
شروط سلبي و ايجابي جبهه پايداري هنوز به نظر ميرسد به قدرت خود باقي است. دكتر باقرلنكراني از اعضاي مهم جبهه پايداري در گفتوگو با جوان از چگونگي نهايي شدن وحدت در اصولگرايان و موانع موجود در اين راه ميگويد.
آقاي دكتر اگر شما بخواهيد جبهه پايداري را تعريف كنيد، چه ويژگيهايي برايش ذكر ميكنيد؟
جبهه پايداري مباني را در بيانيه اعلام تأسيساش بيان كرد كه به نظر من توجه به آنها وجه تمايز اين جبهه را با حركتهاي اجتماعي ديگر مشخص ميكند. جبهه در عقلانيت، معنويت و عدالت بر محور ولايت تأكيد داشته و آن را به عنوان اصول حركت اجتماعي خودشان قرار داده است و به صورت مصداقي در زمان فعلي دو تمايز را براي خودش قائل شده است، يكي تمايز روشن با جريان فتنه و ديگري تمايز جدي با جريان انحرافي، اينها مصداق اصول ما در شرايط فعلي هستند و فكر ميكنيم اينها به عنوان اصولي است كه جبهه پايداري را ميتواند معرفي كند.
با اين تعريف، تفاوت شما با اصولگرايان چيست؟
جبهه پايداري جرياني جداي از اصولگرايان نيست اما در ذيل عنوان اصولگرايي ما سلايق مختلف و در عين حال عملكردهاي مختلف اجتماعي را مشاهده ميكنيم. ما تفكيك در اصول با بقيه اصولگراها براي جبهه پايداري قائل نيستيم. جبهه پايداري را جزئي از جريان اصولگرايي ميدانيم ولي فكر ميكنيم كه در زير اين عنوان سلايق مختلف نگاههاي مختلف و عملكردهاي مختلفي وجود داردكه توجه به اين ظرفيتها ميتواند باعث بالندگي بيشتر جريان اصولگرايي شود.
اصولگرايي يك پرچم پرافتخار و مبنايي است كه اگر به مفهوم واقعي خودش مورد توجه قرار گيرد در واقع همان آرمانهاي حضرت امام و ميثاقي است كه امام با ملت ايران داشتهاند و اين تأكيد بر مباني در همه صحنهها بوده است. جبهه پايداري هم در واقع زير همين عنوان است منتها اين عنوان ممكن است در زمانهاي مختلف افراد و گروههاي مختلف را با سلايق مختلف و عملكردهاي مختلف در خود جاي بدهد، ضمن اينكه صرف داشتن عنوان هم براي كسي افتخاري را به ارمغان نميآورد. انسان بايد هم در عقيدهاش محكم و استوار باشد و هم در عملكردش تلاش كند كه آن عقيدهاي كه به آن اعتقاد دارد را به نوعي مبناي عمل اجتماعي خودش قرار بدهد. ما امروز شاهديم برخي از جريانها اسم اصولگرايي را دارند و به اين آرمانها اعتقاد دارند اما در برخي از صحنههاي اجتماعي عملكردهاي مناسبي نداشتهاند و خيلي با اين عنوان مطابقت ندارد. ما اگر مباني جرياني را قبول كرديم نميتوانيم كاركردهاي اجتماعي مثل اسراف و تبذير يا تن دادن به بيبندوباريهاي فرهنگي را كماهميت ببينيم. به هر حال ممكن است در شعار، بسياري اصولگرا باشند اما در كاركرد اجتماعي به آن اصول و مباني پايبندي لازم را نداشته باشند. يكي از آسيبهايي كه با آن روبهرو هستيم هم همين نكته است.
