آغاز سال نو میلادی فرصت برای بررسی رخدادهای بینالمللی به ویژه در حوزه اروپا و امریکاست. در این میان مروری بر عملکرد باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا که در ژانویه 2009 کار خود را با شعار تغییر شروع کرد از جذابیت بیشتری برخوردار است. با توجه به هزینههای سنگین تحمل شده به اقتصاد و پرستیژ امریکا در دوران بوش پسر که ناشی از راهبرد یکجانبهگرایی و اندیشه نومحافظهکاران اطراف وی بود، مردم امریکا از شعار تغییر اوباما استقبال گستردهای کردند و به عملیاتی شدن وعدههای انتخاباتی اوباما امید زیادی بستند، اما اکنون با گذشت دو سال از ریاستجمهوری اوباما و به استناد مطالب رسانههای امریکا و همینطور تحلیل کارشناسان امریکایی به نظر میرسد نه تنها وعده تغییر اوباما عینیت پیدا نکرده که در بسیاری موارد وی ادامه دهنده راه بوش بوده است. در حوزه داخلی به ویژه در بعد اقتصادی هنوز اقتصاد امریکا از پس لرزههای بحران مالی رنج میبرد، به طوری که نرخ بیکاری بالای 9 درصدی و کسری بودجه 1400 میلیارد دلاری و همینطور افزایش روزافزون بانکهای ورشکسته امریکایی این نگرانی را نزد برخی مقامات امریکایی دامن زده که ادامه وضع موجود ممکن است به آسیب هر چه بیشتر طبقه متوسط امریکا منجر شود. سناتور ارشد جمهوریخواه تام کوبرن از ایالت اوکلاهما میگوید: اگر کسری بودجه فعلی کنترل نشود، نرخ بیکاری به 18 درصد خواهد رسید وی معتقد است سیاست انقباض اقتصادی، زندگی طبقه متوسط را نابود خواهد کرد. از طرف دیگر نرخ فقر در اقتصاد امریکا که در سال 2008 معادل 2/13 درصد بود اکنون به بیش از 15 درصد یعنی بالاترین نرخ فقر از 1959 به این سو رسیده است. همین ناکامی در عرصه مدیریت اوضاع اقتصادی و اجتماعی داخلی یکی از عوامل مؤثر در کاهش روزافزون محبوبیت اوباما بوده است، به طوری که در جدیدترین نظرسنجی صورتپذیرفته، 63 درصد مصاحبهشوندگان عملکرد اوباما را ضعیف ارزیابی کردهاند. البته در انتخابات کنگره در ماه نوامبر، پیروزی جمهوریخواهان بر دموکراتها به ویژه در کسب اکثریت کرسیهای مجلس نمایندگان پیشاپیش هشداری به اوباما بود. اما در حوزه فرامرزی، چالشهای اوباما دست کمی از چالشهای داخلی ندارد. رئیسجمهور امریکا همچنان گرفتار باتلاق افغانستان است تا جایی که افزایش سربازان امریکایی در این کشور و اختصاص بودجه بیشتر و حتی تغییر فرماندهی یعنی جابهجایی ژنرال مک کریستال با دیوید پترائوس نیز نتوانسته از دامنه مشکلات امریکا در افغانستان بکاهد. براساس اعلام وزارت دفاع افغانستان سال 2010 خونینترین سال افغانستان بوده است. این موضوع در کنار ابراز نگرانی سازمان ملل متحد از اوضاع افغانستان سبب شده تا افغانستان به پاشنه آشیل سیاست خارجی اوباما تبدیل شود. ادامه فعالیت زندان گوانتانامو، تداوم حملات هواپیماهای بدون سرنشین به پاکستان، تنشهای گاه و بیگاه در روابط امریکا با روسیه، تنش بر سر موضوع کرهشمالی با چین و استمرار بنبست در خاورمیانه به علت حمایت از سیاستهای افراطی نتانیاهو در قبال فلسطینیها همگی از شاخصهایی هستند که نشان میدهد راهبرد تغییر مورد نظر اوباما در حد سیاستهای اعلامی باقیمانده و نتوانسته در سطح سیاستهای عملی، بروز و ظهور پیدا کند. افشای اسناد ویکی لیکس نیز در تشدید این مسئله مؤثر بود، چنانکه واکنش مقامات امریکایی را نیز در پی داشت. ناکارآمدی سیاستهای تحریم اوباما نسبت به جمهوری اسلامی ایران و اصرار وی به ادامه راه بوش و کلینتون در تشدید تحریمهای یکجانبه بر ضد ایران نیز خود مقوله مفصلی است که در جای مناسب با بررسی دقیق ابعاد آن میتوان اثبات کرد راهبرد تغییر مورد نظر اوباما همچنان در سطح شعار تبلیغاتی دوران انتخابات وی باقیمانده و نتوانسته در دو سال گذشته جنبه عملیاتی پیدا کند. نتیجه آنکه سیاست تغییر اوباما بیشتر از آنکه تغییر باشد در حد تعدیل و بیشتر در حد استمرار سیاستهای گذشته نمود داشته است.