
*نصرالله افجهای - نقاشی خط، گرافیک، طراحی آرم و تصویرسازی همگی نوعی زبان اشاره هستند که بین هنرمند و مخاطب ارتباط برقرار میکنند و در این راستا یک گرافیست یا یک هنرمند معتبر و فهیم باید بتواند مفهوم مورد نظر را به مخاطب منتقل کند.
در این راستا و با گسترده شدن شاخههای هنرهای تجسمی و اشاعه و فراگیری برخی از این شاخهها از جمله خط و خوشنویسی در جامعه و روی آوردن شمار بسیاری از افراد به این هنر، شاهد حضور هنرمند نماهای جوانی در این شاخه از هنرهای تجسمی هستیم که انجام ترکیببندی ساده یا کش و قوس دادن به خطوط مختلف را موفقیتی بزرگ برای خود قلمداد میکنند، گویی میتوانند به سادگی اثری هنری را خلق کنند.
از این روی افراد بسیاری به این شاخه از هنرهای تجسمی روی میآورند و انبوهی از آثار را خلق میکنند و به نمایش میگذارند و آنچه که واقعیت هنر است را تحت الشعاع نیاموختههای خود قرار میدهند. این درحالی است که تعریف نقاشی، خط، نقاشی خط و هنر این نیست بلکه در تعریف هنر خلاقیت و ابداع مطرح است.
اینگونه این مطلب را بست میدهم که به نظر شما آیا تنها داشتن صدا و حنجرهای خوب میتواند ملاکی برای خوانندگی و هنرمند بودن باشد؟آیا داشتن خط خوش به معنای خوشنویس و خطاط بودن به لفظ هنرمند است؟
در جامعه ما آنچه که حقیقت و هنر است گم شده و آنچه که جامعه را اشباع کرده هنر صنعتی است و آن هنر نیست بلکه صنعت محض است. هنر جایی بروز میکند که خلاقیت رخ بنمایاند.
نقاشی خط هنری نیست که در یک جا ثابت بماند بلکه براساس تحولات جاری زمان چه در داخل و چه در خارج از کشور تغییر میکند و با آن منطبق میشود چراکه همانند خوشنویسی متعلق به یک سرزمین خاص نیست بلکه زبانی بینالمللی است که میتوان با آن با همه جهان سخن گفت.
نقاشی خط خوشنویسی نیست اما هنری است که عناصر تشکیل دهنده آن حروف الفبا هستند و نرمش این حروف است که سبب خلق آثاری اینچنینی میشود.
در این راستا، علت، اشاعه و شکل گیری این شاخه از هنرهای تجسمی را میتوان مربوط به 50-40 سال قبل عنوان کرد. با این توضیح میتوان گفت نقاشی خط در دوره قاجار نیز وجود داشته است البته با تفاوتی شگرف با آنچه که امروزه به عنوان نقاشی خط مطرح است.
در دهه 40 تا 50 شمسی جنب و جوش و هیجانی در هنر معاصر به خصوص در پایتخت پدید آمد به گونهای که نقاشان برای شرح تصاویر آثار خود از حرکات و نوشتههایی در پایین تابلوهای خود مدد جستند و اینگونه بود که خط وارد نقاشیها شد.
نقاشی خط را میتوان نشأت گرفته از نقاشی قهوهخانهای عنوان کرد که طی گذر زمان همراه با پیدایش مکاتبی چون کوبیسم، سورئال و. . . و رفتن هنرمندان ایرانی به فرانسه و آشنایی ایشان با این مکاتب، تکامل پیدا کرد و شکل گرفته است.
اینگونه بود که با زبان آنها و با خط خودمان سخن گفتیم اینگونه بود که پوشش فرهنگی صورت گرفت و وحدت و همکلامی شکل گرفت و نقاشان ما از آنها تأثیر گرفتند و هنر آن دوره به هنر سقاخانه معروف شد و یکی از شاخههایی که در این دوره در حوزه هنرهای تجسمی شکل گرفت نقاشی خط بود.
به این گونه که خطاطان نقاشی را وارد خط و نقاشان خط را وارد تابلوی نقاشی خود کردند و اگر هم خطاط نبودند با تقلید خط این دو شاخه هنرهای تجسمی را با یکدیگر در هم آمیختند و کم کم به عنوان هنری مستقل معرفی شد و من در سال 1350 با برگزاری اولین نمایشگاهم در گالری سیحون خود را معرفی کردم و واژه نقاشی خط را روی آثارم گذاشتم.
آنهایی که در این شاخه فعالیت میکنند نیز نقاشی میکنند ولی خط عنصر تشکلیل دهنده ترکیب بندی آثارشان است اما در برخی از مواقع با زبان داخلی و با مضامین مذهبی کار میکنیم و در برخی از مواقع با زبان جهانیان سخن میگوییم و از طریق ترکیب بندی و تصویرسازی و رعایت اصول زیبایی شناسانه به بیان هنر خود میپردازیم.
باید هنر را ارج نهاد و باید توجه داشت که هر تابلو و یا هر شئی هنر نیست بلکه هنر آن است که خلاقیت محض در آن وجود داشته باشد.
هنرمند پیشکسوت هنرهای تجسمی و استاد نقاشی خط