
امین خرّمی - گذر ایام و سپری شدن تاریخ فینفسه دارای دو ساحت کلی است؛ اول کسب تجربه از اندوختههای دیگران برای تسریع حرکت روبهجلو و دوم برجستهسازی نقاط قوت و ضعف هر حرکتی که حکم به مانایی یا میرایی آن حرکت در بستر زمان میدهد، همچنین است سیکل تاریخی تغییر مدیریتها درتمامی نهادها، سازمانها و وزارتخانهها.
بیش از دو هفته از خانه تکانی اساسی در ترکیب مدیران معاونت امور هنری ارشاد میگذرد و این تورق تاریخی درگام اول علاوه بر ثبت سنتشکنی تابوی تغییر یک به یک مدیران شاخههای گسترده معاونت هنری ارشاد که درطول حیات دو دههای خود نه یکجا که با متغیرهای زمانی کوتاه و بلندمدت روی داده شاهد این مهم نیز بوده که با جابهجایی دو مدیرکل، یک مشاور ارشد و یک مدیر ردهمیانی، هیچیک از این افراد به محض تحویل گرفتن سکان جدید هدایت تنها و تحت متولیگری آنها به تخریب و نقد همکاران گذشته خود در اداره قبلی تحت هدایت آنها و مدیری که آنها به جای او معارفه شدهاند نپرداختند که هیچ، هریک با گذشت زمان 15روز یا حرفی به میان نیاوردند یا اگر سخنی از آنها در رسانهها منتشر شده تماماً تعریف و تمجید همکاران و مدیران قبلی بوده و اگر خدای ناکرده نقدی نیز صورت گرفته، نقد خودشان و ضعف عملکردهایشان در مدیریت قبلی و توصیه به مدیر جدید جهت تکرار نکردن اشتباهات گذشته آنها بوده!
این درست که آن تجربه گذر تاریخ ثابت کرده که با تغییر مدیران کلان سازمانها و ارگانها به خصوص در بخش فرهنگی و هنری، تمامی یا حداکثر مدیران زیرشاخههای آن نهادها جابهجا میشوند اما چنین برخوردی از سوی مدیران کل و مدیران ردهمیانی معاونت هنری ارشاد در هیچکجای تاریخ بیست ساله این معاونت حتی درحاشیه متنهای اصلی نیز ثبت نشده و این در همین گام اول نوید این را میدهد که با تغییر نگرش اساسی در معاونت هنری برای زیرشاخههای اصلی آن یعنی ادارات کل هنرهای نمایشی، هنرهای تجسمی و موسیقی و بنیاد فرهنگی ـ هنری رودکی میتوان چشمانداز روزهای روشن و خوبی را ترسیم کرد.
شاید مقدمه کمی مطلول شده باشد اما ذکر این نکته مثبت برجسته باید میرفت تا این برگ زرین در تاریخ معاونت هنری درجای دیگری نیز به ثبت رسیده باشد، اما در این گزارش پیشرو نگاهی دقیق، موشکافانه و نقادانه بر این تغییر و جابهجاییها، نقاط مثبت و منفی مدیران پیشین و جدید آن خواهیم پرداخت تا ما نیز به خواهش حمیدرضا شاهآبادی، معاون هنری وزارت ارشاد، پاسخی مثبت داده باشیم و خطوط میانی و کمتر دیده نشده مدیران ادارات کل معاونت هنری را با خطی درشتتر بیان کنیم تا رؤسای جدید با تماشا و خواندن این خطوط در الویتبندیهای مدیریتی خود نکات خدای ناکرده از قلم افتاده را نیز لحاظ نمایند.
پس قرار بر این شد تا به تحلیل و واکاوی تغییرات صورت گرفته دربین مدیران جدید معاونت هنری که عبارتند از اصغر امیرنیا، مدیرعامل سابق بنیاد فرهنگی ـ هنری رودکی و مشاور ارشد و جدید آقای شاهآبادی، حسین پارسایی، مدیرکل سابق اداره هنرهای نمایشی و مدیرعامل جدید بنیاد فرهنگی ـ هنری رودکی، حسین مسافر آستانه، مدیر سابق انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و مدیرکل جدید اداره هنرهای نمایشی ارشاد که همگی در یک روز به همراه معرفی مجید امرایی به عنوان مدیر جدید روابط عمومی معاونت هنری ارشاد و جانشین مجید فروغی در سالن رودکی با حضور شخص شاهآبادی و جمعیت بینظیر و تماشایی هنرمندان تمامی حوزهها تودیع و معارفه شدند، بپردازیم.
ساخت آخرت با پول ملت!
اصغر امیرنیا مشاور ارشد جدید معاونت هنری ارشاد و مدیرعامل سابق بنیاد فرهنگی ـ هنری رودکی درست است که سابقه دو دهه حضور در مدیریتهای وزارت ارشاد را در کولهبار تجربیات خود داشت، اما قافله هنر، هنرمندان و هنردوستان درست دو سال پیش (1387) و زمانی که او بهعنوان مدیر بنیاد فرهنگی ـ هنری رودکی در معاونت هنری وزارت ارشاد در دولت نهم معرفی شد با او تمام و کمال آشنا شدند.
درست است که در بین اشخاص معرفی شده در مقدمه این نوشتار، امیرنیا صاحب بیشترین منتقد در بین هنرمندان و کارشناسان فن است اما حتی تندروترین منتقد او نیز به این نقطه درخشان کارنامه امیرنیا اذعان دارد که تحولات صورت گرفته طی دو سال گذشته در بنیاد رودکی به هدایت وی آنچنان قوی و مؤثر بود که به او این اجازه را داد تا با قدرت، پشت میکروفن در مراسم تودیع و معارفه خود قرار بگیرد و این ادعای برحق را داشته باشد که: «من در طول این دو سال به همراه 250 نفر از همکاران خودم در این بنیاد تلاش کردم تا این مکان فرهنگی ـ هنری را از حالت نوزادی تازه متولد شده به نوجوانی تبدیل کنم که آماده برای حرکت به سمت تکامل و پختگی باشد.»
بدون شک احیای سالن فراموش شده رودکی، رونق و جنبوجوش تالار وحدت و زنده کردن مجموعه فرهنگی آزادی که به نوعی نماد انقلاب شکوهمند اسلامی نیز تلقی میشود از جمله مهمترین کارهای مثبت امیرنیا در کارنامه مدیریت دو ساله وی در بنیاد رودکی است.
امیرنیا طبق گفتههای خودش در طی این دو سال با کارهای فرهنگی و هنری از قبیل اجرای برنامههای موسیقایی، برپایی نمایشگاهها و اکسپوهای تجسمی و میزبانی از همایشها و افتتاحیهها و اختتامیههای نهادها و سازمانهای فرهنگی و غیرفرهنگی و البته با کمک مالی وزارت ارشاد توانست بدهی یک میلیارد تومانی این بنیاد را درطی دو سال به صفر برساند و با گسترش فعالیتهای این بنیاد بستری بالقوه را برای مدیران بعدی جهت تولید و ارائه آثار فاخر و ارزشی فرهنگی آن چیزی که در اساسنامه بنیاد به عنوان نخستین الویت این مرکز به عنوان مهمترین بازوی اجرایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعریف شده است ـ ایجاد کند.
همه آنچه شرحش رفت، بهعنوان نقاط مثبت کارنامه مدیریتی امیرنیا، قابل تقدیر و ستایش است اما این کارنامه دارای نقاط آسیب و نقدپذیر نیز است.
مرمت و بازسازی تالار وحدت(بهعنوان بزرگترین و استاندارترین مجموعه نمایشی و موسیقایی) بیش از همه دل هنرمندان عرصه تئاتر را به اجرای آثار صحنهای وسیع و بزرگ خوش کرد اما گرفتن حق اجرای تئاتر برصحنه تالار وحدت از هنرمندان نمایش به این بهانه که تئاتر دارای سالنهای متعددی در کل کشور است اما زیربنای ساختمانی فرهنگی کشور جهت اجرای برنامههای موسیقی بسیار ناچیز است، پس اجرای نمایش در این تالار امکانپذیر نخواهد بود به مثابه آب سردی بود که بر پیکر هیجان و شور هنرمندان تئاتر ریخته شد.
برگزاری اکسپوهای بزرگ در کنار خریدوفروش ناچیز آثار تجسمی هنرمندان آنهم توسط خود ارشاد یا وزارتخانههای دولتی و از همه مهمتر خرید آثاری که نه موزهای و گنجینهای هستند و نه میتوان آنها را در نمایشگاههای داخلی و خارجی با رقمی بالاتر به فروش رساند از دیگر نقاط تاریک کارنامه مدیریت امیرنیا به شمار میرود.
شاید این درست باشد که پرکردن برنامههای روزانه و شبانه یک سال تالار وحدت کار بزرگی باشد، اما با نگاهی به حجم برنامهها به وضوح میتوان دریافت که این تالار عظیم با امکانات کمنظیرش بیشتر در اختیار افتتاحیهها، اختتامیهها، همایشها و کنفرانسهایی بود که میتوانستند در مکانهای دیگری نیز برگزار شوند بهخصوص اینکه تمامی سازمانهای فرهنگی و غیرفرهنگی میتوانستند از این تالار هنری برای مراسمهای خود استفاده کنند از جمله همایش اتحادیه تاکسیدارهای کشور!
و نکته خود اینکه امیرنیا بدهی یک میلیارد تومانی تالار را با برنامهها و کمک وزارت ارشاد به صفر رساند و اعتبار این بنیاد را برخلاف عرف معمول که هرساله بین 20 تا 25درصد افزایش مییافت به 160درصد افزایش ـ طبق گفتههای خودش در مراسم تودیع و معارفه ـ داد اما مشخص نیست که در صاف کردن آن بدهی و خرج آن افزایش سرسامآور اعتبارات چهقدر برنامههای امیرنیا سهم داشت و چقدر دست توانا و حمایت مادی و هدفمند ارشاد!
و تکمله این بخش آنکه امیرنیا صحبتهای خودش را در مراسم توزیع و معارفه اینگونه پایان داد که: «افتخار زندگیام این است که با پول ملت گامی برای ساخت آخرت خودم برداشتم» باز هم تأکید میکنیم که گامهای مثبت امیرنیا قابل انکار نیست اما آیا ساخت آخرت با پول ملت با وجود سؤالهای بیجواب و دل شکستگی برخی هنرمندان- هنرمندان عرصه نمایش- ادعای بزرگی نیست؟ جواب این سؤال بیشک کار این نوشتار و از این دست گزارشها نیست.
مدیری متبسم با آستانه انتقادپذیری پاپیین
حسین پارسایی مدیر کل سابق اداره هنرهای نمایشی ارشاد و مدیرعامل جدید بنیادفرهنگی- هنری رودکی، دومین فردی است که در این نوشتار به مرور کارنامه مدیریتی او میپردازیم. پارسایی بعد از تغییرات متناوب دربازه زمانی کوتاه اداره کل هنرهای نمایشی ارشاد با حضوری نزدیک به چهار سال بر مسند مدیریت این اداره کل یکی از مدیران با ثبات این اداره نام گرفت. او خود از هنرمندان نمایش بود که در پستی قرار گرفت که با آن بیگانه نبود که هیچ، امید هنرمندان این عرصه مهجور نیز به حساب میآمد تا به عنوان یک تئاتری و آشنا به معضلات گریبانگیر این هنر، گرهگشایی کلاف سردرگم هنر تئاتر کشور باشد. او که در مراسم تجلیل از خبرنگاران حوزه نمایش در 17 مرداد سال 1388 خداحافظی کرد و حلالیت طلبید تا اولین روزهای مرداد 1389 بر مسند خود ماند و مدیریت کرد و طی این یک سال اخیر هم تمام شایعههای اطراف، مبنی بر گزینههای جایگزینی خود را به گوش و جان خرید و لب از لب نگشود.
نقش پارسایی در افزایش بودجه تئاتر از حدود دو میلیارد تومان در زمان پذیرش این مسند و رساندن آن به 10 میلیارد تومان در زمان جدایی از صندلی مدیریت اداره کل هنرهای نمایشی ارشاد پررنگ و قابل تقدیر است. گسترش کمی و کیفی جشنوارههای تئاتری- اعم از مناسبتی، غیرمناسبتی، ملی، مذهبی و آینی- از دیگر فعالیتهای مثبت وی به شمار میرود. توجه نسبی به تئاتر شهرستانها با دو پروژه چهار فصل تئاتر ایران و تأسیس دفترهای انجمن هنرهای نمایشی در استانهای کشور از مهمترین اقدامات وی در راستای شعار حمایت از هنرمندان تئاتر شهرستانها که تا پیش از وی جنبه شعاریاش نسبت به رنگ و بوی عملی شدن وعدهها بسیار پررنگتر بود به شمار میرود و همچنین ترمیم و بازسازی تئاتر شهر به عنوان اصلیترین مجموعه نمایشی کشور و ساخت چند سالن نمایشی در استانهای کشور به خصوص استانهایی که میزبانی جشنوارههای تئاتری را بر عهده داشتند از جمله اصفهان میزبان جشنواره بینالمللی تئاتر کودک و نوجوان، خرمشهر و آبادان (میزبان جشنواره ملی فتح خرمشهر)، مریوان (میزبان جشنواره سراسری تئاتر خیابانی)و... از دیگر کارهای مثبت وی درکارنامه مدیریتیاش به حساب میآید و گام آخر که تدوین قرارداد تیپ برای هنرمندان تئاتر بود که به تمام جار و جنجالهای همیشگی دستمزد هنرمندان تا حدود بسیاری پایان داد.
اما با تمام این اقدامات، پارسایی نیز کارنامهای غیرقابل نقد از خود به جای نگذاشت. او که همیشه خود را مدیری «متبسم» و نقد پذیر معرفی میکرد در برخی از نشستها که باید پاسخگوی خبرنگاران و منتقدانش میبود بعد از چند پرسش درباره یک موضوع مورد بحث و انتقاد به قول خودمان از کوره در میرفت و به جای پاسخ منطقی یا جوابی نمیداد یا اگر پاسخی هم میداد کمتر میتوانست پاسخگوی صحیح و منطقی آن انتقاد باشد. درست است که دو پروژه چهار فصل تئاتر ایران و تأسیس دفترهای انجمن هنرهای نمایشی در استانهای کشور گام مثبتی در جهت توجه تئاتر فراموش شده شهرستانها به حساب میآمد اما خروجی این توجه جز اجرای فوقالعاده محدود نمایش در شهرستانها توسط هنرمندان بومی همان خطه و چاپ چند نمایشنامه به عنوان خروجی پروژه چهار فصل تئاتر ایران چیزی بیشتر نبود و این به خودی خود نه تنها نتوانست پاسخگوی ادعای وی در زمینه توجه به تئاتر شهرستانها باشد که حتی به عنوان یکی از نقاط بارز قابل انتقاد در کارنامه حسین پارسایی نیز ثبت شد.
همچنین شایان ذکر است که تأکید وی بر تولید متون داخلی با ضوابط و چارچوبهای ارزشی از ویژگیهای مثبت کار وی بود که پس از تحویل سکان هدایت اداره کل هنرهای نمایشی ارشاد ناعادلانه زیر این نقد قرار گرفت که پارسایی تئاتر مبتذل را رواج داد. شاید هر انتقاد دیگری به وی میتوانست دلیلی داشته باشد، اما این نکته به هیچ وجه در مورد مدیریت پارسایی محلی از اعراب برای ثبت ندارد.
پاسخگویی محدود وی به رسانهها به بهانه مشغولیت کاری تعلل وی در تأکید برای ساخت مجموعه تئاتر شهر دو با این عذر که کار اداره کل بر تولید استوار است تا ساخت زیر بنا که متولی اصلی آن ارشاد است. درگیریهای گاه و بیگاه او با خانه تئاتر به عنوان تنها نماینده اصناف هنر نمایش در ایران بر سر قرارداد تیپ که البته در برخی از موارد مانند تعیین کف و سقف دستمزد در قرارداد تیپ و درجهبندی هنرمندان تئاتر در آن قرارداد میتوان انتقادهای خانه تئاتر را منطقیتر دانست و آنها را مانع تراشی عنوان نکرد و از دیگر نقاط نه چندان روشن کارنامه مدیریتی حسین پارسایی بر مسند اداره کل هنرهای نمایشی ارشاد بود.
