کد خبر: 442016
تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۳:۳۹
نگاهی به حیات سیاسی و مبارزاتی آیت الله مهدوی کنی+عكس و اسناد
جوان آنلاین - در روزهای اخیر به موازات دعوت گروهها و شخصیت های پرشمار سیاسی و مذهبی از حضرت آیت الله مهدوی کنی برای پذیرش کاندیداتوری ریاست مجلس خبرگان، باردیگر مکانت والا و نیز پیشینه ارجمند سیاسی این عالم بزرگوار در کانون توجه قرارگرفت. آنچه در پی میآید حاوی جستارهایی از زندگی علمی و اجتماعی ایشان است که با نظر به منابع موجود و به ویژه اسناد ساواک به رشته تحریر درآمده است؛ امید آنکه مقبول افتد. زادگاه و زادروز و تحصیلات آیت الله

14 مرداد سال 1310 شمسی، روستای کن در دو فرسخی شهر تهران نظاره گر تولد پنجمین فرزند حاج اسدالله کنی بود. «محمدرضا» نام زیبایی بود که با مشورت همسرش فاطمه خانم بر وی نهادند. البته فرزندان دیگر نیز از نام های زیبایی چون: مرتضی، حسن، حسین، محمدباقر (مهدی)، بتول، سکینه و ربابه برخوردار بودند. اداره این خانواده نسبتاً پر جمعیت تلاش و کوشش فراوانی را می طلبید. دستان پینه بسته حاج اسدالله کنی از زحمت و مشقت فراوان وی در کسب روزی حلال برای آنان حکایت می کرد:
«شغل اولی پدرم کشاورزی بود. بعد هم به اعتبار اینکه توسعه پیدا کرد، به کار تجارت نیز پرداخت- سطح زندگی متوسطی داشتیم. »
محمدرضا پس از آنکه دوران سراسر پاکی و زیبایی کودکی را در دامان پرمهر پدر و مادر گذراند وارد دبستان شد:
«بنده دبستان را که شش کلاس بود در کن گذراندم و 13ساله بودم که از کن آمدم بیرون و با فاصله یک تابستان طلبه شدم. دو چیز انگیزه من برای طلبگی بود؛ یکی اینکه پدرم علاقه داشت به علما و این برخورد برای ما یک ایجاد علاقهای کرده بود و از بچگی علما و روحانیون را میدیدم و در مرحله بعدی مادرم تشویق میکرد. »
در سال 1324 شمسی به همراه پدر - برای ادامه تحصیل - عازم تهران شد و برای شروع، مدرسه سپهسالار «مدرسه عالی شهید مطهری» را انتخاب کرد. برای فراگیری جامع المقدمات در حلقه درس شیخ حسین کرمانی نشست، ولی پس از دو هفته، چون جو حاکم بر محیط مدرسه را با روحیات خود سازگار ندید، آنجا را ترک کرد:
«علی ایحال من از آن مدرسه چون ناراحت بودم، به پدرم گفتم که برویم یک جای دیگری؛ شنیده بودم که آقایی به نام «برهان» هست توی مدرسه لرزاده و ایشان تازه طلبه قبول میکنند و میپذیرند و مرد خوبی است، هم از نظر معنوی و هم تربیت طلاب. این بود که پدرم مرا بردند پیش ایشان و از آنجا شروع کردم. »
محمدرضا مدت سه سال در مدرسه لرزاده به فراگیری مقدمات علوم اسلامی -که همان زبان و ادبیات عرب است- پرداخت، ضمن اینکه از فیوضات معنوی استاد خویش مرحوم حاج شیخ علی اکبر برهان نیز بهره مند گردید.
پس از فراگیری مقدمات علوم اسلامی در تهران در سال 1327 ش برای ادامه تحصیل راهی شهر مقدس قم گردید تا در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه (ع)ضمن کسب فیوضات معنوی، از استادان برجسته این حوزه مقدسه بهره مند گردد. ابتدا مدرسه فیضیه را به عنوان محل سکونت برگزید. پس از سه سال به مدرسه حجتیه قم رفت. طی این مدت در محضر درس استادان متعدد و برجسته ای حاضر شد. بخشی از کتاب معالم الاصول را نزد آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانی و بخش دیگر را نزد حاج سید جواد حسینی، مطول را نزد آیات عظام سیدرضا صدر، شیخ علی مشکینی و نعمت الله صالحی نجفآبادی، قوانین را نزد شیخ یوسف شاهرودی، بخشی از رسائل و کفایه را نزد شیخ عبدالجواد خمینی (سدهی)، قسمتی از مکاسب و کفایه را نزد آیت الله محمد مجاهدی، بخش دیگر مکاسب و رسائل را نزد آیت الله سید محمدباقر سلطانی و مقداری از کفایه را نزد آیت الله سیدشهاب الدین مرعشی نجفی فرا گرفت.
تلمذ در محضر استادان یاد شده، شش سال به طول انجامید. با پایان یافتن دوره سطح، آیت الله محمدرضا مهدوی کنی خود را آماده شرکت در حوزه درسی بزرگان و استوانه های فقه و فقاهت دید. پنج سال از محضر آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی بروجردی، مدت 9 سال در درس خارج فقه و اصول امام خمینی(ره)، مدتی در کلاس درس فقه و فلسفه آیت الله ابوالحسن رفیعی قزوینی و برخی استادان دیگر شرکت کرد.
همزمان دروس کلامی نظیر شرح تجرید را نزد آیت الله مرتضی مطهری و فلسفه و تفسیر قرآن کریم را نزد علامه سیدمحمد حسین طباطبایی فرا گرفت. آیت الله مهدوی کنی در سال 1338 ش درحالی که به درجه اجتهاد نایل گردیده بود با دختر آیت الله حاج شیخ زین العابدین سرخه ای یکی از علمای معروف تهران ازدواج کرد.
پس از عزیمت به تهران در منزلی که متعلق به پدرش بود در خیابان زرین نعل، ضلع شمالی میدان شهدا ساکن شد. برای تدریس آموخته های خود مدرسه علمیه مروی تهران را انتخاب کرد و در کنار تدریس در درس آیت الله ابوالحسن رفیعی قزوینی نیز شرکت کرد:
«در درس آقای رفیعی شرکت میکردم و با آقا رضی [شیرازی] بحث داشتم و یک سال هم در قزوین خدمت آقای رفیعی درس خواندم. »
در اواخر 1341 امنای مسجد تازه تأسیس جلیلی تهران از آیت الله مهدوی کنی برای اقامه نماز جماعت در این مسجد و نشر و اشاعه فرهنگ و معارف اسلامی دعوت به عمل آوردند.