چرا در مقاطعي ميبينيم كه ميان طيفهايي كه مدعي اصولگرايي هستند اختلاف پيش ميآيد؟ مگر رهبري و ولي فقيه جامعالشرايط چند طور تكليف تعيين ميكنند؟
ما وجود سلايق مختلف را يك نقطه ضعف براي نظام و جريان اصولگرايي تلقي نميكنيم. اينكه يك موضوع از زواياي مختلف نگاه شود و جنبههاي مختلف آن ديده شود و راهبردهاي مختلفي براي پياده كردن اصول مورد توجه قرار گيرد يك نقطه ضعف به حساب نميآيد و نظام هم به آن به عنوان يك نقطه ضعف نگاه نميكند. اين را بايد به عنوان بالندگي و نشاط اجتماعي نام ببريم و اينكه يك نوع تفاوت سليقه و نگاههاي مختلف وجود داشته باشد مناسب و ارزنده است. در صحنههايي كه با اصول سروكار داريم و نظام در گردنههاي سخت است قطعاً كساني كه داعيهدار دفاع از انقلاب و آرمانهاي آن و منويات رهبري هستند قاعدتاً در اين صحنهها بايد يكدل و يكصدا به دفاع از انقلاب بپردازند مثل صحنههايي كه در سال ۸۸ پيش آمد و نمونه آن ۹ دي سال ۸۸ است. اگرچه در ماههاي اول فتنه به ظاهر نشان ميدادند كه جرياني حقگو هستند اما رفته رفته مشخص شد جرياني كه به ميدان آمده ميخواهد ريشه نظام را قطع كند و به كليت نظام آسيب وارد كند. طبيعتاً در چنين صحنهاي همه مدعيان اصولگرايي بايد به صورت يكپارچه به دفاع بپردازند. در اين طور صحنهها همدلي بروز بيشتري پيدا ميكند و در صحنههاي اجتماعي اكثر اوقات مجال وجود تفكرهاي مختلف و سليقههاي متفاوت وجود دارد و اين باعث به وجود آمدن بالندگي و نشاط ميشود.
برخي از افراد شما را وكيلالدوله يا مدافعان مطلق مينامند كه امروز منتقد دولت شدهايد؟
من كه وكيل نبودهام (با خنده) عضو دولت بودهام. من به عضويت در دولت نهم افتخار ميكنم، اين را يكي از الطاف الهي ميدانم كه توفيق پيدا كردم در يك مقطعي خدمتگزار مردم خوبمان و خدمتگزار نظام مقدسمان باشيم در دولتي كه مفتخر بود به تأييدات مقام معظم رهبري در زمينه گسترش خدمترساني و گسترش مقوله عدالت و رسيدگي به مناطق محروم و پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي و دولتي كه فرازهاي جديدي را در انقلاب اسلامي به وجود آورد. بنابراين اگر كسي يا گروهي گمان كنند كه اختلافنظرهاي ما با بخشي از دولت معنايش اين است كه ما از گذشته خود در عرصه خدمترساني، حضور در دولت يا حمايت از آن پشيمان هستيم اين قطعاً اشتباه است. ما فكر ميكنيم كه اگر صدها بار ديگر هم شرايط خرداد ۸۸ پيش بيايد و آن چهار كانديدا حضور داشته باشند ما هم از نگاه تكليفي و هم از نگاه تشخيصي (هر دو با هم) باز ميرسيم به همان رأي كه در سال ۸۸ به احمدينژاد داديم و از آن به هيچ عنوان پشيمان نيستيم و اين را براي يك مؤمن و كسي كه اعتقاد به انقلاب اسلامي دارد يك نقطه قوت ميدانيم. اين مردم تا آنجايي با افراد هستند كه آن افراد با نظام و انقلاب همراهي كنند و اگر نوعي انحراف يا تزلزل در اين مسير ملاحظه كنند چشمپوشي نميكنند و اين وظيفه هر مسلمان متعهد انقلابي است كه نسبت به اين تزلزل يا انحراف فريضه امر به معروف و نهي از منكر خودش را انجام بدهد و در اين وظيفه هم صادقانه و خالصانه عمل كند. من گمان ميكنم كه اينجا با يك خلط مبحث روبهرو هستيم و ما انتقادات جدي به برخي از كاركردهاي اخير در قوه مجريه داريم و آن برميگردد به جريان حاشيهساز كه فضاي خدمترساني دولت به مردم را متأثر ميكند يا جرياني كه در اجراي منويت رهبري براي خودش به اصطلاح نوعي اجتهاد سياسي قائل است. اين انتقادات جدي است و ما يك لحظه هم از اين انتقادات كوتاه نميآيم ولي معناي اين انتقادات هم اين نيست كه ما خدمترسانيهاي دولت را و تفاوت هاي آشكاري كه اين دولت در ارائه خدمت با برخي از تجربههاي قبلي قوه مجريه دارد، انكار كنيم. به خصوص در دو سال آينده هم كه از عمر اين دولت باقيمانده احساس ميكنيم، وظيفه ماست كمك كنيم كه خدمترسانيها به دور از حاشيهها و به دور از انحرافها و تزلزلها و تحيرها به حداكثر قوت انجام شود. برخي از فشارهايي كه وارد ميشود فكر ميكنيم كه به نوعي زمينهساز و اثرگذاري همان جريان حاشيهساز را بيشتر فراهم ميكند. اينكه ما بايد تلاشمان اين باشد كه جريان خدمترساني كه در بدنه دولت به عنوان جريان غالب هست رشد و نمو بيشتر و شكل برجستهتري به خود گيرد.
