
صنعت تولید انیمیشن به عنوان یکی از زیر مجموعههای کلان صنعت سینما، بیشک یکی از مهمترین و درآمدزاترین صنایع هنری شناخته میشود، این هنر- صنعت در پیمودن راه پیشرفت تا جایی پیشرفت کرد که توانست خود را به عنوان هنر هشتم در تقسیمبندی جهانی هنر مطرح کند. دلایل اقبال به انیمیشن و گسترش این هنر نیز بسیار ساده بود. مهمترین نکته آن جذابیت به حرکت درآوردن همه نوع تصویر اعم از واقعی و مجازی بود که این قابلیت چنین اجازهای را به انسان جستوجوکننده و لذت برنده از هنر داد تا همه خواستها، آرزوها و تخیلاتش را در قالب شخصیتهای خیالی و واقعی ذهنش جان ببخشد و به نوعی به آنها دست یابد. چنین معجزهای جز با قدرت تخیل بشر و ابداعات او میسر نبود و به همین سبب این هنر به دلیل گستره وسیع خود آنچنان فراگیر شد که دامنه مخاطب خود را از کودک و نوجوان فراتر برد و به قولی از کودک هفت ساله (که قابلیت دنبال کردن داستان به روایت تصویر متحرک را پیدا کرده است) تا پیرمرد 70 ساله را مجذوب و شیفته خود کرد. با پیشرفت تکنولوژی و مصنوعات دست بشر و ورود به دنیای دیجیتال چنان چشماندازی فراروی این هنر- صنعت قرار گرفت که دیگر برای انتهای آن نمیتوان هیچ حد و مرزی را متصور بود.
لزوم جسارت بالا برای رکوردشکنی
از این مدخل وام میگیریم و با مثال قراردادن انیمیشن «من نفرتانگیز(Despicable Me) » که به تازگی اکران آن در سینماهای جهان به پایان رسیده است سعی میکنیم 3 بعد اصلی این انیمیشن را با ظرفیتهای موجود این هنر در کشور خود تطبیق دهیم. همانطور که میدانید یا خوانده و شنیدهاید، این انیمیشن اولین محصول کمپانی تازه تأسیس (Illumination)، به عنوان یکی از کمپانیهای زیرمجموعه غول سینمایی هالیوود یعنی «یونیورسال» تنها 3 سال پیش کار خود را آغاز کرد. «کریس ملدندری» به عنوان تهیهکننده و بانی این کمپانی (انیمیشنهای «عصر یخی»، «روبتها» و هورتون» از جمله کارهایی است که او تهیه کرده است) توانست «کریس رینارد» و «پی یر کافیین»، به عنوان زوج کارگردانی موفق انیمیشن را به خود جلب کند و با مطرح کردن ایده «من نفرتانگیز» آنها را مشتاق کرد که با این کمپانی همکاری کنند. حاصل 3 سال تلاش آنها و یک گروه 250 نفره انیمیشن موفق «من نفرتانگیز» است که بعد از انیمیشنهای «داستان اسباب بازی 3» و «شرک» پرفروشترین انیمیشن سال 2010 شد. دستیابی به این موفقیت چشمگیر از این حیث دارای ابعاد اعجابانگیز است که برای نخستین بار در تاریخ انیمیشنسازی یک ضد قهرمان به نام «گرو(Gru) » در این اثر به عنوان قهرمان داستان حضور دارد و مورد اقبال عمومی و حتی منتقدان قرار میگیرد و از سوی دیگر باز هم برای اولینبار است که یک انیمیشن با داستان «اورجینال» و شخصیتهای تازه در رقابت با انیمیشنهای سریسازی شده و با شخصیتهای دوست داشتنی و آشنا برای مخاطب مانند «شرک» یا «وودی» و «باز» (از کاراکترهای داستان اسباب بازی 3) نه تنها میدان را واگذار نکرد که توانست محبوبیتی به اندازه آن انیمیشنهای معروف به دست آورد.
با مرور این تاریخچه کوتاه خلق انیمیشن «من نفرت انگیز» به 3 بعد اساسی و بدیع این گروه در ساخت یک اثر موفق پی میبریم. در یک تقسیمبندی ساده این 3 بعد اصلی را میتوانیم به این صورت تقسیمبندی کنیم: 1) مبحث ریسک پذیری بالا در انتخاب یک ضد قهرمان به جای شخصیت محوری داستان، 2) جمع شدن یک مثلث حرفهای 3 نفره به همراه یک تیم خبره زیر چتر یک کمپانی نوپا و 3) خلق یک داستان و استفاده از یک شخصیت اورجینال برای ساخت انیمیشن و اکران آن در کنار انیمیشنهای آشنا برای مخاطب.
پتانسیل حاضر، حمایت غایب
با مرور مقدمه این نوشتار و آنچه در ادامه ذکرش رفت به راحتی میتوان صنعت نوپای انیمیشن کشور را با همین 3 اصل استنتاج شده مورد مداقه قرار داد. این درست است که بحث سرمایهگذاری روی تولید انیمیشن در کشور جز در موارد معدودی به منابع دولتی از ارشاد گرفته تا صدا و سیما وابسته است اما تجربه نشان داده که مشکل اصلی انیمیشن کشور به نبود نقدینگی نیست، چه آنکه در همین بخش خصوصی شاهد سرمایهگذاری محدود با خروجی به نسبت موفق هستیم. مرور کارنامه برگزیدگان جشنواره رسانههای دیجیتال در بخش انیمیشنهای آموزشی و تفریحی خود گواهی بر این مدعاست که حجم عمده برگزیدگان این جشنواره از شرکتهای خصوصی فعال در این عرصه بودند. پس در این گام و با نگاهی به بعد دوم مطرح شده در استنتاج بالا میتوانیم نتیجه بگیریم که غالب شرکتهای تولید انیمیشن در کشور نهادهای نوپایی هستند که قصد پیشرفت و حرکت رو به جلو را دادند اما متأسفانه به دلیل فقر نیروی حرفهای در این هنر شاید کمتر بتوان از آنها انتظار تولیدی موفق و منطبق با استانداردهای جهانی را داشت. در این زمینه البته دانشکدههای هنری و اساتید آن بزرگترین سهم از تقصیر را دارند؛ چراکه نه امکاناتشان و نه سطح دانش آنها براساس ضرباهنگ دانش هنر انیمیشن در جهان پیش رفته است و برهمگان مبرهن است که تولید اثر خوب با نیروی جوان اما جامانده از دانش روز کاری تقریباً نشدنی است.
مبحث بعدی که به عنوان چشم اسفندیار هنر تصویر کشور از تئاتر، سینما و تلویزیون گرفته تا هنر نوپای انیمیشن را شامل میشد، فقر داستان پردازی و خلق شخصیتهای ماندگار است. دو دلیل عمده بر حصول این امر تأثیر گذاشته است. 1) به تک بعدی نگاه کردن هنرمندان به شخصیتهای داستان بازمیگردد که عادت کردهاند شخصیتهای منفی داستان، بد مطلق باشند و شخصیتهای مثبت حوادث، خوب مطلق! 2)عدم مطالعه و تحقیق در زمینه ادبیات داستانی غنی ایرانی و درک و شناخت از خواست مخاطب امروز برای نوع، شکل و رویکرد شخصیتهای کارتونی در آثار داخلی است. این دو عامل سبب شده که داستانهای انتخاب شده برای تولید یک اثر تصویری در داخل کشور اکثراً شبیه به هم باشند و حوادث پیرامون آنها نیز از 10 الی 15 موقعیت نمایشی فراتر نرود و در مواردی که گروه قصد خرق عادت را داشته باشند نیز متأسفانه شاهدیم که نه حمایتی از آنها میشود و نه اجازه ساخت آن اثر داده میشود تا در بوته آزمون و خطا جواب خود را از مخاطب بگیرد. حال این مسئله را با قدرت ریسکپذیری در خلق یک شخصیت ضد قهرمان به عنوان قهرمان دوست داشتنی یک اثر انیمیشنی که در بالا ذکرش رفت، مقایسه کنید.
و نکته سوم و پایانی استفاده کردن از داستان و خلق شخصیتهای اورجینال در دنیای بیمرز انیمیشن است. اتفاقاً در این گام کارهای تولید شده داخل فراتر از حد انتظار بودهاند، به عنوان مثال شخصیتهایی چون «سیا ساکتی»، «آقای ایمنی» و... که در ذهن اکثر مخاطبان داخلی جایی برای خود اشغال کردهاند ناشی از حرکت در این راستا بوده است اما به سبب عدم تولید مجدد و دنبالهدار آنها به دلایل عمدتاً مادی این حرکات موفق در نیمه راه یا به کل از نفس افتادهاند یا پیکر نیمه جانشان به حال خود رها شده است.
اینچنین است که هنر- صنعت انیمیشن در کشور چه خواسته و چه ناخواسته نمیتواند حتی در حد کارهای آزمایشگاهی و کوچک شانه به شانه رقبای بینالمللی خود حرکت کند و همچنین شاهدیم که دروازه ورود آثار غربی با تمام بار آموزشی مثبت و منفیشان روی کودکان و نوجوانان کشور باز است با این چشم انداز نمیتوان به تربیت اصیل ایرانی و اسلامی با تمسک به آثار تولید داخل امیدی بالا داشت مگر آنکه راه رفته را اصلاح و راه باقی مانده را برای چنین ظرفیت عظیم و جوان کشور هموار سازیم.