مبارزات و فعالیتهای سیاسی
حمله دژخیمان و کماندوهای رژیم شاه به طلاب مدرسه فیضیه در دوم فروردین سال 1342 با اعتراض و مخالفت بسیاری مواجه شد. امام خمینی(ره) طی سخنرانی شدیداللحنی اعتراض و ناراحتی خود را اعلام کرد. عوامل رژیم در اقدامی شتابزده در 15 خرداد همان سال به منزل امام(ره) یورش برده، ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند:
«در تهران بودم که حادثه پانزده خرداد رخ داد. خبر دستگیری امام به ما رسید. پس از تحقیقات و اطمینان به درستی خبر، به دوستان مسجد زنگ زدم و جریان را گفتم. از دوستان خواستم که از مغازه داران اطراف مسجد بخواهند که مغازهها را از باب اعتراض به دستگیری امام ببندند و خودم به مدرسه مروی آمدم، دیدم طلبه ها جمع شدهاند. در اینجا بود که در خیابانهای اطراف بین مردم و نیروهای انتظامی درگیری به وجود آمد و آن قضایای غمانگیز به وقوع پیوست. »
فعالیت در مسجد جلیلی
مسجد جلیلی یکی از مساجد سیاسی تهران بود و سیاسی شدن مسجد نیز مرهون تفکر و عملکرد سیاسی آیت الله مهدوی کنی بود. وی از هنگام تصدی امامت آنجا تلاش کرد مسجد را از حالت سکون و رکودی که بسیاری از مساجد به آن مبتلا بودند، خارج کند. فعالان سیاسی مسجد هدایت تهران پس از تعطیلی آن مسجد به مسجد جلیلی روی آورده و آنجا را پایگاه فعالیتهای سیاسی خود قرار دادند. حتی برخی سخنرانان مذهبی در سخنرانی خود این مسجد را به عنوان پایگاهی برای فعالیت سیاسی معرفی کرده و افراد را به آنجا ارجاع میدادند.
گذشته از کارهای صرفاً سیاسی که در مسجد انجام میگرفت بسیاری از فعالیتهای فرهنگی- اجتماعی نیز در آنجا صورت میگرفت که علاوه بر ماهیت خدمترسانی و فرهنگی خود، پوشش مناسبی برای فعالیتهای سیاسی نیز بود. آیتالله مهدوی کنی ضمن تأیید دو وجهی بودن عملکرد مسجد معتقد بود:
«اسلام هم کمک به محرومان را دارد و هم کمک به نهضت را؛ منتها این برای ما پوشش خوبی بود که به عنوان کمک به محرومان این کارها را میتوانستیم انجام بدهیم.»
کانون هدایت جوانان
روش و شیوه آیت الله مهدوی کنی در برنامه های مختلف مسجد به گونهای بود که مورد توجه جوانان به خصوص دانشجویان قرار گرفت و در واقع یکی از عوامل موفقیت ایشان ارتباط و پیوندش با جوانان بود:
«از همان ابتدا که از قم به تهران آمدم این عقیده را داشتم که باید برای جوانان کار فرهنگی بکنم و جوانان را با اسلام آشنا سازم. بر همین اساس مسجد جلیلی را پایگاهی قرار دادم برای جوانان. برنامه های آنجا مورد توجه جوانان قرار گرفت. برای هرچه قویتر کردن بنیه های فکری جوانان از استادانی چون شهید مطهری دعوت میکردم برای سخنرانی...»
بر اساس این تفکر و اندیشه ایشان اقدام به تأسیس و راهاندازی مرکزی تحت عنوان «کانون هدایت جوانان» کرد.
دعوت از وعاظ انقلابی
یکی از نکاتی که پیوسته مد نظر آیتالله مهدوی کنی بود، موضوع دعوت از سخنرانان و روحانیونی بود که با طرح مباحث مفید و روشنگر مخاطبان خود را نسبت به وضع جامعه آگاه میکردند. دعوت از فضلا و علمای برجستهای نظیر شهید آیت الله مرتضی مطهری، شهید آیت الله سید عبدالکریم هاشمی نژاد، حجت الاسلام شهید دکتر محمدجواد باهنر، حجت الاسلام علی اصغر مروارید، آیت الله امامی کاشانی و شیخ جعفر شجونی که هر یک به نوبه خود با ایراد سخنانی پرمحتوا و انقلابی باعث جذب اقشار مختلف به مسجد میشدند.
فعالیتهای فرهنگی
به منظور رشد فکری و تقویت بنیه نوجوانان و جوانانی که در مسجد حاضر میشدند لازم بود برنامه های متعدد و متنوعی ارائه گردد. این امر یکی از دغدغه های فکری آیت الله مهدوی کنی بود، لذا همواره با ارائه خدمات آموزشی علاوه بر پرورش فکری جوانان، از آن به عنوان پوشش مناسبی برای فعالیت های سیاسی نیز استفاده میکرد. یکی از اقدامات اساسی و ریشه ای تأسیس کتابخانه و تشویق و ترغیب افراد به کتابخوانی بود.
برپایی کلاسهای آموزش قرآن و زبان عربی یکی دیگر از عرصه های جذابی بود که متولیان مسجد بر آن همت داشتند. به تدریج آموزش دروسی نظیر ریاضیات، فیزیک و شیمی نیز در قالب کلاسهای تقویتی ایجاد شد. دروس مذکور -در کنار معارف دینی به صورت رایگان- آموزش داده میشد. این شیوه موجب ایجاد یا تقویت روحیه دینی در دانش آموزان میشد.
برگزاری جلسات هفتگی تفسیر قرآن، دعای ندبه و دعای کمیل بخشی از برنامه های آموزشی-عبادی مسجد جلیلی بود. جلسات صبح جمعه (دعای ندبه) در منازل افراد به شکل سیار برگزار میشد. برگزاری مراسم جشن یکی دیگر از برنامه های فرهنگی بود که در اعیاد مذهبی برپا میشد. آئینهای مربوط به عید فطر، قربان، غدیر، مبعث و جشن میلاد ائمه اطهار(ع) از جمله این جشنها بود.
علاوه بر فعالیتهای مذکور که غالب آنها در مسجد برگزار میگردید، آیت الله مهدوی کنی مرکزی به نام «مکتب مطالعات و تبلیغات صادقیه» تشکیل داده بود. جلسات این مکتب در خانهای که توسط فرد خیری در اختیار آنها قرار داده بود، برپا میشد. در این جلسات جوانان و نوجوانان از دختر و پسر حضور یافته و با معارف اسلامی آشنا میشدند.
امور خدماتی
آیت الله مهدوی کنی ضمن فعالیتهای آموزشی در مسجد به برخی امور خدماتی نیز تأکید فراوان داشت. این حیطه از فعالیت ایشان شامل کمک رسانی به اقشار کم درآمد، آسیب دیدگان از سیل و زلزله و مردم رنج کشیده فلسطین بود. یاری به مستمندان بخش مهمی از فعالیت های مسجد بود که در ابعاد وسیع صورت میگرفت. به همین منظور گروه «مددکاران بیماران مستمند» در سال 1349 تشکیل شد، هدف این گروه دستگیری از بیمارانی بود که امکان مداوای خود را نداشتند. آنان بیماران مستمند را به پزشکانی که معالجه مجانی بیماران را قبول کرده بودند، معرفی میکردند. عیادت بیماران از دیگر وظایف گروه بود که با سرکشی به بیمارستانهای بوعلی، فیروزآبادی، مسلولان شاه آباد و کهریزک، کتابهای جیبی مذهبی و مواد خوراکی و لباس بین آنان توزیع میکردند.
سخنان روشنگر
آیت الله مهدوی کنی، خود از سخنرانان اصلی مسجد جلیلی بود که پس از برپایی نماز جماعت درخصوص مسائل مختلف به سخنرانی می پرداخت. همچنین در جلسات شبهای شنبه که مدتها به صورت مرتب در مسجد تشکیل میشد و در جلسات دعای ندبه که به شکل سیار در منازل برپا میگردید، به ایراد سخن میپرداخت. مهمترین محورهایی که وی در سخنان خود به آنها اشاره میکرد، عبارت بودند از:
1- یاد و خاطره امام خمینی(ره): یکی از بیشترین حساسیتهای ساواک طرح نام امام خمینی(ره) در منابر بود و با این مسئله به شدت برخورد میکرد. از سوی دیگر یاران و شاگردان امام (ره) به این حساسیت پی برده، به شیوه های گوناگون درصدد زنده نگه داشتن یاد و خاطره امام(ره) بودند.
آیت الله مهدوی کنی در اینباره میگوید:
«قبل از دستگیری چند بار بنده را ساواک احضار کرد- هم کلانتری محل یکی دو بار مرا بردند و هم آمدند در مسجد چند بار اخطار دادند. یک بار مرا به ساواک بردند و باز اخطار دادند. مسئله، طرفداری امام، نهضت امام و حتی بردن نام امام بود..- ساواک مرا چندین بار خواست که تو چرا اسم ایشان را می آوری، نباید اسمش را بیاوری. فشار که آوردند بعد از مدتی بنده به جای نام امام می گفتم آقا. باز بنده را خواستند... »
2- انتقاد از رژیم: انتقاد از تصمیمات اتخاذ شده و اقدامات سوء دستگاه حاکمه بخشی از سخنان وی را تشکیل میداد:
«ناطق سپس [درباره] علل عقب ماندگی ملتها و نقش گردانندگان امور، در مملکت در جهت مشوب کردن افکار آنان صحبت کرده، گفت: این عمل در اصطلاح بازی کردن با فکر مردم و از جمله نسل جوان که اکثریت هر مملکت را تشکیل داده و گردانندگان چرخهای این مملکت هستند، است و هیچگاه نمی گذارند این نسل آنی درست فکر کند و وقت فکر کردن داشته باشد و به هر عنوان و وسایلی که باشد آنان را به عنوان تفریح و ورزش و غیره سرگرم [میکنند]
نظریه منبع: این جلسات وارد مراحل جدی شده و در آن از وضع دستگاه انتقاد و به هیئت حاکمه حملاتی میشود و هر هفته افراد بیشتری به این جلسات می آیند... »
3- مظلومیت مردم فلسطین: دفاع از حقانیت مردم فلسطین و موضعگیری در قبال رژیم صهیونیستی اسرائیل، تحریک و تشویق مردم به نخریدن کالاهایی که سود آن به جیب بهائیان و یهودیان میرود، یکی دیگر از محورهایی بود که به آن پرداخته میشد:
«اینها در جریانات جنگها و پیروزیهای اخیر خود و جریان آتش زدن مسجدالاقصی گفته اند که این اعمال مسلمانان در غزوه خیبر است. یهودیان دنبال سرزمین موعود خود میگردند که عبارت از نیل تا فرات است...»
4- مقابله با دستگاه حاکمه: تحریک، تحریض و تشویق مردم به مقابله و رویارویی با اقدامات ناصواب دستگاه حاکمه، از جمله نکاتی بود که وی بدان پرداخته و گزارشگران ساواک آن را مدنظر داشتند:
«شما مردم باید هرکدام وظیفه داشته باشید در هر کجا، یا در محل کارگری یا در محل اداره یا مقام وزارت، خلاصه در هر کجا باید تبلیغ خداپرستی و دین بنمایید؛ به طوری که مشاهده میکنید در حال حاضر در اثر روش غلط دولتها و آزادی مردم و توسعه سینما و خوردن مشروبات الکلی مردم به خصوص جوانان در معرض نابودی قرار گرفته اند. شما اگر چنانچه مبارزه و تبلیغ صحیح قرآن را واگذار به ما عمامه به سرها کنید ما به تنهایی نمیتوانیم کاری انجام بدهیم. خلاصه ما را هم زبانمان را بسته اند و عده ای را به زندان کشیده اند بنابراین من به شما تأکید میکنم تا آنجا که میتوانید مردم را از عواقب وخیم فساد آگاه کنید.
نظریه منبع: محمدرضا مهدوی معروف به کنی سخنان خویش را حادتر نموده و جنبه تحریک به آن داده است.»
به دنبال سخنان فوق، ساواک طی دستورالعملی برای شهربانی خواستار جلوگیری از سخنرانی آیت الله مهدوی کنی گردید.
5- مطبوعات وابسته: حمله شدید به مطبوعات وابسته‌ای که به عنوان بلندگوهای تبلیغاتی رژیم پیوسته درصدد تبلیغ و ترویج و توجیه عملکرد دستگاه حاکمه بودند:
«سپس انتقاد شدیدی به روزنامه‌های مختلف و قانونگذاران کرد و اضافه نمود روزنامه‌نگاران و دولت‌ها درحالی که خودشان در عمل ریشه فساد هستند و مردم را وادار به راه‌های غیرانسانی می‌کنند ادعا دارند که با فساد مبارزه می‌کنند و تا زمانی که اساس کار روی پایه اصولی و صحیحی نباشد روزبه‌روز مردم بدبخت‌[تر] و بیچاره‌تر خواهند شد..‌. »
6- قانون حمایت از خانواده: در اوایل سال 1343 گروهی مرموز که وابسته به مراکز صهیونیستی بودند زمزمه طرحی را در حمایت از حقوق زنان مطرح کردند. درحالی که در واقع برای براندازی عفت و اخلاق زنان و هرزه نمودن آنان برنامه ریخته و درصدد بودند تا با پوشش حقوق زنان جامعه را از تقوا به دور نگه دارند و در نتیجه کسی در برابر غارتگری‌های‌ آنان نایستد. رژیم مدتی از طریق مطبوعات روی این طرح تبلیغ کرد و نهایتاً در سال 1345 این لایحه را برای تصویب راهی مجلس کرد. آیت‌الله مهدوی کنی در جلسات متعددی مخالفت خود را با این موضوع اعلام داشت:
«در این جلسه آقای مهدوی ضمن بحث درباره نبوت و انتقاد از قانونگذاران به نقل از روزنامه پیغام امروز در‌باره طرحی که نمایندگان مجلس سنا درباره خانواده به امضا رسانده بیانات مشروحی ایراد و اضافه نموده این پیشنهادها در این کشور، سطح فساد را بالا برده و می‌خواهند رنگ قانونی به آن بدهند..‌. »
پس از گزارش سخنرانی مزبور ساواک تهران خواستار مشخصات کامل آقای مهدوی کنی و شرکت‌کنندگان در جلسه شد.
7- جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی: گردانندگان رژیم شاه مدت‌ها در پی برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی بودند. تا سرانجام در سال 1350.ش این تصمیم خود را عملی ساختند و با اسراف و تبذیر فراوان و با هزینه‌های گزاف جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی را برگزار کردند. این درحالی بود که فقر و فلاکت در سراسر مملکت وجود داشت، اما رژیم شاه در سودای جشن‌های پرهزینه بود، از این‌رو این اقدام با مخالفت‌های بسیاری مواجه شد. آیت‌الله مهدوی کنی از جمله مخالفانی بود که طی دستوری از سوی ساواک به مناسبت برگزاری جشن‌ها تحت مراقبت و کنترل ویژه قرار داشت. ساواک در گزارشی درباره سخنرانی آیت‌الله مهدوی کنی می‌نویسد:
«هفته گذشته آقای مهدوی پیشنماز مسجد جلیلی واقع [در] جنب میدان فردوسی پس از اقامه نماز به منبر رفته و با حضور جمعی، مخالفت شدید خود را با برگزاری جشن‌های شاهنشاهی بیان داشته؛ ضمناً از آیت‌الله خمینی [نیز] تمجید نموده است. »
8- طرح مباحث اقتصادی: آیت‌الله مهدوی کنی در اواسط دهه چهل بنا به ضرورت به طرح مباحث اقتصادی در برخی جلسات سخنرانی خود پرداخته (58) و آنها را به صورت جزوه در اختیار مستمعان قرار داد:
«شب‌های شنبه من در آنجا یک جلسه برای جوان‌ها داشتم که آن مقداری که الان یادم هست بحث‌هایی که داشتیم یک قسمتی بحث اقتصاد اسلامی بود، در حدی که بنده می‌توانستم در این مسائل مطالعه داشته باشم و صحبت بکنم. بحث‌هایی به‌عنوان مسائل اقتصادی. البته شروع بحث هم این بود که می‌دیدیم مارکسیست‌ها جوان‌ها را منحرف می‌کردند و از آن طرف، اوضاع مملکت اوضاعی بود که جوان‌ها را به سوی بی‌بندوباری فساد می‌کشید و از آن طرف جوان‌هایی که علاقه به مبارزه داشتند معمولاً جذب چپی‌ها و کمونیست‌ها می‌شوند و به این جهت بنده مصلحت را بر این دیدم..‌.» ژ
جلسات روحانیت مبارز
از همان آغاز حرکت اسلامی، امام خمینی (ره) توصیه‌هایی به روحانیون و علما داشتند که هر هفته دور هم جمع شوند و جلساتی داشته باشند. در اواخر دهه چهل جلسات منظم هفتگی در این راستا تشکیل گردید که آیت‌الله مهدوی کنی یکی از اعضای اصلی آن بوده و در آن مشارکت جدی داشت:
«این گروه‌ جلسه‌های هفتگی داشتند که در منازل افراد گروه تشکیل می‌شد، تحت پوشش مهمانی! در این جلسه‌ها در حد توان درباره مسائل سیاسی تصمیم‌گیری می‌شد و برای مراسم‌ها و مناسبت‌ها، برنامه‌هایی ریخته می‌شد و اینکه در منبرها، چه مطالبی گفته شود و بیشتر اینان بارها بازداشت شدند و ماه‌ها در سلول‌های مخوف به‌سر بردند و شکنجه شدند. این پیوند و رفت‌وآمدهای طبیعی و دوستانه ادامه داشت- هر چه به پیروزی انقلاب نزدیک‌تر می‌شد، تلاش‌ها و حرکت،‌ شتاب بیشتری می‌گرفت، تا اینکه یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی این ارتباط روحانی نام «جامعه روحانیت مبارز» به خود گرفت. »
بازداشت، احضار و تذکر
مسجد جلیلی به دلیل فعالیت‌ها و اقدامات ذکر شده و برخی موارد دیگر نظیر چاپ و توزیع اعلامیه . توزیع و فروش رساله امام خمینی(ره) و تردد بسیاری از فعالان سیاسی به آنجا همواره تحت نظر دستگاه امنیتی رژیم بود. گاه در برخی جلسات سخنرانی چند مأمور حضور داشته و هرکدام جداگانه مطالب جلسه را گزارش نموده‌اند. آنچه مسلم است، ‌این است که آیت‌الله مهدوی کنی به‌عنوان امام جماعت مسجد و کسی که دارای نمایندگی از طرف امام خمینی (ره) بوده محور اصلی این فعالیت‌ها بود و اسناد موجود حاکی از حضور پیوسته مأموران ساواک در کنار ایشان است. اداره کل سوم ساواک در نامه‌ای به ساواک تهران چنین آورده است:
«مجموع بررسی‌ها نشان می‌دهد که تجمع افراد وابسته به گروه‌ها و دسته‌جات برانداز مذهبی در این مسجد معلول جهات روشنی است. وجود مهدوی کنی در سمت امام جماعت این مسجد و کارگردانی آن و سوابق فعالیت او در پیروی از خمینی و ارتباط با عناصر وابسته به گروه‌های برانداز مانند جمعیت به‌اصطلاح نهضت آزادی عامل عمده‌ای در جذب این افراد در مسجد مورد بحث است. »
اسناد ساواک نشان از آن دارد که آیت‌الله مهدوی کنی اولین بار در اواخر سال 1349 ش به دلیل ایراد سخنان حاد و انتقادی توسط ساواک احضار و فرم بیوگرافی تنظیم شده از سوی ساواک را پر نموده است.
ادامه فعالیت‌های مسجد در اشکال گوناگون هیچگاه از چشم مأموران امنیتی رژیم مخفی نبود- همین امر منجر شد تا ساواک طی دستورالعملی خواهان مراقبت و دقت بیشتری در خصوص گردانندگان و مجریان فعالیت‌های مسجد شود و نهایتاً در تاریخ 7/7/47 طی دستوری به شهربانی کل کشور اعلام دارد:
متعاقب این دستورالعمل از تشکیل تمامی جلسات مسجد حتی جلسه قرائت قرآن کریم جلوگیری و آیت‌الله مهدوی کنی نیز ممنوع‌المنبر گردید. این وضعیت بیش از یک سال ادامه داشت، ولی به مرور زمان با دعوت از برخی سخنرانان و تشکیل مراسم جشن و برنامه‌های متفاوت دیگر، کم‌کم مسجد به حالت عادی برگشت. طی این مدت بیشتر فعالیت‌های آیت‌الله مهدوی کنی به خارج از مسجد منتقل شده و در قالب سخنرانی در جلسات دعای ندبه و هیئت‌های مذهبی ارائه گردید. اگرچه بعضاً در مسجد نیز به ایراد سخن می‌پرداخت- سرانجام ساواک در مورخ 10/7/51 با رفع ممنوعیت از منبر وی موافقت کرد.
از این پس دامنه روشنگری‌های وی گسترش بیشتری پیدا کرد.
ساواک که هیچگاه از فعالیت‌ها، تماس‌ها و اقدامات وی غافل نبود، دو ماه بعد توسط کمیته مشترک ضد خرابکاری در مورخ 16/9/51 ایشان را دستگیر و مدت یک هفته تحت بازجویی‌های طاقت‌فرسا و طولانی مدت قرار داد.
قرار بازداشت وی در تاریخ 24/9/51 به قرار عدم خروج از حوزه قضائی تهران به قید التزام به مبلغ یکصد هزار ریال تبدیل و آزاد شد.
از آنجا که ساواک سعی بر احاطه به تمامی تحرکات و تماس‌های مبارزان داشت، تلفن منزل بسیاری از آنان را نیز استراق سمع می‌نمود. تماس تلفنی آیت‌الله مهدوی کنی با منزل آیت‌الله سید محمود طالقانی حساسیت ساواک را برانگیخت. به همین جهت به منظور پی بردن به نوع رابطه این دو با یکدیگر تیم تعقیب و مراقبت ساواک در مورخ 10/8/52 به مدت یک روز وی را تحت تعقیب قرار داد. مأمور ساواک در گزارش خود اذعان داشته به دلیل هوشیاری مهدوی کنی و اینکه مرتب پشت سر خود را چک نموده وی را در همان ساعات اولیه گم نموده است. در اسفند سال 1353 یعنی شانزده ماه بعد اداره کل امنیت داخلی ساواک طی نامه‌ای با امضای پرویز ثابتی، مدیرکل اداره سوم دستور احضار مجدد آیت‌الله مهدوی کنی را به ساواک تهران داد.
ساواک تهران در تاریخ 13/12/53 آیت‌الله مهدوی کنی را به ساختمان شماره 7 ساواک احضار و تهدید و اولتیماتوم ثابتی را به وی گوشزد نمود؛ اما وی همچون گذشته توجهی به این تذکرات ننموده و در اوج اختناق و سرکوب به مبارزه و فعالیت خود ادامه داد. شش ماه بعد تهدیدات ساواک عملی شده و نصیری رئیس ساواک با ارسال نامه‌ای به وزارت کشور دستور داد تا کمیسیون امنیت اجتماعی تشکیل و نسبت به تبعید آیت‌الله مهدوی کنی اقدام گردد. بلافاصله جلسه کمیسیون امنیت اجتماعی تهران در تاریخ 6/6/54 در فرمانداری تهران تشکیل و ایشان را به اتهام اخلال در نظم و امنیت اجتماعی به سال اقامت اجباری در شهرستان بوکان تبعید کردند.
آیت‌الله مهدوی کنی در تاریخ 8/7/54 به همراه مأموران ناحیه یک ژاندارمری روانه بوکان گردید. جای خالی وی در مسجد به‌شدت احساس و موجب تأثر و ناراحتی دوستان گردید. نمازگزاران وی را اباذری می‌دانستند که به خاطر مبارزه و مجاهدت با حکومت روانه تبعیدگاه ربذه شده است. برخی از آنان تاب تحمل دوری وی را نداشته به دیدارش رفتند. ساواک اعلام نمود به جهت اینکه مسافران ممکن است حامل پیام‌هایی برای مهدوی باشند از مسافرت و ملاقات افراد با وی شدیداً جلوگیری شود. آیت‌الله مهدوی کنی در بوکان در حسینیه آذربایجانی‌ها که شیعیان آنجا را تشکیل می‌دادند ساکن شد و با وجود بیماری دست از تبلیغ و ترویج معارف اسلامی برنداشت و توانست با ساکنیان سنی مذهب آنجا نیز ارتباط صمیمانه‌ای برقرار نماید.
با وجود دستور رئیس شهربانی بوکان مبنی بر حضور هر روزه در شهربانی برای امضای دفتر حضور و غیاب تبعیدی‌ها او هیچگاه تن به این دستور نداده و در شهربانی حضور نیافت. این امر موجب درگیری شدید لفظی وی با رئیس شهربانی و بازداشت چند ساعته وی در شهربانی بوکان گردید.
اعترافات وحید افراخته از اعضای اصلی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) باعث گردید عوامل امنیتی رژیم دو ماه پس از تبعید آیت‌الله مهدوی کنی، وی را مجدداً دستگیر و در تاریخ 8/9/54 روانه زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری در تهران کردند. مدت دو ماه وی را در سلول انفرادی زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری بازداشت و تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند:
«به خاطر آن پرونده و گرفتن اقرار خیلی شکنجه شدم. از جمله شکنجه‌هایی که می‌کردند و بسیار دردناک و کشنده بود، آویزان کردن از سقف بود، ‌چشم‌هایم را بسته بودند و از دو دست از سقف آویزانم کرده بودند. با کابل می‌زدند و می‌چرخاندند. خون از پاهایم زیاد آمده بود، گاهی که پاهایم به زمین می‌رسید، احساس می‌کردم، زیر پاهایم نرم است و پاهایم، با چیز نرمی تماس می‌گیرد. بعدها فهمیدم، آن چیز نرمی که پاهایم به آن می‌خورده، خون بوده که از دیگر شکنجه‌شده‌ها آن‌جا ریخته و روی هم انباشته شده و بسته است. درحالی که از سقف آویزان شده بودم و بازجو مرا می‌چرخاند و می‌زد، شمارش معکوس می‌داد و می‌گفت: چرا خودت را به کشتن می‌دهی، به زودی قلبت را از کار می‌اندازم- هر چه زودتر اقرار کن و خودت را از این گرفتاری نجات بده..‌- هم شکنجه‌های جسمی بود مثل شلاق و آویزان کردن از سقف و فحش‌ها و هم جنبه‌های روحی مثل فحش‌های ناموسی و گاهی تهدیدهای ناموسی هم در کارشان بود. دو تا منوچهری در زندان بود یک منوچهری به نام ازغندی بود که منوچهری اصل بود و یک منوچهری هم بود که خودش را شبیه او کرده بود و می‌گفت منوچهری اصل من هستم، بازجوی من این منوچهری دوم بود که با یک اسدی نامی از من بازجویی می‌کردند. قریب دو ماه قضیه شکنجه و فشار ادامه داشت. یادم هست تا پنجاه روز نمی‌توانستم حمام بروم و پای خودم را بشویم، چون زخم‌ها زیاد بود و هر روز می‌بردند پانسمان می‌کردند و می‌آوردند..‌. »
پس از بازجویی‌های مکرر و شکنجه‌های بی‌رحمانه در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری وی را به زندان اوین انتقال دادند:
«شب بود که چشممان را بستند و سوار ماشین کردند. وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم در یک اتاقی آقایان تشریف دارند، که آقای منتظری بودند، آقای هاشمی بودند و آقای مرحوم ربانی شیرازی بودند و آقای لاهوتی و آقای انواری و آقای طالقانی که آن شب بعد از نزدیک دو ماه که ما در سلول انفرادی بودیم، خیلی خوش گذشت که آن شب در بهداری اوین بود. چند روزی در همان بهداری بودیم بعد منتقلمان کردند به بند..‌. »
سرانجام پس از مراحل مختلف بازجویی و تکمیل پرونده آن را به اداره دادرسی ارتش احاله و آنها نیز وی را به چهار سال حبس محکوم کردند. بیشتر بازداشت وی در زندان اوین گذشت.
آیت‌الله مهدوی کنی پس از تحمل دو سال زندان از محکومیت چهار ساله در تاریخ 3/8/56 به همراه تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی مورد عفو واقع شده و از زندان آزاد شد.
در آستانه انقلاب اسلامی
آزادی وی از زندان مقارن با ایام شهادت فرزند بزرگ و نابغه امام خمینی(ره) شهید آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی بود. حبس و شکنجه هیچ خللی در اراده فرزندان راستین امام خمینی(ره) در مسیر مبارزه با طاغوت ایجاد نکرد. از این رو در اولین حرکت سیاسی پس از آزادی از زندان به همراه جمعی از علما و بزرگان اقدام به برپایی مجلس ختم برای حاج‌آقا مصطفی نمود. نمازگزاران مسجد جلیلی با سلام و صلوات آزادی وی را جشن گرفته و روح امید در دل‌های آنان دمیده شد. منابع ساواک در مسجد جلیلی مجدداً فعال شده و گزارش جلسات مسجد برای ساواک ارسال شد- ساواک از تاریخ 20/9/56 به مدت بیست روز تمامی مکالمات تلفنی وی را کنترل کرد، ولی به چیزی دست نیافت. با اوجگیری تظاهرات و حرکت‌های مردمی، حضور آیت‌الله مهدوی کنی در امر ساماندهی و تشکیل مجالس و محافل مختلف به نحو چشمگیری افزایش یافت. بار دیگر ساواک از تاریخ 26/5/57 به مدت بیست روز مکالمات تلفنی وی را تحت نظر گرفت. سرانجام مأموران کمیته مشترک ضد خرابکاری در تاریخ 15/7/57 به منزل وی یورش برده و ضمن بازرسی منزل، وی را دستگیر و روانه بازداشتگاه کمیته مشترک کردند. علت دستگیری اقدام علیه امنیت کشور و تحرک و تشویق مردم به تظاهرات و ایجاد بلوا و آشوب عنوان گردید. بازجوی ساواک وی را از عوامل اصلی اعلامیه دعوت مغازه‌داران و بازاریان به اعتصاب عمومی در اعتراض و ابراز انزجار نسبت به رفتار حکومت عراق به امام خمینی(ره) دانسته و خواستار معرفی سایر دست‌اندرکاران و محل چاپ و انتشار اعلامیه بود. تشدید خیزش‌های عمومی فشار همه‌جانبه بر رژیم مانع از طولانی شدن مدت بازداشت شده، لذا ظرف کمتر از یک هفته ایشان آزاد شد، ولی این آزادی دوام چندانی نداشت.
برای چندمین بار مأموران امنیتی رژیم به‌طور وحشیانه در ساعت 11 شب 18/10/57 به منزل ایشان هجوم برده و ضمن بازرسی و تفتیش، وی را دستگیر و روانه زندان کمیته مشترک کردند. این بار بهانه دستگیری وی پناه دادن به درجه‌داران و سربازانی بود که به فرمان امام خمینی(ره) از پادگان‌ها فرار کرده بودند. آخرین اوراق آیت‌الله مهدوی کنی متن گزارش بازجویی ایشان در این مورد است. با وارد شدن به بهمن ماه سال 1357 رژیم شاه نیز وارد روزهای پایانی عمر خود شد. آیت‌الله مهدوی کنی به‌عنوان یکی از عناصر اصلی و محوری تشکیلات روحانیت در تهران به همراه سایر روحانیون بلندپایه به تصمیم‌گیری درخصوص چگونگی مبارزه و سامان دادن به اعتصابات و تظاهرات سراسری پرداخت.
زمانی که شاپور بختیار اعلام کرد از ورود امام خمینی(ره) به ایران جلوگیری می‌کند، وی به همراه سایر روحانیون در مسجد دانشگاه تهران دست به تحصن زده و خواهان بازگشایی فرودگاه برای ورود امام(ره) به کشور شدند. وی از اعضای کلیدی و شاخص شورای انقلاب بود که به فرمان امام خمینی(ره) مقدمات انتقال حکومت از رژیم شاهنشاهی به افراد انقلابی را فراهم کردند. از آغاز نهضت امام خمینی(ره) تا پیروزی انقلاب اسلامی اعلامیه‌ها، اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها، پیام‌ها و تلگراف‌های متعددی از سوی جوامع روحانی در حمایت از نهضت امام(ره) و محکومیت اقدامات رژیم و..‌. تهیه، چاپ و منتشر شد.
بسیاری از این اعلامیه‌ها با عناوین کلی برخی جوامع روحانی به چاپ می‌رسید که آیت‌الله مهدوی کنی از اعضای اصلی آنها بود. در ذیل بسیاری از اطلاعیه‌های امضای ایشان به چشم می‌خورد.
پیروزی انقلاب اسلامی
آیت‌الله مهدوی کنی پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، همچون گذشته از هیچ کوششی در مسیر به ثمر رساندن اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران دریغ نکرد و با قبول مسئولیت‌های حساس و پرمخاطره بر این ادعا صحه نهاد. مهم‌ترین سمت‌های وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون بدین شرح است:
1- سرپرست کمیته‌های انقلاب اسلامی: در اولین روزهای پیروزی نهضت اسلامی، جوانانی که در انتظامات تظاهرات‌ها، کمک‌رسانی به منازل شهدای انقلاب و زندانیان سیاسی در مساجد فعالیت می‌کردند، تشکل‌های خودجوشی تحت نظارت روحانیت شکل دادند. بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به منظور ایجاد نظم و امنیت به کشور آیت‌الله مهدوی کنی از سوی امام خمینی(ره) مأمور سازماندهی این تشکل‌ها شده و کمیته‌های انقلاب اسلامی شکل گرفت.
2- عضو فقهای شورای نگهبان: امام خمینی(ره) طی حکمی در مورخ 1/12/58 آیت‌الله مهدوی کنی را به‌عنوان یکی از فقهای شورای نگهبان منصوب نمود. وی در تاریخ 27/6/59 به جهت تصدی وزارت کشور از عضویت در شورای نگهبان استعفا نمود. مجدداً برای بار دوم در تاریخ 16/12/60 از سوی امام خمینی(ره) به عضویت در این شورا منصوب شد.
3- وزیر کشور: آیت‌الله مهدوی کنی پس از استعفای دولت موقت بازرگان مدتی از سوی شورای انقلاب به عنوان وزیر کشور و سپس در دولت شهید رجایی به سمت وزیر کشور از مجلس شورای اسلامی رأی اعتماد گرفت. در تاریخ 22 مرداد سال 1360 از سوی شهید دکتر محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به عنوان وزیر کشور به مجلس معرفی شد. مجلس شورای اسلامی در تاریخ 26/5/1360 به ایشان رأی اعتماد داد. عمر این دوره از وزارت ایشان 12 روز بیشتر طول نکشید. در حادثه انفجار دفتر نخست‌وزیری در 8 شهریور 1360 شهید باهنر به شهادت رسید. امام خمینی(ره) در دیدار با اعضای کابینه شهید باهنر فرمودند:
«وزارت کشور از وزارتخانه‌های وسیع است و بحمدالله رأسش هم آقای مهدوی کنی واقع شده‌اند که خب ما از سابق به ایشان ارادت داشتیم و حالا هم ارادت داریم و بعدها هم ارادت خواهیم داشت به ایشان..‌. »
4- نخست‌وزیر موقت: پس از شهادت شهیدان محمدعلی رجایی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر از طرف شورای موقت ریاست جمهوری، آیت‌الله مهدوی کنی به‌عنوان نخست‌وزیر موقت تعیین شد. علت انتخاب ایشان این بود که طبق اصل 130 قانون اساسی در صورت فوت، کناره‌گیری یا بیماری بیش از دو ماه یا عزل رئیس‌جمهور، شورای موقت ریاست‌جمهوری مرکب از ریاست دیوان عالی کشور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر تشکیل و تا انتخاب رئیس‌جمهور بعدی وظایف او را انجام می‌دهد. اما چون علاوه بر رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر هم به شهادت رسیده بود، مسئله با امام(ره) در میان گذاشته شد و ایشان فرمودند: «با دو نفر حاضر شورا را تشکیل دهند». آن دو نفر نیز بعد از نشستی آیت‌الله مهدوی کنی را به مجلس معرفی کردند و مجلس با رأی بالا به ایشان رأی اعتماد داد. وی در تاریخ 17/7/1360 زمان تنفیذ حکم ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای - از سوی امام - داوطلبانه از نخست‌وزیری استعفا داد تا رئیس‌جمهور دستش باز باشد و دولت دلخواه خود را به مجلس معرفی کند.
5- نماینده امام (ره) در هیئت حل اختلاف: با تشدید اختلاف بین ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت از یک سو و شهید آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی از سوی دیگر، امام خمینی (ره) طی حکمی در تاریخ 12/1/1360 آیت‌الله مهدوی کنی را به نمایندگی از جانب خویش در هیئت حل اختلاف تعیین کردند. آیت‌الله یزدی از سوی دولت و آیت‌الله اشراقی نیز از سوی بنی‌صدر تعیین شده بودند.
6- ستاد انقلاب فرهنگی: به منظور رشد و شکوفایی فعالیت‌های علمی کشور و بازگشایی دانشگاه‌ها امام خمینی(ره) طی حکمی در تاریخ 2/10/1360 ایشان را به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی منصوب نمود.
7- ستاد کمک‌رسانی به مردم مناطق بمباران شده: با آغاز جنگ تحمیلی و حوادث ناگوار ناشی از حملات موشکی و بمباران مکرر مناطق مسکونی شهرها و روستاها به وسیله عوامل استکبار جهانی و حزب بعث عراق، امام خمینی(ره) طی حکمی در تاریخ 14/7/1362 آیت‌الله مهدوی کنی را مأمور تشکیل ستادی برای کمک‌رسانی و امداد فوری به مردم مصیبت‌زده و داغدار این مناطق کردند.
8- شورای بهزیستی کشور: امام خمینی (ره) در تاریخ 21 اردیبهشت 1360 در پاسخ به درخواست وزیر مشاور و رئیس سازمان بهزیستی کشور مبنی بر عضویت آیت‌الله مهدوی کنی در شورای بهزیستی کشور مرقوم فرمودند:
«ایشان مورد تأیید و اعتماد می‌باشند، از خداوند متعال توفیق آقایان را خواستارم. »
9- صندوق ملی خسارات: پس از پیروزی انقلاب اسلامی به منظور کمک‌رسانی به افرادی که در جریان انقلاب دچار خسارت و زیان مادی شده‌ بودند، صندوقی با عنوان مذکور تأسیس شد. اعضای تشکیل‌دهنده این صندوق، پس از رحلت آیت‌الله طالقانی - که سرپرست صندوق به شمار می‌آمدند - ضمن گزارش امام خمینی(ره) خواستار تعیین سرپرست جدید شدند. امام(ره) هم آیت‌الله مهدوی کنی را معرفی کردند.
10- دبیرکل جامعه روحانیت مبارز تهران: با تشکیل جامعه روحانیت مبارز تهران اعضای این جامعه ابتدا آیت‌الله انواری و پس از مدتی آیت‌الله مهدوی کنی را به عنوان دبیرکل انتخاب کردند.
11- شورای بازنگری قانون اساسی: پس از ده سال تجربه عینی و عملی اداره کشور، برخی نواقص و اشکالات در قانون اساسی جمهوری اسلامی دیده شد که لازم به ترمیم آنها بود، به همین منظور امام خمینی(ره) طی حکمی در 4 اردیبهشت 1360 عده‌ای را مسئول بررسی و تدوین متمم قانون اساسی نمود. آیت‌الله مهدوی کنی، عضو کمیسیون تمرکز در مدیریت قوه مجریه شورای بازنگری قانون اساسی بود.
12- حوزه علمیه مروی تهران: پس از رحلت آیت‌الله میرزا باقر آشتیانی امام خمینی(ره) با صدور حکمی در مورخه 26/6/1363 خطاب به آیت‌الله مهدوی کنی مرقوم فرمودند:
«با حسن تدبیر و مدیریت و وثاقت و امانت که در جنابعالی محرز است، مناسب دیدم برای تصدی امور مدرسه مروی با تمام متعلقات آن از موقوفات و غیرها به جنابعالی زحمت بدهم. لهذا جنابعالی را به سمت متولی مروی و موقوفات و کتابخانه و آنچه متعلق به آن است منصوب نمودم..‌. »
13- دانشگاه امام صادق(ع): از جمله فعالیت‌های ارزنده و ماندگار آیت‌الله مهدوی کنی تأسیس و راه‌اندازی دانشگاه امام صادق(ع) است. این دانشگاه در سال 1361 با هدف تحقق عملی پیوند حوزه و دانشگاه و تربیت دانشجویانی متعهد و متخصص در علوم دانشگاهی و حوزوی تأسیس گردید- سعی ایشان در این دانشگاه ضمن تربیت دانشجویان متعهد و متخصص، بر استخراج علوم انسانی از معارف دینی و اسلامی است- هیئت مؤسس این دانشگاه از میان شخصیت‌هایی چون آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت‌الله علی مشکینی، آیت‌الله امامی کاشانی و آیت‌الله امینی و آیت‌الله منتظری و افراد خیّر و نیکوکار تشکیل شد. ایشان هم‌اکنون ریاست این دانشگاه را عهده‌دار است.
14- مرکز رسیدگی به امور مساجد: به منظور رسیدگی و نظارت بر نحوه فعالیت مساجد و ایجاد رابطه مساجد با هم، انتخاب و تعیین ائمه جماعات و..‌. مرکز مزبور تأسیس گردید. آیت‌الله مهدوی کنی که از مؤسسان این مرکز بوده، مدت‌ها ریاست آن را نیز عهده‌دار بود.
15- مجمع تشخیص مصلحت نظام: امام خمینی (ره) در تاریخ 17 بهمن 1366 با صدور فرمانی مجمع تشخیص مصلحت نظام را به منظور رسیدگی به موارد اختلاف بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان تأسیس فرمودند- هنگامی‌که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 1368 مورد بازنگری قرار گرفت پس از بحث‌های مشروح درباره جایگاه این مجمع، وظایف یازده‌گانه‌ای بر عهده این مجمع قرار گرفت تا به عنوان حلقه تکمیلی در نظام جمهوری اسلامی و در شرایط مختلف ایفای نقش کند. اعضای این مجمع برخی شخصیت‌های حقوقی و حقیقی می‌باشند. آیت‌الله مهدوی کنی به‌عنوان یکی از شخصیت‌های حقیقی مجمع در سال‌های 1380 - 1368، دو دوره در این نهاد عضویت داشتند.
16- عضویت درمجلس خبرگان رهبری:پس از رحلت مرحوم آیت الله مشکینی ودرانتخابات میان دوره‌ای چهارمین دوره از مجلس خبرگان رهبری ،جمع کثیری ازگروه‌ها وجریانات سیاسی ازحضرت آیت الله مهدوی درخواست کردند تا کاندیداتوری این مجلس را بپذیرند. پس از مدتی این درخواست مورد اجابت ایشان قرارگرفت ومعظم له دراین دوره از انتخابات با رأی بالایی از حوزه انتخابیه تهران به این مجلس راه یافتند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار