بنده، شهيد ناهيدي و شهيد شفيعزاده، بسمالله گفتيم و در مدت يك ماه از عمليات بيتالمقدس تا عمليات رمضان بخش عمده آتشبارهاي توپخانه سپاه سازماندهي شد.
شروع كار بسيار سخت بود. دلهره و اضطراب از انجام كار با توپهايي كه هيچ آشنايي با سيستم آن نداشتيم، پشتوانهاي در ايران نداشت و حتي امكان تعمير آن در ايران پيشبيني نشده بود. اين كار ممكن نبود مگر با خواست خدا و اراده مردان خدا كه در رأسشان شفيعزاده عمل ميكرد. ما مدتي به صورت شبانهروزي، جزء به جزء در مورد مسائل و زواياي جنگ، شكلدهي، سازماندهي و به كارگيري توپخانه همزمان با آموزش و ايجاد مراكز آموزشي در سطح دورهاي مقدماتي و عالي و ايجاد ساختار كلاسيك توپخانه در سپاه همكاري ميكرديم. به ياد دارم كه هنوز بيش از سه ماه از راهاندازي توپخانه سپاه نگذشته بود كه ما در قرارگاه مركزي كربلا مستقر شديم و از برادران ارتشي درخواست كرديم كه براي بازديد از سازههايي كه به عنوان آتشبارهاي توپخانه طرحريزي شده بود، به منطقه بيايند.
روز موعود بنده، به همراه شفيعزاده و فرمانده ارشد ارتش در رسته توپخانه، راهي منطقهاي بين اهواز و خرمشهر شديم. (البته ما در اين كار از كمكهاي برادران ارتشي به بيشترين نحو برخوردار بوديم، به خصوص فرماندهي محترم نيروي زميني، تيمسار سرتيپ شهيد صياد شيرازي كه بدون كمترين دريغي در اين كار راه را بر ما هموار كرده بودند.) اما با اين وجود وقتي آتشبارههاي منطقه مورد بازديد عزيزان ارتشي قرار گرفت، آنها از اين همه پشتكار براي ايجاد يك ساختار كلاسيك رزم در منطقه نبرد توأم با سازماندهي و آموزش و به كارگيري جديدترين روشها، در توپخانه در كوتاهترين زمان و با حداقل امكانات تعجب ميكردند.