
سال تحصیلی جدید دانشگاهها در حالی با افزایش دوبرابری پذیرش دانشجوی دکترا، ۵/۱ برابری ظرفیت کارشناسی ارشد و افزایش ۲۰ درصدی در مقطع کارشناسی آغاز شده که در مقابل این افزایش ظرفیت پذیرش، هیچ افزایشی در تعداد خوابگاهها صورت نگرفته است و با توجه به تعدد قبولی دختران غیربومی در دانشگاههای مقصد، امسال باید منتظر مشکلات بیشتری در این خصوص باشیم.
این در حالی است که با توجه به گنجایش محدود خوابگاههای دانشجویی برای دانشجویان دختر و گرایش اجباری و گاه اختیاری آنها به پانسیونهای آزاد دخترانه، خوابگاههای خصوصی و خانههای مجردی، پیامدهای بسیاری در کمین آنهاست و به رغم تأكيد دولت بر سبک سازی پایتخت، پذیرش غیربومی دانشجو همچنان ادامه دارد.
۴۰۰ هزار تومان برای یک تختخواب! در آشفته بازار دانشجویان دختر بیخوابگاه در کلانشهرها، این صاحبان پانسیونها و خوابگاههای خصوصی هستند که به سودهای کلانی دست مییابند. در تماس با یکی از پانسیونها دخترانه شهر تهران، نرخ اجاره تخت را جویا میشویم. مسئول یکی از پانسیونهای دخترانه در میدان انقلاب درباره نرخ اجاره تخت به «جوان» میگوید: هزینه اجاره تخت در اتاقهای ۴ تخته ۲۹۰ هزار تومان و این هزینه در اتاقهای سه تخته ۳۴۰ هزار تومان است.
وی با اشاره به اینکه شعبه دیگر این پانسیون در میدان هفت تیر دایر است، میافزاید: نرخ اجاره اتاق دو تخته در میدان هفت تیر، ماهانه ۴۰۰ هزار تومان است و این در حالی است که پانسیونها و خوابگاههای دخترانه به هیچ وجه هزینه صبحانه، ناهار و شام را متقبل نمیشوند و هزینه یاد شده تنها در ازای یک تخت باید به صورت ماهانه پرداخت شود.
تنها در هزارتوی کلانشهر
ماجرای پذیرش غیربومی دانشجویان در دانشگاههای کشور که آسیبهای آن سالها است گریبان جامعه را گرفته، همواره روایتی یکسان دارد. سکانس اول این ماجرا از روز اعلام نتایج قبولی کنکور آغاز میشود از وقتی که دختر خانواده در دانشگاه شهری غیر از شهر محل سکونت خود قبول میشود و پس از اما و اگرهای فراوان، بالاخره خانواده او با رفتن دخترشان به دانشگاه کلانشهر موافقت میکنند. پرده دوم جایی است که دختر و خانوادهاش پس از مراجعه به دانشگاه مورد نظر متوجه میشوند که این دانشگاه برای پذیرفتهشدگان خوابگاه ندارد و دختر و والدینش از این جا مانده و از آنجا رانده، مجبور میشوند که در این شهر بیدر و پیکر، به فکر تهیه خوابگاهی برای سکونت دخترشان باشند. بالاخره پس از مدتی جستوجو، والدین، یکی از پانسیونهای خصوصی را که دارای قیمتهای نجومیهستند، بالاجبار برای دخترشان اجاره میکنند و دختر پای در مرحلهای جدید از زندگی مینهد.
خوابگاههای خصوصی؛ پاتوق داغ آسیب مدت زیادی از زندگی دختر در پانسیون نگذشته که متوجه میشود هم اتاقیهایش که در اتاق ۶ یا ۸ تخته در کنار او زندگی میکنند، دانشجو نیستند؛ یکی در شرکت خصوصی کار میکند، دیگری از همسرش جدا شده و از شهرستان به تهران آمده، آن یکی هم دختری است که از خانه فرار کرده و سایرین هم به فعالیتهایی غیر از تحصیل اشتغال دارند!
