. منظور از مصر، مصري است كه خواهان انقلاب در ابعاد مختلف و با استفاده از بستر، موجود در كشور خود است. اين بستري بستري اسلامي و آزاديخواهانه است. ملت مصر در زمان سادات با شركت در پيمان كمپ ديويد عملاً به آرمانهاي فلسطين و نزديك شدن به غرب و اسرائيل به عنوان يك حركت ژئواكونوميكي (اقتصادي) به عنوان برونرفت از مشكلات اقتصادي و سياسي حركت نمودند ولي عملاً شاهد انزواي اين كشور در منطقه بوديم و از زمان سادات گروههاي اسلامگرا و اخوان و ساير جريانات به دنبال به دست آوردن فرصت براي جبران اين انزوا بودند كه با روي كار آمدن حسني مبارك راه به جايي نبردند ولي با افول قولهايي كه حسني مبارك براي اصلاحات سياسي و اقتصادي داده بود و نتوانست بر موانع فائق بيايد، ملت مصر شاهد هرچه بيشتر گرفتار شدن كشورشان در دامان غرب بودند بنابراين غرب ستيزي به عنوان بستر تاريخي براي به انفجار رساندن تقاضاهاي اسلامي، آزاديخواهي، استعمارزدايي و... فراهم بوده است. مصر براي مصر انقلابي نقش بسزايي ايفا ميكند در اين ميان بستر اسلامي رنگ و قوام بيشتري از خود نشان داده است و به راحتي نميتوان اين نقش را ناديده گرفت.
در اعتقاد اسلامگراها تلاش تا رسيدن به اهداف نهايي براي انقلابيون تعريف شده است. امروز شاهد انقلاب دوم در مصر هستيم، انقلابي كه نميخواهد ثمره تلاش خود را به دست غرب بسپارد و شاهد مباركي از جنس ديگر باشد.
امروز با استعفاي دولت عصام شرف ميتوان به انقلابي بودن مردم تا رسيدن به نظام ايدهآل خود ايمان پيدا كرد، دولت عصام شرف به دنبال فراهم كردن اسباب لازم براي واگذاري قدرت به مردم بود ولي انقلابيون به خوبي از خود هوشياري نشان دادند و اجازه ندادند كه غرب اين انقلاب را مصادره بكند و اصلاحات دولت دست نشانده از جنس مبارك را روي كار بياورد اين هوشياري به نظر ميرسد تا حدودي فراهمكننده انقلاب جديد مصر است و اينبار مردم از حضور در ميدان التحرير به عنوان محك دولت استفاده خواهند كرد.
ب- مصر براي خاورميانه و شمال افريقا
سادهانگارانه نيست به تأثير انقلاب مصر بر ساير تحولات خاورميانه به عنوان يك فرضيه پافشاري داشته باشيم. مسلماً انقلاب مصر باعث به حركت درآوردن مشعل آزاديخواهي، اسلامي كردن كشورها، مبارزه با استبداد و استعمار خارجي و... در منطقه خود را نشان ميدهد هرچند كه تمام حركتهاي انقلابي مديون اسلام سياسي حضرت امام خميني(ره) است و نخستينبار اين انقلاب ۱۳۵۷ ايران اسلامي بود كه در مقابل استبداد داخلي و استعمار خارجي قد علم كرد و امروز مصر و تونس، ليبي و... به دنبال استفاده از الگوي ايران و نهايتاً تأثيرپذيري انقلابشان از آرمانهاي حضرت امام(ره) هستند اما با توجه به تحولات كنوني منطقه مصر ميتواند عنوان يك عامل شتابزا به اين تحولات كمك كند.
اگر انقلابيون بتوانند از فرصت پديد آمده به نفع آرمانهاي خود استفاده كنند مسلماً در تونس، ليبي و... نيز شاهد برتري از جنس استقلال خواهيم بود. استقلال به معناي عدم وابستگي به قدرتهاي شرقي و غربي است. آن استقلالي كه در انقلاب ايران شاهد بوديم.
انقلاب دوم در مصر و حضور اسلامگراها در آينده اين كشور گام تأثيرگذاري در اشاعه يك ايدئولوژي اسلامي يا همان مايه ترس غرب يعني «اسلام سياسي» در منطقه خواهيم بود.
حضور مردم يكي از پشتوانههاي يك دولت اسلامي است. مردم با استفاده از رهبري واحدي يا حداقل استفاده از يك خرد جمعي ميتوانند هم به عنوان يك آلترناتيو (جايگزين) در جامعه مصر خود را نشان بدهند و هم به عنوان يك الگوي به جلو برنده انقلابات ساير كشورها باشند.
ميزان تأثيرپذيري استراتژي غرب در تحولات خاورميانه
غرب با مواجه شدن با تحولات منطقه خاورميانه و شمال افريقا از سه استراتژي بهرهبرداري كرد:
۱- مقابله با مردم ۲- دفاع از دولتهاي ديكتاتوري منطقه ۳- جايگزين نمودن دولتهايي از افراد وابسته به دولت حاكم (فرزندان- كابينه)
غرب با بينتيجه ديدن دو استراتژي ابتدايي خود به سمت واگذاري و انتقال قدرت در دست وابستگان خود رو آورد چراكه با چراغ سبز نشان دادن به دولت موقت و شوراي نظامي عملاً خود را در آستانه قدرت ميديد ولي با حضور جوانان در ميدان التحرير خود را در شرايط سختي ميديد و همين امر كار را بر دولت عصام شرف در مصر بست و ناچار شد استعفا بدهد و انقلابيون در بزنگاه تاراج انقلاب خود راه را بر آنها بستند.
ميزان موفقيت غرب در مصر سنگ بنايي براي تأثيرپذير كردن ساير كشورها از قدرت امريكا نشان خواهد داد. بنابراين تمام تلاش خود را صرف تأثيرگذاري بر كشور مصر خواهد كرد.
استعفاي دولت عصام شرف از دو سو براي غرب قابل بررسي است:
۱- سر برآوردن اسلامگراها به عنوان يك نيروي جديد كه خود را مجهزتر كرده است ۲- اشاعه غربستيزي بيشتر ساير انقلابات
مسلماً نيروهاي آزاديخواه و اسلامگرا به راحتي نميتوانند از اين فرصت پديده آمده خود را محروم كنند و از طرف ديگر با زمزمه هايي مبني بر معرفي محمد البرادعي به عنوان نخستوزير آينده تلاش ميكنند كه قدرت را در دست بگيرند. اسلامگراها نميتوانند از تجربه تونس و روي خوش نشان دادن مردم به راشد الغنوشي چشمپوشي كنند و اين موضوع يك تهديد براي غرب به حساب ميآيد. غرب نميتواند اجازه بدهد انقلاباتي از جنس انقلاب اسلامي ايران را در منطقه به نظاره ببيند بنابراين از تمام توان بهره خواهد جست تا از اين استعفا براي اميال خود كه همان مانع بر سر استقرار دولت اسلامگراها خواهد بود، بهرهبرداري نمايد. اسلامستيز بودن غرب با استعفاي دولت مصر، در نزد انقلابات منطقه خود را بيشتر نشان خواهد داد. همان طور كه تحولات مصر به عنوان يك مؤلفه تأثيرگذار در تحولات خاورميانه و شمال افريقا نقش داشته است، غربستيز بودن مصر هم ميتواند به اوج رساندن مبارزه با استعمار در نزد انقلابيون جايگاه رفيعتري پيدا بكند.
در يك نگاهي كلي ميتوان به تأثيرگذار بودن اين استعفا بر تحولات آينده مصر و خاورميانه و شمال افريقا اميدوار بود و از طرفي هم با پيروزي اسلامگراها و اقبال مردم به گرايشات اسلامي شاهد روي كارآمدن يا حداقل دولتي برخاسته از ارزشهاي عدالت خواهانه و اسلامي باشيم و از طرف ديگر با شكست غرب در قبال پرونده هستهاي ايران به نوعي اميد به آينده را ميتوان در تحولات آينده خاورميانه و شمال افريقا ديد.