«پلاک» در «جنگ تحمیلی» بر گردن رزمندگان بود تا به وقت شهادت، شناساییشان دشوار نباشد، اما در این «جنگ تحلیلی»، «پلاک» اگر چه شاید بر گردن ما نباشد، لیکن «ملاک» راه ماست تا چاه را از ماه به درستی شناسایی کنیم. از «روزگار جنگ» تا «جنگ روزگار» قصه پلاک و گردنهای باریک، تنها یک فرق دارد و آن این است که امروز «پلاک» بر گردن ما «حق» دارد. سعی میکنم در «ستون پلاک» زیر نور «ستارهها» جملاتی بنویسم که خوب نگاه کنی، هنوز هم در شعاع نور «ماه»اند.جبهه و جنگ/ تشکری از بچههای تفحصسالهاست که از دوران ناب 8 سال دفاع مقدس میگذرد. در همه این سالیان اما آنچه بیش از همه عطر «گلبرگ سرخ لالهها» را هنوز در «کوچههای شهر ما» زنده نگه داشته، تابوت سبکبالانی است که با همت بچههای مخلص تفحص، برمیگردند و روح میدمند در کالبد شانههای مجروح ما. مگر همین «4 تکه استخوان و یک پلاک» به داد ما مردگان قبرستان روزمرگیها برسد. باید سپاس گفت، عزم بچههای تفحص را که اغلب گمناماند و نمیشناسیمشان. برای این عزیزان قطعاً پیدا کردن اجساد شهدا و ابدان مفقودین در سالهای نزدیک به جنگ بسیار راحتتر بود، تا حالا که باید مثل «مجنون» روزها در دل خاک مقدس جنوب بگردی تا «لیلای مقدس» را در «شرق دجله» بیابی. باورم هست دست مریزاد گفتن به بچههای تفحص به خصوص سردار باقرزاده، کمترین کار ماست برای کار مخلصانه ایشان. قطعاً در این باب، در یک چیز هرگز نمیتوان «تشکیک» کرد و آن این است که شهید، شهید است. ما را راستی چه شده که حتی زیر تابوت سبکباران هم حاشیه را بر متن غلبه میدهیم؟! این حتماً عوض آن «دستت درد نکند» که گفتم، نیست! فرهنگ/ تو خود «حجاب» خودی...با این حال و روز، راستش زیاد امیدی ندارم که وضع حجاب از اینکه الان هست، بهتر شود، چرا که با این معضل برخورد دوگانه میشود. فیالمثل در فلان اداره دولتی یا حتی فلان نهاد بخش خصوصی، به کرات این هشدار دیده شده که «رعایت حجاب در این مکان الزامی است» اما معالاسف خانم متصدی، میبینی که خودش حجاب درست و درمانی ندارد! از این نمونهها زیاد است. کافی است مثلاً نگاهی به سردر سینماهای شهر و حتی بعضی سریالهای «صدا و سیما» بیندازیم؛ ما به عنوان بخشی از دولت یا قسمی از حکومت- خواسته یا ناخوسته- داریم برای جوانان خود الگویی میسازیم که از نظر بخش دیگر همین نظام، مصداق بیبند و باری در زمینه حجاب است!... و این هم آخرین نمونه: برای آنکه به «کروش» و همسرش بفهمانیم که؛ نه بابا! ایران همچین هم که غربیها تبلیغ میکنند نیست، سرمربی تیم ملی و خانم محترمه را به اماکنی از شهر میبریم که - به زعم خودمان- وجود آزادی در کشور ما را باور کنند، اما پس فردا که از حضور «کروش» مطمئن شدیم، همان دخترکان دلیل آزادی(!) را به خاطر حجابشان نقد میکنیم! با این برخورد دوگانه قطعاً مشکل «حجاب» حل نمیشود که گفت: تو خود حجاب خودی... اجتماع/ دلسوزی برای اصل نظامهفته گذشته در مترو بودم که برای دقایقی، متوقف شد. یکی میگفت: برق رفته. دیگری میگفت: بودجه نرسیده. آن یکی میگفت: نقص فنی پیدا کرده. یکی دیگر میگفت: برای چی پس مالیات میدهیم... و آن دیگری که خودم بودم، ملتفت شدم مردم عمدتاً حساباشتباهات مدیران اجزای مختلف نظام را به پای کلیت نظام مینویسند. خوب یا بد، تقریباً در همه جای دنیا همینطور است. با این حساب چه تنگنظرند و بیبصیرت، کسانی که دوست دارند مثلاً دولت در وظایف خود موفق نشود، که چی؟... که دیگری محبوب خلایق شود! خوب است یکی دو متر جلوتر از بینی خود را هم ببینیم، ما که از نظر مردم، دانههای یک تسبیحایم.رسانه ملی/ در آستانه سالگرد «الی بیتالمقدس»توصیهای دارم به «صدا و سیما». آیا بهتر نیست به جای آنکه دو روز قبل و دو روز بعد سوم خرداد، شبکههای رسانه ملی، دم به ساعت و زنجیروار فیلمهای 800 بار نشان داده شده را باز هم پخش کنند، از سالروز عملیات «الی بیتالمقدس» تا روز «فتح خرمشهر» شبی 20 دقیقه مستند اتفاقات همان روز در سال رؤیایی 61 را پخش کنند. تکانی به «آرشیو»تان بدهید، حتماً پر است از فیلمهای مستندی که... که نه تکراری است و نه روی مخ! این قطعاً از بیان مثلاً «ناگفتههای جنگ» هم بهتر است که بد جور در دو مقطع باب شده؛ یکی سوم خرداد و دیگری هفته دفاع مقدس.طنز/ ما که یادمان نرفته عزیز!یکی از روزنامهها که مدیر اصلیاش در فتنه 88 مصداق بارز بیبصیرتی بود، این روزها و بااشاره به حرف و حدیثهای پیش آمده، مدام سرمقاله مینویسد که چرا فلان مدیر ارشد نظام، چنین میکند و چنان نمیکند؟... و چرا از ولایت و ملت عذرخواهی نمیکند؟... حالا این حرف را یکی از «عمارهای فتنه 88» بزند، یک چیزی، ولی اگر عذرخواهی لازم باشد، حتماً «نوبتی» هم هست! ما که ندیدیم کسی از خواص بیبصیرت، به خاطر «سکوت گوشخراش» در فتنه 88 از ملت و ولایت عذرخواهی کند؛ شمایی که داری «ستون پلاک» را میخوانی، اگر دیدهای یا شنیدهای، آمارش را هم به ما بده!... اصلاً به قول تو، «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی.» قشنگ گفتی، دمت گرم!