
مهدی یزدانی - تاکنون هرآنچه در باب سریالهای تلویزیونی ماه مبارک رمضان در نشریات به طبع رسیده است، از نقطهنطر فنی و ساختاری بوده که خوانندگان را به نکاط مثبت و نکات تیره این سریالها مشروف داشتهاند. اما آنچه این سریالها را از سریالهای سالهای پیش متمایز گرداند و لبه تیز انتقادات را متوجه آنها ساخت، ضعف کلی حاکم بر این تولیدات بود، که کم و بیش در تمامی سریالها مشهود بود. البته در روند این انتقادات روانشناسان و جامعهشناسانی نیز بودند که به نقد روانی و اجتماعی این آثار پرداختند. از انتقادات عجولانه این دست از منتقدان آن بود که در برخی از این سریالها نکات آموزندهای به مخاطبان آموزش داده نشده است و راهکارهایی برای مشکلات و خشونتهای اجتماعی ارائه نشد. برخی دیگر اعتقاد داشتند که این سریالها مملو از صحنههایی پراسترس است که اثرات مخربی بر تعاملات اجتماعی و بهخصوص روابط حاکم بر زوجهای جوان میگذارد و انتقاداتی از این دست اما بهرغم این اظهارات باید گفت که درگیریها و کشمکشهای سیال، در روابط شخصیتهای سریال، ناشی از بازتابهایی است که نویسنده از متن اجتماع وام گرفته است و اتفاقاً یکی از نکات مثبتی که در برخی از سریالها مانند «جراحت» موجب شد با اقبال عمومی مواجه شود همین موضوع بود و مهمترین پیامد آن ایجاد باورپذیری در بین مخاطبان بود که موجب میشد تا بیننده پیگیر این سریالها شود. از سوی دیگر نویسندگان این سریالها از خلق چنین فضایی سعی در آن داشتند که بیننده را با متحول کردن شخصیتها به اندیشیدن وادارند و اگر برای این مقصود راه پرپیچ و خمی را برگزیدند از آن روست که قهرمانان در طی این مسیر با گرههای متفاوتی روبهرو گردند؛ گرهها و مشکلاتی که نمونههای بیرونی آن از سوی مخاطبان ملموس است.
نکته دیگر، عدم ارائه راهکار برای مشکلات رفتاری و اجتماعی است. این انتقاد محدود به سریالهای این ماه نمیشود و شاهد خردهگیریهای اینچنینی در سریالهای دیگر نیز بودهایم. در جواب این انتقادات باید گفت هنگامی که به مشکلات اجتماعی نگاه میکنیم درمییابیم که این مشکلات در لحظه شکل نگرفتهاند، بلکه هر کدام دارای علل و پیشزمینههایی است که ریشه در زندگی اجتماعی افراد دارد، پس نمیتوان، آن را در زمانی کوتاه چارهجویی کرد و باید در نظر داشت که طرح راهکارهای گذرا توسط مخاطبان نیز مورد قبول واقع نخواهد شد. پس برای پاسخگویی به معضلات طرح شده به برنامهها و تولیدات دیگری نیاز است که به جوابگویی مابه ازای اجتماعی این سریالها همت گمارند.
نکته آخر آنکه، سیر درام مخصوصاً در فیلمها و سریالها از کشمکش و درگیری دو نیروی خیر و شر حاصل میشود. اصولاً اگر بدی وجود نداشته باشد، خوبی بیمعنا خواهد بود و همین کشمکش قهرمانان و ضدقهرمانان است که موجب جذابیت برای مخاطبان میشود و داستان را به سمت نقطه اوج میکشاند، این درگیری جزو لاینفک درام است و روابط و برخوردها براساس آن شکل میگیرد، ولی مهمترین واقعه در این خط سیر، نتیجهگیریای است که در قسمتهای آخر سریال رخ میدهد و این کشمکش به نتیجه میرسد، با به سرانجام رسیدن سریال و غلبه قهرمان بر موانع، بیننده نیز پیام سریال را استنتاج میکند و این بزرگترین تأثیر بر مخاطبان است، پس نمیتوان با دیدن چند قسمت رأی قاطع صادر کرد، چرا که در آثار نمایشی نتیجهگیری همواره در پایان کار صورت میگیرد.