کد خبر: 411780
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۸:۳۶
کند وکاوی در ادبیات طنز پایداری
حمید نور شمسی - 21 سال پس از پایان جنگ تحمیلی و ظهور عرصه‌های مختلف فرهنگی و ادبی در تشریح این حادثه تاریخی در کشور ما کم نبوده‌اند حوزه‌ها و نویسندگان نوگرایی که برای بیان گوشه‌هایی از این اتفاق شگفت مورد بی‌مهری نهادها و تصمیم‌های مدیریتی در این عرصه بوده‌اند. ادبیات طنز پایداری بدون شک یکی از این حوزه‌هاست که تاکنون حتی از سوی نویسندگان شاغل در این حوزه چندان جدی گرفته نمی‌شود.
گفت‌وگوی «جوان» با اکبر صحرایی، نویسنده با سابقه حوزه طنز دفاع مقدس به همین بهانه‌ انجام شد، گفت‌وگویی که در پایان او را به این جمله می‌رساند «که کسی این روزها حوصله‌ انتشار اثر جدی ندارد!»
این گفت‌وگو در ادامه از منظر شما می‌گذرد.
*جناب صحرایی چرا باید با نگاه طنز به ادبیات در حوزه ادبیات پایداری هم وارد شد و اساساً چرا باید در حوزه متون ادبی دفاع مقدس طنزنویس هم تربیت کرد؟
بگذارید جواب شما را با پاسخ به این سوال بدهم که اگر در حوزه طنز به ادبیات پایداری وارد نشویم چه اتفاقی خواهد افتاد. پاسخ به این پرسش ما را به این جواب می‌رساند که حذف طنز از ادبیات پایداری به معنی این است که این ادبیات را خود خواسته و آگاهانه از یکی از شاخه‌هایش جدا کرده‌ایم. اگر حوزه داستان را به عنوان مثال در نظر بگیریم، چند ابزار اساسی در آن قابل مشاهده است که یکی از عمده‌ترین آنها حضور نگاه طنز است و قطعاً وقتی این بخش را وارد آن نکنیم مثل آن است که درصد بالایی از عناصر داستانی را از ساختار داستان حذف کرده‌ایم. ضمن اینکه باید به این نکته هم توجه کنیم که حوزه طنز به هیچ عنوان از ادبیات پایداری قابل جدا شدن نیست. یعنی نویسنده چه با تعریف مشخص و چه به صورت اتفاقی به حوزه طنز نویسی جنگ وارد شود، قطعاً در زمان تألیف اثر متوجه کارکردهای این نوع نوشتن و نوع عمل خود می‌شود البته گاهی این اتفاق ناخود آگاه رخ می‌دهد یعنی شخصیتی در داستان خلق می‌شود که ناخودآگاه طناز است و گاهی هم عکس این اتفاق روی می‌دهد.
به اعتقاد من هر نویسنده‌ای که بخواهد وارد عرصه نویسندگی در حوزه دفاع مقدس شود ناخودآگاه به ابزار طنز رجوع می‌کند و ناچار است وارد این حوزه شود.
* منظور شما این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم ادبیات دفاع مقدس دارای ریشه‌‌ها و باورهای طنز است؟
ما ناچاریم و مجبوریم از همه عناصر داستان در خلق یک اثر داستانی بهره‌ببریم و طنز هم جزوی از ذات آن است البته اینکه از ابتدا آگاهانه به آن دست بزنیم یا نه، اختیارش با نویسنده است. فرق یک طنز نویس حرفه‌ای با غیر حرفه‌ای در این است که نویسنده حرفه‌ای از ابتدا حوزه نوشتاری خود را بر این اساس استوار کرده و ممکن است برای سایرین اینگونه نباشند.