غربتی به رنگ آسیب سکانس بعدی داستان چند ماه پس از سکونت است. دیگر ذوق و شوق قبول شدن دانشگاه و زندگی در کلانشهر رنگ باخته و جای خود را به دلتنگی و تنهایی و غم غربت داده است. دختر برای فرار از این دلتنگی به خیابانهای دودآلود شهر پناه میبرد، جایی که گرگهای بسیاری در کمین نشستهاند تا با عشقهای پوشالی و روابط کاذب، مسیر زندگی او را به سمت قهقرا پیش ببرند.
خانههای مجردی و آزادی بیشتر! دختر در دانشگاه همکلاسیهایش را میبیند که برای فرار از محدودیتهای خوابگاه، به اتفاق هم خانهای را اجاره کردهاند و مجردی زندگی میکنند. همکلاسیها از آزادیهای بیضابطه و بیشتر خانههای مجردی به دختر میگویند و پس از مدتی او را نیز به یکی از همخانههای خود تبدیل میکنند!
«مهمانیهای مختلط» یار غار خوابگاههای خصوصی یکی از پیامدهای زندگی دانشجویان در خانههای مجردی به دلیل نبود نظارتهای والدین و نظارتهای اجتماعی، افزایش مهمانیهای مختلط در میان آنها است. دکتر مصطفی اقلیما، آسیبشناس و رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران دراین باره به«جوان»میگوید: دختران و پسران دانشجو غیربومی در کلانشهرهای محل تحصیل خود آزادیهای بسیاری دارند و آمارها نشاندهنده تعدد برگزاری مهمانیهای مختلط میان آنها است.
ماندن در تهران به هر قیمتی
سکانس بعدی ماجرای بازگشتی (فلش بکی) است که دختر را به خاطرات زندگی در محل زندگیاش باز میگرداند. در شهرستان او، همه هم محلیها همدیگر را میشناختند و دخترها نمیتوانستند شبها دیروقت به خانه بروند و رفتارهايش زیر نظارتی عمومی قرار داشت. از سوي دیگر، والدین نیز بر رفتارهای او كنترل داشتند، اما الان دیگر نه خبری از پدر و مادر هست، نه از همسایهها و هم محلیها. اینجا هیچ کس کاری به کار دیگری ندارد و دختر تا هر ساعت شب که بخواهد میتواند بیرون از خانه بماند و این اتفاق در ابتدا نوعی از آزادی و استقلال را برای دختر به همراه دارد.
دختران دانشجو به شهرشان باز نمیگردند روزها و ماهها و سالها از پی هم ميگذرند و مدت زمان تحصیل دختر در دانشگاه کلانشهر به پایان ميرسد، اما دیگر این دختر هیچ شباهتی به دختری که چهار سال پیش از شهرشان به دانشگاه آمده بود، ندارد. هر چه به روزهای پایان تحصیل نزدیک تر میشود اضطراب دختر نیز افزایش پیدا میکند. او دیگر نمیخواهد به شهرش با آن همه محدودیت باز گردد! دختر به هر دری میزند تا بهانه ای برای ماندن پیدا کند و در این مسیر، شرکتهای خصوصی را در جستوجوی کار وارسی میکند، بدون اینکه به پشت پرده این محیطهای کار بیندیشد.
این همه هزینه برای چه؟ در این میان پرسش این است که با توجه به این همه پیامد که پذیرش غیربومی بر پیکره اجتماع وارد میکند، چرا کماکان این روند ادامه دارد؟ اقلیما در این باره به «جوان» میگوید: هر ساله یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در مقطع کارشناسی در کشور فارغ التحصیل میشوند که تنها درصد پایینی از این افراد میتوانند در رشته تحصیلی خود وارد بازار کار شوند، در حالی که دولت سالانه ۱۰۰میلیارد دلار برای این عده هزینه میکند، بدون اینکه نتیجهای در پی داشته باشد. این سرمایهگذاری بیهوده تا چه زمانی قرار است ادامه پیدا کند؟