مصداق افرادي كه براي خود اجتهاد سياسي قائلند چه كساني هستند؟
ما اين را به عنوان يك نقطه ضعف ميدانيم كه منويات رهبري در هر جا بيتوجه بماند. يك خاطره تلخ از اين موضوع را در ابتداي امسال داشتيم كه امر رهبري منجر به ۱۱ روز خانهنشيني رئيس دولت شد. بالاخره اين يك خاطره تلخي است كه تأثير آن مدتها بر ذهن افراد جامعه و فضاي كشور باقي خواهد ماند و نقطه مثبتي تلقي نميشود. همينطور كه بيش از يكسال تأخير در اجراي خواسته صريح رهبري درخصوص تصويب طرح نظارت بر نمايندگان هم خاطره تلخي است كه آن هم از ياد نميرود. به نظرم هر كسي كه در برابر منويات رهبري به نوعي مصلحتانديشي كرده و خيال كند كه تشخيص خودش از آنچه رهبري گفته بالاتر است، تجربه ثابت كرده كه اينگونه افكار به نتيجه نميرسد و خود آن فرد يا افراد دچار مشكل ميشوند و نظام و كشور را دچار مشكل ميكنند.
برخي از آقايان شما را متهم به همسويي با جريان انحرافي ميكنند و معتقدند كه حضور جبهه پايداري در عرصه سياسي كشور حاصل يك توافق پنهان بين آقاي احمدينژاد و چهرههاي شاخص اين جريان است؟
همانطور كه عرض كردم ما تحليلمان اين است كه در ريشهيابي تمام جريانهاي انحرافي كه در سه قرن گذشته به نوعي در فضاي اجتماعي ايران اثرگذار بودهاند يك نكته بارز است و آن جدايي اين جريانها از روحانيت است. اين جريانها خصوصيت مشخصشان يك نوع خود بسندگي و گاهي وقتها خود شيفتگي و كلاً خود محوري در حركتهاي اجتماعي و استغناي از روحانيت و علماي ديني بوده است و اين در زمانهاي مختلف جلوهها و بروزهاي متفاوتي داشته و در همه آنها به انحراف منجر شده است. مصاديق آن هم در زمانهاي مختلف متفاوت بوده است. متأسفانه گاهي افرادي كه صداقت پيشه هم بودهاند به دليل عدم توجه به عمق انحراف دچار همراهي با اين جريانهاي انحرافي شدهاند. امروز در صحنه سياسي و در فعاليتهاي اجتماعي ما جريانهايي كه نوعي استقلال و استغناي از روحانيت براي خودشان قائل هستند آدمهايي ميبينيم كه عاقبت خوشي قطعاً نخواهند داشت. در خصوص آنچه ما به عنوان جريان انحرافي در حاشيه دولت ميبينيم نكته نگران كنندهاش جدايي از تفكر حوزوي و استغنا از روحانيت است و اين نقطه خطرناكي است كه منجر به اين ميشود مباني اين گروهها در مقابل مباني اسلامي قرار گيرد كه با روح اسلام در تعارض است. اين تضاد به خصوص كه به همراه برخي از آموزههاي اصيل ارائه ميشود ميتواند به ويژه براي گروههايي كه كمتر با اسلام آشنا هستند نوعي سردرگمي و تحير به وجود بياورد كه اين يك خطر بزرگ براي ايمانها و باورها و در نهايت استحكام در مسير انقلاب اسلامي است. از مدتها قبل صحبت از تشكيل جبهه گفتماني اصولگرايي بود و آن پايداري بر ارزشهاي انقلابي و اسلامي بود و اين به ماهها قبل از تشكيل جبهه پايداري بر ميگردد. اعضاي جبهه با راهنمايي علماي بزرگواري كه نقش هدايت فكري اين جريان را دارند به اين نتيجه رسيدند كه اين جريان انحرافي حاشيهساز در اين ميدان باعث تحير و ايجاد بدبيني و نااميدي شده است و سريعتر لازم است كه اين گفتمان اصيل مورد تأكيد قرار بگيرد.