* یعنی به اعتقاد شما واقعاً نویسنده، برای خلق یک اثر مثلاً در حوزه داستان دفاع مقدس مجبور است از همه عناصر داستانی از جمله طنز بهره ببرد؟ اگر اینگونه نباشه چه چیزی در حوزه ادبیات پایداری ما را به استفاده از طنز هم نزدیک می‌کند؟
قطعاً موضوع و نگاه قصه به گونه‌ای قابل اعتنا، نویسنده را به الزام استفاده از طنز نزدیک و یا دور می‌کند. طنز در ادبیات دفاع مقدس یک ابزار است که مانند سایر ابزارهای داستانی مورد استفاده نویسنده قرار می‌گیرد. اما طنز را باید با شوخ طبعی متمایز دانست، یعنی گاهی قالب نوشتن ما طنز است و گاهی نوع روایت به صورت طنز در می‌آید. لذا من نویسنده چون حوزه ادبیات دفاع مقدس را یک حوزه زنده می‌دانم که تک بعدی نیست یعنی شخصیت‌ها در آن مثلاً هم از عبادت حرف می‌زنند هم از خوردن و هم ... قطعاً نگاه طنز و روایت طنز را هم جزو بدیهیات آن عرصه می‌شمارم که ناچاراً باید در متن آنها را به کار ببریم.
من طنز را از ادبیات دفاع مقدس تفکیک نمی‌کنم هر چند اگر نویسنده، به عمد این نگاه را مبنای کار خودش قرار نداده باشد، فرق بین نویسنده‌ای که آگاهانه یا غیر آگاهانه نگاه طنز به ادبیات دارد در آن است که نویسنده جدی به قصد طنز نوشتن متن خود را آغاز نکرده و در ادامه روایت طنز را طلبیده است اما در مورد نویسنده طناز این اتفاق از ابتدا مبنای کار بوده است.
پس من تأکید دارم حوزه ادبیات پایداری خود به خود دارای گوشه‌ها و روایت‌های طناز است اما اینکه تا چه اندازه این موضوع در متن ظهور و بروز می‌کند به دست نویسنده است.
* آقای صحرایی ادبیات طنز آن هم از نوع جنگی آن، چه چیزی را می‌خواهد بیان کند که ادبیات جدی و غیر طنز جنگ از بیان آن ناتوان است؟
این مسأله بر می‌گردد به خصوصیات طنز در متون ادبی دارای دو مشخصه است، ابتدا اینکه طنز خوانش متن را برای خواننده لذت بخش می‌کند و دیگر اینکه در قالب طنز فرد می‌تواند مسائل و مشکلاتی را بیان کند که در شکل جدی قادر به بیان آن نیست و بیان آن باعث موضع‌گیری می‌شود. طنز این قدرت را داردکه ما بتوانیم بخش وسیعی از حرف‌‌های خودمان را بیان کنیم بدون آنکه کسی احساس بدی نسبت به آن داشته باشد. به هر حال البته وجه دوم طنز چربش کمتری نبست به وجه اول آن دارد و من معتقدم در حوزه ادبیات پایداری خوانش طنز بیشتر به خاطر وجه اول آن است که مورد اقبال قرار گرفته است.
