سیدصادق حسنیمقدم | ماه اسفند مانند هر سال ما را یاد روزهایی میاندازد که رزمندگان دلاور کشورمان طعم شیرین پیروزی و فتح در عملیاتهای خیبر، بدر، والفجر10 و... را بر دل و جان ما هدیه کردند و البته هیچگاه تلخی مصیبتهایی که رژیم بعث عراق با استفاده وسیع از بمبهای شیمیایی بر سر مردم آورد، فراموشمان نمیشود. امسال این روزها مصادف شده است با سفر نماینده سازمان ملل در حوزه بهکارگیری سلاحهای نامتعارف و شیمیایی به کشورمان. آنچه در پی میخوانید مصاحبهای خواندنی با دکتر صادق رجایی، قائممقام دارویی معاونت غذا و داروی وزارت بهداشت است. شخصی که همراهیکننده تیم سازمان ملل در عملیات خیبر بود. دکتر صادق رجایی متولد سال 1329 در نجف اشرف است. وی پس از طی کردن مدارج تحصیلی در مدارس ایرانی عراق و قبول شدن در دانشگاه تهران، سال 1356 فارغالتحصیل رشته داروسازی شد و 1/2/59 به عضویت سپاه درآمد. او در دوران دفاع مقدس مسئولیتهایی چون مسئول دارویی قرارگاه خاتمالانبیاء، اولین تیپ پدافند شیمیایی در سپاه و بهداری نیروی زمینی سپاه را عهدهدار بوده است. در طول دوران جنگ تحمیلی یکی از عواملی که همیشه نیروهای ما را به سختی میانداخت و موجب آسیبهای جبرانناپذیری میشد، استفاده وسیع دشمن از سلاحهای شیمیایی بود. آیا در خاطرتان هست اولین بار عراق کی از این بمبها استفاده کرد؟بله، نخستین حمله شیمیایی عراق در تاریخ 23/10/59 به منطقه هلاله و نیخزر بود که رزمندههای ما آنجا آلوده شدند. متأسفانه زمانیکه تاریخچه بمبارانهای دوران جنگ توسط عراقیها را بررسی میکنیم، متوجه میشویم که برای آنها هیچ فرقی نمیکرد محل اصابت بمبها کجاست! عراقیها با بمبهای خوشهای، شیمیایی، میکروبی، آتشزا و... به منازل مسکونی، آمبولانس، اورژانس و بیمارستان حمله میکردند. کاملاً مشخص بود که قصد آنها تضعیف روحیه مردم بود. از آن زمان مصدومان زیادی بر جای مانده است و این ننگ برای دشمنان ما باقی خواهد ماند.تیپ شمر در مقابل حملات دشمن چه کار کرد؟آن موقع هنوز در سپاه تیپ شمر نداشتیم. به یاد دارم ارتش عراق پس از تصرف خرمشهر و محاصره شهر آبادان، یکبار موفق شد از رودخانه بهمنشیر عبور کند و به جنوب آبادان برسد. آنجا رزمندگان خیلی خوب مقاومت کردند و دشمن را شکست دادند. بسیاری از آنها کشته شدند، تعدادی فرار کردند و بقیه عراقیها اسیر شدند. بچهها آنجا علاوه بر جعبههای کمکهای اولیه، یک تعداد قوطی از اسرای عراقی گرفتند. آن قوطیها را به من نشان دادند. روی آن به خط روسی و عربی نوشته شده بود. من که عربی یاد داشتم، آن را خواندم و متوجه شدم آن بستهها مربوط به جنگهای شیمیایی، میکروبی و هستهای است.محتویات آن را ترجمه کردم و متوجه شدم هیپوکلریت کلسیم و همچنین آتروپین و... است. آنها را به تهران آوردم و با بازخوانی ترکیبات و استفاده از کتابچه راهنمای داخل بستهها سعی کردیم آن را تولید کنیم. در همان سال 59 بحث پدافند شیمیایی را پیگیری کردیم. من پیش شهید کلاهدوز رفتم و گزارش دادم که با چنین موضوعی مواجه هستیم و امکان حمله مجدد دشمن با بمبهای شیمیایی هست. بعدها عراق به مردم خود در حلبچه و استان سلیمانیه حمله کرد، متوجه شدم که اگر ما بمب شیمیایی هم داشتیم، او باز هم استفاده میکرد.پس از آن برای اولین بار سه نفر از نیروهای آموزشدیده ارتش را به عنوان مربی آوردیم و در آموزشگاهی که در نزدیکی پل رومی تهران بود، به مدت سه روز 25 نفر از بچهها آموزشهای مختلف پدافند شیمیایی را دیدند. در یک کانکس فلزی، گاز اشکآور میزدند و بچهها باید در مدت مشخص داخل اتاق ماسکها را میگذاشتند. سپاه ماسک نداشت و ما از ماسکهای امریکایی که در اختیار ارتش بود، استفاده میکردیم. در ارتش این آموزشها طبق روال انجام میشد. تعدادی قبل از انقلاب بورس شده و در امریکا آموزش دیده بودند. اوایل جنگ پدافند شیمیایی خیلی جدی گرفته نمیشد تا اینکه مرداد ماه سال 62 عراق در عملیات والفجر2 در منطقه پیرانشهر به طور گسترده از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد. آغاز آمادگی سپاه برای مقابله با حملههای شیمیایی دشمن نیز همان موقع بود. چون ما نمیتوانستیم ماسکهای امریکایی تهیه کنیم، برای خرید به سراغ دیگر کشورهای خارجی رفتیم.دشمن اگر میخواست منطقهای را تصرف کند و به آنجا برود از سلاحهای اعصاب، سیانور، ویایکس، تارین، کلر و... استفاده میکرد که در لحظه روی انسان تأثیر میگذارد. ولی اگر قصد ضربه زدن و آسیبرساندن به نیروهای ما را داشت از مواد شیمیایی پایدار مثل خردل استفاده میکرد که تا مدتها در فضا میماند. مواد پایدار آسیبهای طولانی مدت در فرد ایجاد میکند و سالها در بدن او میماند. اما عوامل شیمیایی غیرپایدار خیلی سریع تأثیر میگذارد و مرگ و میر لحظهای دارد. اکنون نیز بازماندگان حملات شیمیایی افرادی هستند که از مواد پایدار آسیب دیدهاند که در نقاط مرطوب بدن، مجاری تنفسی، ریه و چشم آسیب ایجاد میکند.اولین یگان شمر دقیقاً چه سالی تأسیس شد؟در سال 62 تأسیس شد و من که قبل از آن مسئول دارویی بهداری سپاه بودم، به عنوان فرمانده پدافند شیمیایی معرفی شدم. اولین ورود جدی ما نیز در عملیات خیبر بود. ما یگان پدافند شیمیایی را با 300 نفر نیرو تشکیل دادیم. 24 ماشین مخصوص و خنثیکننده مواد شیمیایی آوردیم. ماشینهایی که مانند ماشین آتشنشانی است ولی پودر مخصوص خنثیکننده مواد شیمیایی را پرتاب میکند. اکثر آنها از ترکیبات و محلولهایی بود که روی عوامل شیمیایی پایدار اثر میگذاشت.برای تهیه سایر احتیاجات پدافند شیمیایی به خارج از کشور سفر کردم. از آلمان ماسک خریدیم. از بلژیک لباسهای مخصوص شیمیایی خریدیم و داروهایی مانند آمپول، آتروپین و... را از کشورهای دارنده آن تهیه کردیم. در پایان سال 62 بالاجبار آموزشهای برابر تمامی یگانها، سربازان و بسیجیان شروع شد. در آموزشها سلاحهای شیمیایی از طریق مشخصات آن مانند رنگ یا بوی ماهی، بوی تخممرغ و... معرفی شد. مواد شیمیایی پایدار و فرار، انواع فیلتر، کیفیت استفاده از ماسک، زمان قابل قبول برای زدن ماسک .تأثیر این آموزشها در ادامه جنگ چگونه بود؟خیلی سخت بود که این آموزشها در ذهن افراد جا بیفتد. در آموزش، دیگر کشورها از ابتدا به فرد ماسک میدهند، با ماسک راهپیمایی و رژه میروند، با ماسک در رزمایش و عملیات شرکت میکنند. ولی رزمندگان ما اهمیت نمیدادند، برای آنها سخت بود که دائم ماسک را همراه خود حمل کنند. با آموزشهای داده شده آمادگی نیروهای ما بیشتر شد و ما در علمیات خیبر خیلی بهتر عمل کردیم. بهداری نخستین پست اورژانس شیمیایی را درست کرد. در اهواز نیز یک نقاهتگاه شیمیایی برپا کرد. نیروهای سازمان ملل متحد پس از عملیات خیبر به ایران آمدند. ما آنها را به مناطق جنگی بردیم. عراق آنقدر بمب انداخته بود که فقط تعداد زیادی بمب عمل نکرده پیدا کردیم. از محلولهای داخل آن در اختیار نمایندگان سازمان ملل گذاشتیم. آنها در گزارش خود، استفاده از بمب شیمیایی را تأیید کردند ولی گزارش کاملاً دو پهلو بود و گفتند مشخص نیست و نمیدانیم که کدام طرف جنگ این بمبها را پرتاب کرده است! بعد از عملیات خیبر یگان پدافند شیمیایی گسترش پیدا کرد. صنایع دارویی کشور با ما هماهنگ شد و داروهای آتروپین و همچنین آمیل نیتریت که برای مقابله با حمله شیمیایی سیانور است، ساخت و در اختیار ما گذاشت. در برخی از خاطرات عملیات خیبر گفته شده است فیلتر ماسکهای موجود در دست رزمندگان از نوع فیلتر آموزشی بوده است این سخن چقدر صحت دارد؟ما در عملیات خیبر بیش از 20 هزار ماسک عملیاتی توزیع کردیم. اولویت را نیز به رزمندگان خط مقدم و خط آفندی دادیم و تا آنجا که میشد در خطوط عقب نیز ماسک توزیع کردیم. چون فاصله نیروهای ما با دشمن زیاد بود از بمبهای شیمیایی بیشتر استفاده کرد، فقط در جزیره مجنون فاصلهمان با نیروهای عراقی کم بود. در عملیات خیبر من مسئول ش م ر بودم و خرید و توزیع ماسکها را خودمان انجام دادیم. هم ماسک امریکایی بود، هم ماسک کرهای که با استفاده از آن، بعد از سه ساعت هیچ مشکلی پیش نمیآمد. توزیع فیلتر آموزشی شایعه است و امکان ندارد. مگر اینکه خود فرد از دوره آموزشی آورده باشد. یا اینکه طریقه صحیح استفاده را یاد نداشتهاند. دشمن در عملیات بدر نیز از سلاح میکروبی استفاده کرد ولی نه به وسعت عملیات خیبر. بیشترین استفاده آنها در عملیات والفجر 8 بود ولی چون مطمئن بودیم دشمن از بمب شیمیایی استفاده میکند کاملاً آماده بودیم. ما آن زمان دیگر بیمارستان مخصوص برای مصدومان شیمیایی داشتیم. در والفجر 8 عراقیها غافلگیر شدند، باور نمیکردند که تک اصلی ما عبور از اروند وتصرف فاو باشد. گمان میکردند فریب است بچههای ما بعد از تصرف فاو به سمت شمال منطقه پیشروی کردند. دشمن سراسیمه دو تیپ ریاست جمهوری را وارد صحنه کرد که الحمدلله به طور کامل منهدم شدند. با نابودی تیپهای ریاست جمهوری، صدام ناامید شد و فهمید دیگر نمیتواند فاو را پس بگیرد. به همین دلیل شروع به وسیعترین بمباران شیمیایی کرد. یادم هست ساعت 3 بعد از ظهر 23 بهمن ماه بود که دشمن به جزایر آبادان و فاو حمله کرد. به گمانم بیش از 100 فروند هواپیما از سوخو گرفته تا میراژ توپولف و... آمده بودند. آنها در 23 و 24 بهمن بیش از سه برابر آنچه برای شیمیایی کردن آبادان و فاو لازم بود، بمب ریختند. از عصبانیت که فاو را از دست دادند بعد از انداختن بمبها، پایههای چوبی زیر آن را هم میانداختند، شاید به یکی بخورد و کشته شود. البته معجزه الهی بار دیگر به یاری مردم ما آمد و باد به سمت نیروهای آنها شروع به وزیدن کرد و بسیاری از نیروهای عراقی شیمیایی شدند شاید کمتر شدن استفاده آن در عملیاتهای بعد به این دلیل بود. آن روزها بیشترین فشار روی بهداری سپاه بود. آن موقع من مسئول بهداری نیروی زمینی سپاه بودم. ما حدود 10تا 12 هزار نفر تخلیه و به مراکز درمانی ما مراجعه کردند. ما مأموریت داشتیم که نگذاریم منطقه از نیرو خالی شود و در منطقه درمان شوند که خیلی خوب موفق به انجام آن شدیم و حدود 80 درصد از رزمندگان بعد از رفع آلودگی و مداوا به منطقه بازگشتند. در روزهای 27 و 28 بهمن عراق به عقبه ما حمله کرد و بیمارستان صحرایی فاطمه الزهرا را بمباران شیمیایی کرد. بسیاری از پزشکان،پرستاران و بیماران آلوده شدند و بیمارستان کامل تعطیل شد. دکتر شهرزاد که مدتی هم نماینده مجلس بود، ریاست آن بیمارستان را بر عهده داشت. او ماند و کمک کرد آنجا را مرتب کنیم و آخر از همه رفت. متأسفانه به دلیل حضور طولانی، خودش در آنجا آلوده شد. الحمدلله بعد از 48 ساعت که محیط رفع آلودگی شد، تیم جدید پزشکی آمدند، مستقر شدند و بیمارستان دوباره راهاندازی شد. از مشکلات بهداری جنگ بگویید؟یکی از معضلات ما در زمان جنگ با عراق این بود که وقتی مجروح زخمی میآوردند، توأمان مصدوم شیمیایی هم بود. به اتاق عمل میفرستادیم. نمیدانستیم اول جراحت او را درمان کنیم یا اول آلودگی شیمیایی او را از بین ببریم. از طرفی با شستو شو، مواد وارد بدن او میشد و نمیتوانستیم او را زیر دوش ببریم. از طرف دیگر پزشک نمیتوانست با ماسک و لباس مخصوص فرد را عمل جراحی کند. اگر مصدوم را به اتاق عمل میآوردیم، اتاق و تخت آلوده میشد و مجروح بعدی نیز آلوده میشد. در طول جنگ یکی، دو تا اتاق عمل ما آلوده شد و چند پزشک هم آلوده شدند. از دیگر مشکلات ما نبود متخصص بیهوشی در جبهه بود. ما برای رفع این مشکل یک متخصص بیهوشی را هماهنگ کردیم و شش دکتر عمومی که سرباز بودند را هم آوردیم و به آنها آموزش دادیم. آنها شش ماهه آموزش میدیدند و به جبهه اعزام میشدند. اگر در جنوب کشور عملیات بود به آنجا میبردیم اگر در غرب عملیات بود به غرب میبردیم و به نسبت روی آنها تا سایر پزشکان فشار بیشتری بود. و حرف آخر؟من اعتقاد دارم ما زمان جنگ باید به موضوع پدافند شیمیایی اهمیت بیشتری میدادیم. اکنون نیز سلاحهای نامتعارف بسیار گسترش پیدا کرده است. دشمنان ایران و اسلام نیز آنقدر نامرد هستند که بدون تردید باز هم از آن سلاحها استفاده خواهند کرد. پس باید از امروز به فکر مقابله با آن باشیم.