اين نكته كه در مورد استقلال و استغناي ديني گفتيم فقط در اين جريان انحرافي نيست و در برخي از گروههاي ديگر هم كه به ظاهر ادعاي همراهي و پيروي از روحانيت را دارند هم زماني كه به محافل خصوصيترشان ميرويم و مباني را مرور ميكنيم وجود دارد. اينها هم يك نوع اجتهاد سياسي براي خودشان قائل هستند و تلاش ميكنند جريانهاي روحانيت را از خودشان متأثر بكنند نه آنكه خودشان پيروي از روحانيت داشته باشند و اين خودش يك جريان انحرافي ديگري محسوب ميشود. اينكه گروهي سعي بكند به جاي ترويج مباني ديني و تفكر عميق شيعي، علما را تحت تأثير خود قرار دهد و آنها را با خودشان همراه كند ميتواند يك حركت انحرافي باشد.
جرياني كه شما از آن به عنوان انحراف جديد نام برديد در دل اصولگرايان قابل تعريف است؟
من عرض كردم جريان اصولگرايي يك طيف بزرگي است آنچه اصولگرايان را اصولگرايي ميكند ميزان پايبندي در عمل به اصول و مباني اسلامي و انقلابي است و آنها را حقيقتاً در صحنه عمل اجتماعي خودش در سرلوحه كار قرار ميدهد.
پس شما اتهام ساكتين انحراف را كه به شما اطلاق ميشود قبول نداريد؟
ما شاهد بروز برخي الفاظ هستيم كه اينها تازه وارد ادبيات سياسي شدهاند و افراد بدون اينكه با الفاظ بازي بكنند بهتر است اثبات كنند ادعاهاي خود را با دلايل و استدلالهاي منطقي. من در پاسخ سؤالهاي قبل عرض كردم بنده حمايت از دولت را از منظر خدمتگزاري هنوز وظيفه خودم ميدانم و اين را سكوت در برابر جريان انحرافي اطلاق نميكنم. بر عكس انتقاد دارم از كساني كه باعث ميشوند فضايي شكل بگيرد كه خدمتگزاري دولت مخدوش شود و دولت نتواند به وظايف خدمتگزاري خودش عمل بكند. اخيراً هم رهبر معظم انقلاب در چندين نوبت به اين تأكيد فرمودها ند كه جريان خدمتگزاري دولت نبايد تخطئه بشود و بايد تقويت بشود. كساني اگر بيايند با الفاظ بازي كنند و اين را سكوت جبهه پايداري در برابر جريان انحرافي بدانند بيانصافي است. آنچه براي اين دوستان بايد مهم باشد. اين است كه جريان اصولگرا عملكرد اجتماعيشان را با اصول و معيارها تطبيق بدهند و از منظر حضور در قدرت يا مديريتي كه منويات آنها را پيش ميبرد وارد عرصه اجتماعي نشوند. آنچه تمايز ايجاد ميكند ميان انسان مومن و ديگران اين است كه انسان مؤمن حضورش براي عمل به تكليف و ترويج ارزشهاست. رهبر معظم انقلاب اسلامي در همين سفر كرمانشاه اشاراتي داشتند در خصوص تفاوت احزاب در نظام اسلامي با ساير نظامها. اين نكته خيلي كليدي بود كه متأسفانه در منظر اجتماعي خوب باز نشد و جا دارد كه روي آن تأكيد بيشتري شود. حزب و حزبگرايي در نظامهاي مردمسالاري جزء لاينفك موضوع است.
دوستان منتقد جبهه پايداري بايد توجه داشته باشند آنچه متمايز كننده نگاه حزبي و حركت اجتماعي در نظام اسلامي با ساير نظامهاست اين است كه در اينجا هدف، كسب قدرت و حضور در عرصه مديريت نيست بلكه هدف، عمل به تكليف ديني و انساني است. اگر غير از اين باشد افرادي براي تحقق منويات گروهي و حزبي وارد معامله ميشوند و به كساني امتياز ميدهند يا از كساني امتياز ميگيرند و اينجا همان نقطه انحرافي است ولو اينكه افراد در زبان التزام به اصولگرايي كنند.
چرا جبهه پايداري در خصوص اختلاس بيانيه نداد و صف خودش را جدا نكرد؟
اولاً اينكه جبهه پايداري صراحتاً اعلام موضع كرد. اعضاي جبهه در سخنرانيهايي كه داشتند بالاخره موضعگيري روشني داشتند. از جمله سخنرانيهايي كه در مشهد در زمان اعلام موجوديت شاخه مشهد جبهه پايداري صورت گرفت. بعد هم مكتوبي توسط بنده به عنوان يكي از اعضاي جبهه پايداري نوشته شد كه در خيلي از نشريات هم چاپ شد.
البته ما انتقادي هم داريم و آن اين است كه اخبار جبهه به نوعي مورد بيمهري برخي رسانهها قرار گرفته است كه برخي از آن هم خيلي طبيعي نيست. خيلي از رسانههايي كه بايد ترويج كننده خط اصولگرايي باشند برخلاف اهداف و ادعاهاي خود پيش ميروند. بالاخره اين سؤال شما را ميتوانيم از خيلي از تشكلهاي ديگر هم پرسيد كه چرا آنها اعلام موضع صريح نكردهاند، جبهه پايداري كه اعلام موضع صريح كرده است. به نظرم ا ين ادعاها مقداري مغرضانه است و برگرفته از نگاه خاصي است كه به جبهه پايداري ميشود. موضع شفافي كه جبهه در اين خصوص و در نشست مشهد گرفت قبل از موضعگيري رهبر معظم انقلاب در مورد اختلاس بود و موضع جبهه كاملاً تطبيق پيدا كرد با آنچه رهبري فرمودند. موضع ما در برابر اختلاس اين است كساني كه در اين راستا نقش آفريني كردهاند به ويژه دولتيهايي كه نقش داشتند بايد شديداً مجازات را برايشان وضع كرد و ريشهيابي اين كار هم تا عمق نهايي پيش برود. خوشحال هستيم كه قوه قضائيه هم شخص كاردان و توانايي را براي اين كار انتخاب كرده است و مطمئن هستيم ايشان به خوبي خواستههاي مردم، نظام و دلسوزان را برآورده خواهد كرد. البته بايد تحول در نظام بانكي هم در كنار اين برخوردها به نتيجه برسد.
برخي از فعالان جريان اصولگرايي معتقدند كه جبهه پايداري روند اتحاد اصولگرايي را به هم ميزند، پاسخ شما چيست؟
بنده مجبورم نگاهي به سالهاي پيش داشته باشم. سال ۷۶ تمام گروههايي كه آن زمان به عنوان اصولگرايي شناخته شده بودند با يك كانديداي واحد آمدند و هيچ نوع اختلافي در اين رابطه نداشتند. اما نتيجه آن شد كه كانديداي رقيبشان پيروز شد. اين احتياج به يك تحليل جامع دارد كه چرا در سال ۷۶ چنين اتفاقي افتاد. يكي از مهمترين دلايلش آن بود كه اصولگرايان در آن زمان در تمايزشان از رفتارهاي غير اصولگرايانه هيچ تفكري نكردند، در كنار آن خودشان هم به نوعي به آن ابهام افزودند. مثلاً كانديداي وقت اصولگرا گفت كه من همين مسير فعلي اداره كشور را ميخواهم ادامه بدهم. در حالي كه آن مسير مورد انتقاد جدي جريان اصولگرايي بود، در آن مسير تورم بالاي ۴۵ درصد، رانتخواري و بيتوجهي جدي به تهاجم فرهنگي رخ داده بود كه رهبري هم دردمندانه انتقاد كردند از مسئولان فرهنگي كشور. همه اينها در آن مسير اتفاق افتاده بود. مردم به خيال اينكه ميخواهند گروهي را انتخاب كنند كه ميخواهد اين روند را تغيير بدهد رفتند سراغ آدرس عوضي. مردم در آن برهه هم انگيزه دفاع از انقلاب و ارزشهاي اسلامي را داشتند كه البته پس از مدتي همگي پي بردند كه انتخاب، انتخاب درستي نبوده است. بايد به خود جريان اصولگرايي هم انتقاد كرد كه نتوانست افكار عمومي جامعه را آگاه بكند. نگراني ما در انتخابات آتي هم همين است بالاخره برخي رفتارهاي غير اصولگرايانه بايد تمايز در آنها روشن باشد و معلوم باشد. در آينده رفتار غير اصولگرايانه نبايد در پيشاني اصولگرايي جايي داشته باشد. تمام موضوع حول همين نكته بر ميگردد. البته تا زمان انتخابات هم زمان زيادي باقي مانده است و فراز و نشيبهاي زيادي اتفاق خواهد افتاد. اميدوار هستيم كه انشاءالله پايان كار اين باشد كه اصولگرايان با يك پرچم واقعي اصولگرايي با هدايت روحانيت معظم در صحنه حاضر بشوند. به هر ترتيب يكي از آسيبهاي مهم عدم تمايز از رفتارهاي غير اصولگرايانه ميبينيم كه بايد به اين توجه زيادي داشت.
ولي اين گونه گفته ميشود كه جبهه پايداري به دنبال سهم بيشتر است و سهم خواهانه به قضيه نگاه ميكند؟
ما به لحاظ اينكه اين شائبه كلاً منتفي شود در جبهه پايداري بحث كرديم و تأكيد نهايي جبهه اين شد كه ما عمده بحثمان همين تمايز از رفتارهاي غير اصولگرايانه باشد تا اينكه صحبت اين باشد كه افراد و نمايندهها كم يا زياد شود. بيشترين بحثي كه جبهه در چندين هفته اخير پيگيري ميكند اين است كه به تعداد نفرات تأكيدي نداشته باشيم و عمده تأكيد روي تمايز از رفتارهاي غير اصولگرايانه است، اين نميشود كه صحبت از اصولگرايي بكنيم بعد در جايي كه كار فرهنگي درست و اسلامي انجام ميشود را دنبال نكنيم.
پس ميشود ما اين را برداشت كنيم كه خواسته جبهه پايداري ديگر كم و زياد شدن افراد نيست؟
ما يك نكته اصلي كه روي آن تأكيد داريم تمايز از رفتارهاي غير اصولگرايانه است. ما ميگوييم كسي را در پيشاني اصولگرايي نداشته باشيم كه مردم آن را به عنوان فردي كه در برابر جريان فتنه يا انحرافي ساكت بوده است بشناسند يا كسي را در پيشاني نداشته باشيم كه مردم او را به عنوان كسي كه مديريت را بر اساس اسراف و تبذير و نوعي گفتمان كارگزاران دولت سازندگي پيگيري كنند.
پس روي شرايط سلبي هنوز جبهه پايداري تأكيد دارد؟
اين تمايز در پيشگاه مردم ميتواند پيام روشني داشته باشد و اين پيام روشن اهميتش در انتخابات سال ۷۶ به خوبي روشن شد و اگر خوب هم دقت كنيم آن اتفاق مباركي كه در سوم تير ۸۴ رخ داد بخش زيادي از آن مرهون تمايز از رفتارهايي بود كه عدالت محوري در آن جاي نداشت.
نقش آيتالله مصباح در جبهه پايداري چگونه است، با توجه به آنكه ايشان به گفته آقاي زاكاني فرموده بودند كه رهبر و ليدر جبهه نيستند و تنها از اين جبهه حمايت ميكنند و به اعضاي آن مشورت ميدهند؟
بيان آيتالله مصباح كاملاً روشن و واضح است و جبهه از مشورت و هدايت شخصيتهاي بزرگي مثل آيتالله مصباح و آيتالله خوشوقت و برخي از علماي ديگر برخوردار است و اين را براي خودش يك سرمايه بزرگ تلقي ميكند.
آيا آيتالله مصباح گفتهاند جبهه پايداري كوتاه بيايند و به جامعتين بپيوندند؟
جبهه پايداري همانطوري كه بارها تأكيد كردهايم براي موضوع انتخابات صرفاً تشكيل نشده است اما براي انتخابات هم نظراتي دارد. جبهه پايداري يك جبهه گفتماني و نظري است و نظر آن بزرگواران كه ما با آنها مشورت داشتيم اين بود كه اين گفتمان را ترويج بكنيد و به نوعي روشنگري عمومي داشته باشيد و در خصوص وجوه تمايز اين گفتمان با ساير گفتمانها تلاش بكنيد. در بحث انتخابات هم هنوز فرصت زياد است و ميشود انشاءالله اميدوار بود كه با تبادل افكار و اخلاص و توجه به مصالح كشور و به ويژه با درس گرفتن از انتخابات گذشته بهترين تصميم گرفته شود. ما نظرمان اين است كه حرمت شخصيتهاي بزرگي مثل آيتالله مهدوي كني را كه سرمايههاي انقلاب است، نگه داريم و ايشان را شخصيتي واجبالتعظيم ميدانيم و نظرات ايشان برايمان بسيار مهم است.
ادعاي جبهه پايداري درمورد بدنهاش چيست؟ چون مطرح ميشود كه جبهه پايداري مدعي آن است كه كل بدنه حزبالله را در برميگيرد يا كل كساني را كه به احمدينژاد رأي دادند در برميگيرد و آنها را دوباره پاي كار ميآورد؟
در سؤال قبلي اشاره كردم كه مردم ما مدافعين و مؤمنين انقلاب هستند و نشان دادهاند كه با هيچ فرد يا گروهي عقد اخوت نبستهاند و در دفاع از اصول و ارزشها با كسي شوخي ندارند، جبهه پايداري اگر همين مسير دفاع از ارزشها و آرمانها را كه اساس تشكيلش بوده را حفظ بكند قطعاً مورد اقبال عمومي قرار ميگيرد و اگر هر كسي يا جرياني مثل جبهه پايداري رفتاري از آنها سر بزند كه به نوعي با اين گفتمان متعارض باشد قطعاً پايگاه اجتماعياش را از دست ميدهد. آنچه ما را هم نگران ميكند براي انتخابات آتي اين است كه برخي از افرادي كه رفتارشان مورد اقبال نيروهاي مؤمن و حزب الهي كشور نيست در جرگه تصميمگيري اصولگرايي قرار بگيرند و اصولگرايان سراسر كشور را دچار نااميدي كنند. ما بايد تلاش كنيم اين اميد و نشاط را با حفظ وجهه مؤمنانه حفظ كنيم.
برخي از اصولگرايان معتقدند براي جلوگيري از ورود جريان فتنه يا اصلاحطلبان و همچنين انحرافيها بايد توقعات خود را كم كنيم تا رأي حداكثري حاصل شود؟
مردم كشورمان نشان دادهاند كه آرمانطلب هستند و در دفاع از انقلاب كم نخواهند گذاشت اگرچه برخي جاها هم تشخيص اشتباه بدهند اما مبنا همان اصول و ارزشهاي انقلاب است. انتخابات آتي هم از اين چارچوب بيرون نيست. در اوايل دهه ۸۰ هم عدهاي براي رأيگيري از مردم در فضاهاي خاكستري حركت ميكردند و خيلي روي اصول و ارزشها تأكيد نداشتند چرا كه تأكيد بر اصول مقبوليتي در جامعه ندارد. اين تفكر نه تنها در برخي از اصولگرايان قابل مشاهده است بلكه جريان حاشيهساز دولت هم با تغيير گفتمان دولت به همين روش عمل ميكند به نظرم اين اشتراكاتي است بين اين گروهها كه از از مسير اصلي انقلاب منحرف شدهاند.
آخرين تصميم درجبهه پايداري چيست؟
عرض كردم تا زمان انتخابات فرصت زيادي است و هنوز جا براي گفتوگو و تعامل هنوز وجود دارد. تأكيد داريم كه جلوه و بروزي از جريان اصولگرايي انشاءالله در پيشگاه مردم نمايان شود و چون اينگونه عمل كردن جايي براي انحراف باقي نميگذارد. مردم بايد يقين داشته باشند جرياني كه در مجلس آينده شكل خواهد گرفت هدف نهايياش خدمترساني به مردم براساس آرمانها و ارزشهاي انقلاب اسلامي است و براي خودش داعيه قدرتنمايي ندارد.
پس ميتوان انتظار داشت كه همگرايي لازم در جبهه پايداري و ۸+۷ صورت بگيرد؟
بالاخره يكي از وظايف ما حركت كردن در اين جهت است البته با حفظ اصول و معيارهايي كه به آن اشاره كردم.