* برخی از منتقدان در مواجه با متون طنز تولید شده در حوزه ادبیات پایداری به این مسأله تأکید دارند که تاتمام مطالب و موضوعات مرتبط با حوزه دفاع مقدس به‌ زبان جدی بیان نشود لزوم پرداخت طنز به آنها وجود ندارد. نظر شما در ارتباط با این مسئله چیست؟
طنز‌‌نویسی در حوزه ادبیات پایداری موضوعی نیست که به‌تازگی اتفاق افتاده باشد. به اعتقاد من این مسئله جزو ذات این نوع ادبیات است. درکتاب فرهنگ جبهه اگر نگاه کنید بحث طنز و شوخ‌طبعی سه جلسه را به خود اختصاص داده است پس درصد بالایی از آنچه به‌عنوان فرهنگ دفاع مقدس برای خلق اثر ادبی پیش ماست صورت طنز دارد. به‌نظر من، نویسنده‌ای که وارد این حوزه می‌شود هم تنها یک حوزه کوچک از این دریای غنی را کشف کرده است. در پاسخ به شما باید بگویم که کشف لزوم بهره‌مندی از طنز نیازمند شناخت ابزارهایی است که می‌توان با آن در دریای عمیق فرهنگ دفاع مقدس به شکار سوژه پرداخت. بی‌تعارف بگویم که خیلی از نویسندگان ما هنوز این ابزار را ندارند و لذا آن را صید نمی‌کنند و همین مسئله است که این نوع اظهارات را به‌وجود می‌آورد؛ یعنی مثلاً من به‌عنوان نویسنده می‌خواهم موضوعی را به‌زور به حوزه‌ای تزریق کنم درحالی که حوزه دفاع مقدس است و... من معتقدم همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند، حوزه ادبیات دفاع مقدس به تمامی معنا یک گنج است و این گنج در درون خود موضوعات مختلفی را برای بیان دارد. کسی مثل من حوزه طنز را درآن می‌بیند و دیگری هم موضوع دیگری را... مهم این است که این مسئله در این دریا وجود دارد ولی خوب همه کس نمی‌توانند آن را ببینند و از آن استفاده کنند.
پس به اصطلاح معتقدید هرکس نمی‌تواند طنز‌نویس جنگ باشد؟
بله، نویسنده طناز دفاع مقدس در گام اول صاحب تجربه است. یعنی در حوزه ادبیات پایداری قلم‌زده است و آگاهانه به بهره‌مندی از طنز هم رسیده است. من معتقدم طنز حوزه‌ای در ادبیات پایداری است که هنوز از سوی نویسندگان این بخش کشف نشده است. شوخ‌طبعی بخش وسیعی از فرهنگ جبهه است حال گاهی یک نویسنده آن را می‌بیند و گاهی هم نمی‌بیند و از آن رد می‌شود.
جناب صحرایی، دفاع مقدس در کشور ما همانطور که از اسمش پیداست یک وجه تقدس و مذهبی هم دارد، آیا طنزنویسی در این حوزه با این وجه از دفاع مقدس درتضاد وارد نمی‌شود و اگر نه چگونه آنها را می‌توانیم با هم پیوند ‌دهیم؟
این مسئله به‌نویسنده برمی‌گردد شما کتابی مثل «تسو ایک» سر باز ساده‌دل که یکی از 10 اثر برتر حوزه جنگ درجهان است را هم که ببینید می‌توانید رگه‌های طنز را در آن بیابید.
یک سوژه ناب در دست یک نویسنده کاربلد حوزه دفاع مقدس می‌تواند باعث خلق اثری هنری مثل فیلم «لیلی با من است» شود یا فیلمی مثل «اخراجی‌ها» به‌رغم همه انتقاداتی که به آن هست. این مسئله که می‌گویید تنها به واسطه نویسنده است که می‌تواند حساسیست‌زا باشد یا نباشد. من البته امروزه نمی‌بینم که استفاده آگاهانه‌ای از این نکته شود.
من معتقدم حتی با ابزارها، المان‌ها و باورهای مذهبی موجود در جنگ هم می‌توان داستان طنز نوشت به‌گونه‌ای که به کسی برنخورد ولی همه اینها برمی‌گردد به‌نوع استفاده ما از این ابزار.
شما معتقدید که این نوع از ادبیات پایه‌ای هنوز جدی گرفته نمی‌شود؟
به نوعی بله؛ نوشتن در این بخش سخت است. شما حساب کنید کل حوزه ادبیات پایداری در ایران چند نویسنده فعال دارد و از میان آنها چند نفر داستان‌نویس و از بین آنها چند نفر طنز‌نویس هستند و این یعنی طنز‌نویس سخت است.
طنز‌نویسی سخت است یا طنز جنگی نوشتن؟
جنگی نویسی به‌خودی خود سخت است و سخت‌تر از آن طنز‌نوشتن درباره جنگ. من اعتقاد دارم که خیلی از تجربه‌های داستانی باید برای نویسنده داستان طنز جنگ اتفاق افتاده باشد و او در بستر این ادبیات به‌صورت درونی به این مسئله برسد که باید زبان طنز را در حوزه ادبیات دفاع مقدس وارد کند و رفته رفته کلمات و عبارات طنزگونه و چندلایه را در ادبیات خود وارد کند.
باور کنید، طنز‌نویسی جنگ حتی از طنز‌نویسی اجتماعی هم سخت‌تر است.
آقای صحرایی آیا مخاطب حوزه ادبیات پایداری بیان طنز درباره آن را می‌پذیرد؟
نه‌تنها می‌پذیرد بلکه بسیار هم تشنه آن است. چرا؟ چون هرچه خوانده تاکنون بیان تلخ از جنگ بوده است و قوه چشایی و بینایی او در این حوزه با تلخی آمیخته شده است.
و طنز در این میان یک دریچه تازه را پیش‌روی او باز می‌کند. من حتی دیده‌ام کتاب‌هایی که مدعی نگاه طنز هستند تنها به صرف این ادعا به‌راحتی به‌فروش می‌روند. خود من در این رابطه تجربه کتاب «خمپاره مه‌آلود» را داشتم که فروش آن غیرقابل باور بود.
با وجود این اشتیاق اما انگار دست‌اندرکاران حوزه ادبیات پایداری چندان تمایلی به سرمایه‌گذاری در این حوزه ندارند؟
بله، ما در سال‌های اخیر اقبال زیادی به‌تولید زندگی‌نامه‌های داستانی می‌بینیم.
البته در اینکه این نوع از متون هم باید نوشته شود شکی نیست اما در این سرمایه‌گذاری اغراق شده است. زندگینامه‌نویسی مگر چه ملاکی دارد که بتوان براساسش به نویسنده نمره قبولی داد یا نداد؟ به اعتقاد من هیچی.
خیلی از نویسندگان متوسط این روزها توسط ارگان‌ها و نهادهای مختلف شناسایی می‌شوند و حاضر می‌شوند با دریافت مبلغی حتی ناچیز به‌صورت سفارشی این نوع از آثار را خلق کنند؛ سوژه‌ها که تکراری است و قالب‌ها هم قبلاً از سوی نویسندگان حرفه‌ای ایجاد شده است. بعد هم که به مرحله انتشار رسید هیچ‌کس از آن نهادهای منتشرکننده نمی‌پرسد که این کتاب چه جریانی ایجاد کرد و چقدر نقد شد و باقی قضایا، حالا شما بیایید یک داستان کوتاه طنز یا جدی بنویسید یا بلند و ببینید برای انتشارش باید چقدر التماس کنید و بعد هم که چاپ شد چقدر مانند همان کارهای سفارشی مثل «بابانظر» یا «دا» برای آن تبلیغ می‌شود.
دلیل این بی‌مهری چیست؟
فکر می‌کنم علت نخست آن این است که متولیان انتشار اثر حوزه ادبیات پایداری در ابتدای امر خود، داستان‌نویس و داستان فهم نیستند و دوم اینکه؛ اهل توجه و سرمایه‌گذاری روی موضوعات جدی و موضوعاتی که فهم آن برایشان سخت است ندارند، حوصله‌اش را ندارند. مخاطب داستان تیزهوش است، نویسنده و اثر را بازخواست می‌کند و آنها به‌خاطر این احتمال که شاید ضرر کنند و از آنها بعد از آن بازخواست شود به سراغ آن نمی‌روند. این مسئله به‌ویژه در حوزه داستان کوتاه بیشتر به چشم می‌آید.
همین می‌شود که یک اثر داستانی برای تصویب انتشار و چاپ، باید به‌خاطر لایه‌ها و حرف‌های جدی که برای گفتن دارد سال‌ها در آرزوی انتشار باقی بماند و تنها راحت‌الحلقوم‌ها چاپ شوند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار