دهان پرکن است بیش از آنکه به لایههای زیرین آناندیشه شود. لوایی از قانون دارد که با آن میتوان خون بسیاری از مردمان بیگناه را ریخت و حتی خمی به ابرو نیاورد. نامش دموکراسی است ولی با مردمسالاری واقعی فرسنگها فاصله دارد و مرز آن با خون و تجاوز مشخص میشود. با نگاهی به پرونده سیاه دموکراسی که حاوی نفسهای بریده هزاران انسان برای تحقق خواستههای سیاسی کشورهایی خاص از جمله امریکاست این نکته نمایان میشود که واژه دموكراسی نه تنها چیزی به نام صلح و مردم سالاری با خود به همراه ندارد بلکه مجوزی است برای خونریزانی که خود را طلایهدار حمایت از حقوق بشر معرفی میکنند. به جرأت میتوان گفت کشوری همچون امریکا به عنوان یکی از قدرتهای برتر اقتصادی و نظامی جهان بیشترین سوءاستفاده را چه از نظر شكل ظاهری كلمه و چه از نظر معنایی از این واژه کرده و به عبارتی ساده تنها با این واژه یک مهر تاییدی به جنایات خود در برابر اذهان عمومی زده است. تاریخ حرفهای بسیاری در این زمینه برای گفتن دارد و هر انسان آزاده به معنای واقعی میداند و میتواند به این ادراک برسد که دموکراسی برای کشوری همچون امریکا و همدستانش حربهای است که با خود بوی مرگ و کشتار میدهد. مشت نشانه خروار«پسر کوچک» که نام بمبی چهار تنی حاوی ??کیلوگرم اورانیوم 235 بود اولین نویدبخش کلمه دموکراسی در تعاریف سیاسی امریکا به حساب میآید که در سال 1945 میلادی بر سر مردم هیروشیما خراب شد و آثارش را تا به امروز بر ساکنان این شهر تحمیل نمود.پس از بمباران هیروشیما در همان سال امریکا خود را برای مقابله با کمونیستها در شبه جزیره کره آماده نمود و با قوای سازمان ملل به جنگ در این قسمت از آسیا مشغول شد تا ثمره آن ریختن خون سه میلیون انسان بیگناه باشد. این آمارهای هولناک که دموکراسی و حقوق بشر را برای ایالات متحده بیش از پیش نمایان میسازد با قساوت هر چه تمامتر در سالهای 1950 تا 1975 در جنگ ویتنام به روند خود ادامه داد تا طبق نظر کارشناسان به مرز جنون نزدیک شود.حاصل جنگ ویتنام چیزی نبود جز تخلیه هشتاد میلیون لیتر مواد سمی و آتش زا از جمله دیوکسین بر فراز جنگلها و مزارع برنج ویتنام، تجاوز به زنان، شكنجه دادن آنها و كشتن مردم عادی.از سال ۱۹۶۷ به بعد، به دنیا آمدن کودکان ناقص و ایجاد انواع امراض پوستی تنها بخشی از ثمره زیادهخواهیهایی است که با نام دفاع از بشریت از سوی امریكای به اصطلاح حامی حقوق بشر در ویتنام به اجرا در آمد. ورق زدن کتاب جنایتهای امریکا که همچون دمل چرکینی پنجه در گریبان بشریت فرو برده تنها به همین موارد خلاصه نمیشود چرا که با همان شعار قدیمی کار را به عصر حاضر کشاند تا به بهانه حادثه یازده سپتامبر دستاویزی بیابد تا جنایات خود را این بار در کنار عنوان مبارزه با تروریسم ادامه دهد. این در شرایطی است که کارشناسان بر این باورند جنایتهای صورت گرفته از سوی این کشور در عراق و افغاستان اگر بیشتر از خون ریزیهای صورت گرفته توسط نازیها نباشد چیزی کم ندارد و آن را میتوان به عنوان بزرگترین تروریسم دولتی به حساب آورد.سایت ویکی لیس که چندی است آمارهای هولناکی از تجاوزات صورت گرفته در کشور عراق را منتشر نموده در آخرین مدارک ارائه شده آورده است که امریکا از زمان حمله به عراق و در فاصله سالهای 2003 تا اواخر 2009 میلادی 285 هزار عراقی را کشته یا زخمی نموده است که شمار افراد کشته شده بالغ بر 109 هزار نفر است. همچنین 63 درصد کشتهها را غیر نظامیان تشکیل میدهند.