کد خبر: 440904
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۹:۴۵
یادداشت
ابراهیم زاهدی‌مطلق -انجام جشنواره شعرفجر که به زعم نگارنده ـ به علت ساختارجشنواره و ذات شعر ـ نمی‌توانست جریانی بالنده بیافریند و تأثیری بر شعر کشور داشته باشد، در آخرین روزو مراسم پایانی‌اش، مهم‌‌ترین رویداد تأسف بار درتاریخ یک جشنواره (اعم ازهنری وغیرهنری) را اطلاع‌رسانی کرد؛ کنارگیری یک هنرمند از هنرش!!
اگرچه مهربانی‌های رئیس جهمور در همراهی‌هایش با این رویداد را باید به حساب اهمیت دادن وی به شعر و شاعری گذاشت؛ نه جشنواره‌ای که حداکثر بازدهی‌اش جشنواره‌ای ترکردن روحیه شاعران جوان است. همچنین نشان از توجه او به جوانانی دارد که به امید دست یافتن به شاخه‌هایی از هنر ناب ایرانی، حتی حاضرند شعر دبیرخانه‌ای بگویند و به جشنواره بفرستند.
باری کناره‌گیری استاد علی‌معلم دامغانی از شعروشاعری برای بسیاری از علاقه‌مندان شعر او و رندی‌هایش که در جلسات غروب چهارشنبه‌هایش در دفتر شعر حوزه هنری حاضر بوده‌اند، باورپذیر نیست، حتی اگر به راستی این معلم چهارشنبه‌ها لباس شعر از تن بیرون کند.
علی‌معلم خیلی بهتر از من و امثال من و همه آنهایی که در مراسم روز پایانی جشنواره شعر فجر حاضر بودند، می‌داند که شعر (و البته هرهنری)، فوتبال نیست که کسی بتواند از آن خداحافظی کند یا کفش‌هایش را به دیوار بیاویزد، بنا براین خداحافظی او را فقط باید یکی از رندی‌های دیگرمعلم تلقی کرد. از همان رندی‌هایی که علی معلم را با خیلی از شاعران هم نسل خود تفاوت می‌بخشد. درست به اندازه تفاوت زبان ژورنالیستی بسیاری از شاعران امروزی با فخامت زبان وحتی لحن استاد معلم. تفاوت ماهوی او با شاعرانی که با تشخیص درجه دمای جامعه و جریان‌سنجی باد، آرام آرام از لباس احرام شعربیرون رفتند و با پوشیدن خلعت ترانه‌سرایی، از شاعری مخلوع شدند. اتفاق نامبارکی که در10 سال گذشته بسیاری از شاعران را مبتلا کرد تا صدا وسیما بتواند به‌جز خوانندگان موسیقی سنتی جوان برای ترهای پاپیولار هم ترانه داشته باشد. ترانه‌هایی که در سالن‌های جشن و عروسی و بازگشت حجاج یا فروشگاه‌های بهاره و حراجی‌های ... می‌توانستند همراه موسیقی، جایگزینی برای آهنگ‌های تند غربی باشند. یا با چسبیدن به ابتدا و انتهای سریال‌های مناسبتی، نام ایشان هم در تیتراژ دیده شود که این هم برای پز دادن پیش در و همسر بد نبود.
اینها را همه گفتم که بگویم استاد علی معلم ـ که یقین دارم از این لفظ استاد هم رندانه بیزار است ـ اینها نبود. اینکه چه بود وچه هست وچه می‌خواهد باشد پس از خداحافظی با شعر و شاعری (!) فقط خودش می‌داند. نگارنده فقط می‌تواند بگوید شاعر (یا هرهنرمندی) می‌تواند کتاب چاپ نکند، می‌تواند در محافل هنری شرکت نکند، می‌تواند داوری آثار نکند، حتی می‌تواند شاعری چون معلم باشد و درجمع شاعران هم حاضرنشود. اما این ادعا را که شعرنگوید، اگرکسی باورکند ...
شاعر ـ به صرف شاعربودن ونگاه شاعرانه‌اش ـ همه رویدادها را درذهن ونگاهش به شعرترجمه می‌کند تا آن را بفهمد وادراک کند، حال چگونه علی معلم که عمری را به شعردیدن همه رویداد‌های عالم گذرانده است، می‌خواهد جهان را به شعرترجمه نکند اما آن را بفهمد؟! فقط خدا می‌داند. شاید رندی‌های تازه‌ای درآستین این کهنه شاعر هست که کسی نمی‌داند.
آیا باید این شعر را که او دیروز درجمع حاضران مراسم پایانی شعرفجرخواند وجایگاه را ترک کرد، به عنوان آخرین شعراو بپذیریم وبا معلم شاعرخداحافظی کنیم یا به دنبال رمز وراز این شعرباشیم ورندی هایش؟: «رفتیم و عشق را به رقیبان گذاشتیم/ رفتیم و داغ بر دل هجران گذاشتیم/ در ما نبود طاقت سوز و گداز عشق/ این سوز و این گداز به ایشان گذاشتیم.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار