حکمت/ درس از طبیعت هنوز زمستان نیامده، برف خوبی بارید در کشور که تهران هم بی نصیب نماند. پاییز اما بیشتر فصل باران است و به خصوص، آن اوایلش، آمادگی ندارد برای برف. اینکه در پاییز، برگ درختان، آرام آرام میریزد، سبب میشود که شاخههای اغلب درختان در فصل زمستان، کاملاً از برگ، تهی باشد و سبکتر شود. شاخههای بی برگ، لابد دیده اید که در موسم زمستان، بیشتر تاب و تحمل برف را دارند و کمتر میشکنند، چرا که وزن برف جمع شده روی شاخه، با وزن برگ، جمع نمیشود و شاخه درخت را بیش از حد سنگین نمیکند. در برف پاییزی، که اخیراً در تهران بارید، شهروندان تهرانی دیدند که شاخه شمار زیادی از درختان، شکست و افتاد بر زمین. شاخههایی که هنوز برگ داشتند و هنوز خیلی مانده بود، بیلباس شوند، لاجرم تاب برف زودرس را نداشتند و شکستند.
القصه! ما آدمیزاد هم برای آنکه در ابتلائات، نشکنیم و کمر خم نکنیم، لازم است سبکباری پیشه کنیم و بریزانیم از شاخههای زندگی مان، چیزهای غیر ضرور را. اگر در پاییز، درختان، برگشان را میریزند، ما نیز ضرورت دارد که با الهام از طبیعت، تکانی به وجدان خود بدهیم و خلوت کنیم خویشتن را از بار و بنه گناه.
این اما همه درس ما از طبیعت پاییز نیست. در موسم خزان، درختانی هستند که وقتی باد، بدل به طوفان شدید میشود، میشکنند، اما هستند درختانی که در کنار عنصر استحکام، ویژگی انعطاف پذیری شان، باعث میشود به راحتی نشکنند. «کاج» از دسته اول است و «بید» از دسته دوم. حتی یک نسیم سبک هم میتواند درخت بید را تکان دهد؛ تکانی که چون با شکستن و افتادن، همراه نیست، خالی از اشکال است، اما همین نسیم، هرگز نمیتواند درخت کاج را تکان دهد. لیکن طوفان آن سان که تند و تیز میشود، کاج را با همه قدرتش زمین میزند، ولی جز رقصاندن بیشتر شاخههای بید، آسیبی به این درخت وارد نمی سازد. بید، مجنون باد نیست، بلکه مدیون منعطف بودن خودش است. باز هم القصه! اینکه رهبر انقلاب در وصف جمهوری اسلامی، علاوه بر صلابت و استحکام، اشاره به انعطاف میکنند، سخنی از سر حکمت است. آنچه مذموم است سازشکاری است، اما انعطاف در جای خود و ایستادگی در جای خود، در ذات انقلاب اسلامی ماست. نقطه مقابل استحکام، سازشکاری است، نه انعطاف. اینکه طوفان فتن ۷۸ و ۸۸ نتوانست قامت نظام ما را خم کند، ریشه در این دارد که شجره طیبه انقلاب اسلامی، استحکامش، چون کاج یا رژیم تاج نیست، یعنی که خشک نیست تا با تشدید طوفان بشکند.
ولایت عشق/ حکمت رضوی حال که سخن از حکمت و طبیعت رفت، بد نیست دریچه ای باز کنم به سمت طینت. چند وقت پیش از این مشهد رفته بودم. کتابچه زیارت امام رئوف را داشتم میخواندم که رسیدم به صفحه آخر، که احادیثی از هشتمین امام را در دل خود داشت. کمی که در جملات آن امام همام، تدبر کردم، احساس کردم تورق این کتابچه، از مستحبات، مرا کشاند به واجبات. آنچه دیدم، هم رسم مسلمانی بود و هم آئین زندگانی. چه جملاتی و چقدر حکیمانه. خدا را شکر گفتم که در این دینم. در دین چنین امامی با چنین نصایحی؛ «شخص توانگر باید نسبت به خانوادهاش گشاده دست باشد. محبت به مردم، نیمی از خرد است. خداوند، پرحرفی و تلف کردن ثروت و اظهار نیاز از همنوعان را دشمن میدارد. نگاه کردن به فرزندان رسول خدا عبادت است. به کار بستن تدبیر، پیش از اقدام به عمل، آدمی را از پشیمانی، ایمن میسازد. خداوند کسی را که خانهاش مورد تجاوز قرار گرفته و به دفاع برنخیزد، دشمن میدارد. بندگی خدا به زیاد روزه گرفتن و نمازگزاردن نیست، بلکه به بسیاری تفکر در امر آفرینش است. کسی که گرفتاریاش را برای مردم بازگو کند، آبروی خود را برده است.
خلوت/ لطفاً به خدا وقت ملاقات بدهیم! آنچه من از علما و حکما و بزرگان و اهل فضل خواندهام، خودشان اشاره به این داشتهاند که برای خود «خلوت» داشتهاند. خلوتی که جز خودشان، فقط و فقط خالق شان بود. راستی! روزمرگی چه کرده با ما، که اصلاً وقتی برای خلوت نداریم؟! من از خودم میپرسم، تو از خودت بپرس؛ آخرین بار کی به خدا یک وقت ملاقات درست و حسابی دادهایم؟! بله البته! شما حق داری، اما گاهی لازم است که با این ادبیات به خودمان تشر بزنیم!! راستی! ما شیعیان امامان مان، چقدر «تفکر در امر آفرینش» میکنیم؟! بندگی خدا، به این استها!