در بخش دیگر این اسناد محرمانه آمده است: دسامبر 2006 خونین ترین ماه عراق در طول این جنگ بوده است به طوری که 5 هزار و 183 نفر کشته شدهاند که 4 هزار نفر آنها غیر نظامی بودهاند. دموکراسی امریکایی که تنها عنصر ثابتش را میتوان در قدرت طلبی و خون ریزی پیدا کرد با محوریتی به نام امپراطوری رسانه افکار جهان را از اهداف پشت پرده خود تا به امروز دور نگه داشته و همچنان با استفاده از این ابزار به دنبال رسیدن به خواستههای خود است. خواستههایی که این بار رنگ و رویی دیگر گرفته و با قالبی نرم به دنبال رسیدن به اهداف بزرگ است.منافعی برای امریکا و نه ملت هادموکراسی امریکایی از نگاه حسین سبحانینیا، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی چنین معنی مییابد که دموکراسی تنها ابزاری است برای تأمین منافع امریکا.این نماینده مجلس در گفتوگو با «جوان» میگوید: در هر نقطهای که منافع امریکا در دست باشد خواهیم دید که کلمه دموکراسی معنا پیدا خواهد کرد این در حالی است که هم اکنون بسیاری از اقشار جامعه امریکایی با مشکلات عدیدهای دست و پنجه نرم میکنند و با همین شعار دموکراسی از بسیاری از امكانات دور افتادهاند.»نماینده مردم نیشابور در ادامه اظهار میدارد: «گوانتانامو یکی از بزرگ جنایتهای امریکاست که آن را در لوای شعار دموکراسی اجرایی کرد. شیوههای نوین شکنجه و جنایاتی که در افغانستان و عراق صورت داد تنها یک نکته را به اثبات میرساند و آن اینکه اگر منافع امریکا به خطر بیفتد حاضر است دستش را به خون هزاران نفر آغشته کند».باید به این نکته توجه داشت که دموکراسی امریکایی تنها به دنبال به دست آوردن منابع كشورها جهت تأمین منافع خود است و دموکراسی تنها در این حیطه معنا پیدا میکند این در شرایطی است که توجه به خواستههای مردمی معنی واقعی این کلمه را تشکیل میدهد که هم اکنون در خواستهها و منافع سیاسی ساختار خود را گم کرده و کسی توجهی به این موضوع ندارد که معانی فدای بازیهای منفعتطلبانه شده است.سبحانی نیا در ادامه در پاسخ به این سؤال که هم اکنون افکار جهانی به این موضوع واقف شدهاند که امریکا با شعار دموکراسی تنها به دنبال منافع خود است اما باز میبینیم که این شعار از سوی برخی از ملتها و دولتمردان پذیرفته میشود، علت چیست؟ بیان میدارد: «یکی از شیوههای نظام سلطه جهانی استفاده از ابزار رسانهای است. رسانههای پر حجم جهانی هم اکنون در اختیار قدرتهای بزرگ هستند و از طریق پمپاژ تبلیغاتی و رسانهای افکار بین المللی را به سوی اهداف خود هدایت میکنند».وی در ادامه میگوید: «اگر به سفرهای دورهای آقای اوباما و خانم کلینتون نگاهی داشته باشیم به این نتیجه خواهیم رسید که به دنبال ایجاد ثبات برای منافع کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت خود در چهار گوشه جهان هستند اما با تمام حربههایی که به کار میبرند هم اکنون بسیاری از تودههای مردم مخالف این گونه استفاده ابزاری از کلمه دموکراسی هستند که نمونه بارز آن را میتوان امروز در تونس به نظاره نشست. هر چند امریکا با اخبار متعدد زمینه را برای توجیه اقدامات خود هموار میسازد اما این سیاستها به هیچ وجه پایدار نیست و ملتها به معانی واقعی این رویکردها دست پیدا خواهند کرد همان گونه که در شمال آفریقا به این واقعیت دست پیدا کردند یا در سفر امور خارجه فرانسه به غزه مردم جلوی راه او را بستند و با تخممرغ و کفش از وی پذیرایی کردند. ملتها امروز متوجه شدهاند که شعارهای امریکا و طرفدارانش بیمحتواست و توجهی به دموکراسی ندارد.»محمد مهدی شهریاری دیگر عضو کمیسیون امنیت ملی نیز درگفتوگو با «جوان» دموکراسی امریکایی را سیاست منافع برای خود و هجمه برای دیگران معرفی میکند و اظهار میدارد: «نمونه بارز دموکراسی امریکایی را میتوان در انتخاباتی دید که در الجزایر، فلسطین و کشور ما اتفاق افتاد دید. از آنجایی که در این انتخابات طرفداران امریکایی نتوانستند در رقابت رایگیری پیروز شوند هجمههای سنگینی بر صحت انتخابات از سوی این کشور آغاز شد. ما میبینیم هر جایی که منافع امریکا به خطر میافتد دیگر دموکراسی معنی پیدا نمیکند و تنها به دنبال منافع و نتایج دلخواه خود میروند حال میخواهد در این بین حق مسلم ملتی پایمال شود و یا خون انسانهای بیگناه به زمین ریخته شود.»وی در ادامه به ارتباط برخی از سران کشورها با امریکا برای به دست آوردن منافعی خاص اشاره میکند و میگوید: «برخی از دولتها برای اینکه بتوانند در کنار ارتباط با امریکا عایدی بیشتری داشته باشند به اجبار قالب حکومتیشان را به نحوی نمایش میدهند که بیانگر نقش مردم در حاکمیت است در حالی که واقعیت چیز دیگری است. آنها به هیچ وجه موازین دموکراسی را قبول ندارند و برای رسیدن به قدرت نه از کمک مردم بلکه به دلیل وابستگی که به امریکا دارند توانستهاند خود را بر روی دوش مردم سوار کنند و به خواستههای خود برسند.»نماینده بجنورد در مجلس شورای اسلامی مردم را در تاثیر پذیری از تبلیغات اشتباه به چهار دسته تقسیم میکند و بیان میدارد: «یک دسته مسافرانی هستند که برای دیدن دیگر کشورهای جهان سفر را پیشه میکنند و بعد به دلیل عدم شناخت درست از فضای زندگی مردم کشور مقصد بعد از بازگشت نقش تبلیغاتی ومبلغ را پیدا میکنند، دسته دوم افرادی هستند که الگوی غرب را تنها راه نجات زندگی یافتهاند، دسته سوم فریب تبلیغات و اخبار ناصحیح خبرگزاریهای وابسته به دولتهای به اصطلاح حامی دموکراسی را میخورند و نهایتا گروه دیگری از مردم وجود دارند که با تیزبینی علل هجمههای تبلیغاتی به اصطلاح طرفداران دموکراسی را پیگیری میکنند تا به اشتباه نروند.» عضو کمیسیون امنیت ملی ادامه میدهد: «هر چند از نظر توان اطلاع رسانی و ابزارهایی که ما در اختیار داریم نمیتوانیم شائبههای پیش آمده برای سه دسته اول را پاسخ بدهیم لذا ضروری است با تمام توان و با استفاده مناسب از توان ماهوارهای اخبار مناسب را در اختیار این افراد قرار داد تا به این نکته برسند که دموکراسی که امروز امریکا یا دیگر کشورهای وابسته از آن سخن به میان میآورند با واقعیت فاصلهای بسیار دارد و مردم باید در برابر آن هوشیارانه عمل نمایند.»و اما...نگاهی اجمالی به فجایع صورت گرفته در زندان ابوغریب، کشتار مردم بیدفاع توسط هواپیماهای بدون سرنشین، استفاده از بمبهای خوشهای نمونههایی دیگر از انسان دوستی به سبک امریکایی است که الگوی آن را میتوان در کشورهای دیگری همچون انگلیس، رژیم صهیونیستی و ... به نظاره نشست و به حال زار معصومیت از دست رفته بشریت گریست. جالب اینجاست اگر همین جنایات در مرزهای یکی از کشورهای جهان سوم یا یکی از کشورهای اسلامی رخ میداد همین کشورهای به اصطلاح حامی دموکراسی كه خود حامی ترورهای دسته جمعی هستند با نام مبارزه با تروریسم، سینه چاک میکردند و شروع به اجرای انواع تحریمها در برابر کشور مورد نظر علم میکردند.حال با كمی توجه جامعه جهانی به كشورهایی امروز داعیه دموکراسی دارند نه تنها تا کنون هیچ حمایتی از جامعه بشریت نکردهاند بلکه کارنامه خود را با قلم ننگین تجربه هیروشیما، ناکازاکی، عراق، افغانستان، ویتنام، كوبا، ابوغریب و گوانتانامو به سیاهی کشیدهاند و با وجود این پرونده پر از جنایت همچنان خود را به عنوان ارباب جهان معرفی میکنند و باز دموکراسی را سپر بلای جنایتهای خود.چه میشود كردكه متأسفانه قاضی محاكم بینالمللی همین جنایتكارانند و چگونه میتوان شكایت از قاضی پیش قاضی برد؟