اما بیشک توانایی بالای مدیریتی و تجربه حاصل طی سالیان اخیر چشمانداز روشنی را با توجه به پتانسیلهای بالقوه بنیاد فرهنگی- هنری رودکی که اکنون تحت هدایت پارسایی قرار گرفته است پیش روی هنرمندان روشن میکند.
برداشتن سنگ با توجه به نیروی اجرایی بازوان
اما حکایت مدیر کل جدید اداره کل هنرهای نمایشی ارشاد با دو مدیری که در بالا به مرور کارنامه مدیریتیشان پرداختیم، حکایت متفاوتی است. حسین مسافر آستانه، مردی که با لبخند همیشه نقش بسته بر صورتش شناخته میشود به معنای واقعی کلان تئاتری است. او پیش از سکانداری اداره کل هنرهای نمایشی در بین مدیران کل جدید معاونت هنری ارشاد نیز رئیس انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس بود و الحق این انجمن را با بضاعت مالی اندکی که داشت جان دوبارهای داد. تولید متون نمایشی داخلی به قلم نمایشنامه نویسان نام آشنای این خاک پرگهر در زمینه انقلاب و دفاع مقدس به عنوان دو عامل ارزشی و فخر این خاک همیشه پرغرور و همچنین سفارش تولید اجراهای نمایشی قوی و به دور از رنگ و بوی آثار سفارشی درکنار کارگردانی، نمایشنامهنویسی و بازیگری او در کارهای مذهبی و دفاع مقدس کارنامه روشنی از یک مدیر فعال و آشنا به امور هنرهای نمایشی از اوج به یادگار گذاشته است و به پشتوانه همین امر بود که او در مراسم تودیع و معارفه رسم وعده دادنها و اجرا نشدنها را شکست و گفت: «بنا ندارم با وعده و وعیدهای بزرگ سنگی را بردارم که در توان بازوان اجرایی من نیست. 30 سال است که در تئاتر حضور دارم اما تجربه من به اندازه یک نفر است پس هر کس که دلسوز هنر تئاتر است دست من که برای یاری دراز شده است را بگیرد و بداند که به گرمی و سختی آن را میفشارم. اولویت من ایجاد تغییراتی در ساختار اداری و نگاهی به سیاستگذاری جدیدی است که برای تئاتر ضروری میبینم و خودم سالها به آن تغییرات احتیاج داشتم.» این حرفها از سوی مسافر آستانه شعار نبود چرا که همه اهل تئاتر میدانند که حسین مسافر آستانه یا حرفی را نمیزند یا به اجرایش ولو نه به صورت تمام و کمال اطمینان داشته باشد و همین شناخت کافی بود تا قول گرفتن حضوری و در جمع حضار در مراسم تودیع و معارفه وی از حمید شاه آبادی، معاون هنری ارشاد مبنی بر اختصاص یک تلفن گویا و 24 ساعته برای شنیدن مشکلات و درد دلهای هنرمندان شهرستانی در آن جمع عملی غیرقابل درک نباشد، همچنین سامان دادن وضعیت اجراهای نمایشی در سالنهای زیرمجموعه اداره کل و سپردن امور اجرایی اداره کل هنرهای نمایشی به انجمن هنرهای نمایی کشور و تمرکز اداره کل بر بحث سیاستگذاری از مشکلاتی بود که سالها گریبانگیر هنرمندان تئاتر بود و از هیچ مدیری شنیده نشد اما مسافر آستانه دردهای چندین ساله را با شجاعت و جسارت همیشگیاش در اولین سخنرانی رسمی خود در سمت مدیر کل اداره هنرهای نمایشی عنوان کرد تا هم سنگ کوچک و در توانی را برای انداختن برداشته باشد و هم از شعارهای متداول فاصله بگیرد و به عملی سازی وعدهها بپردازد.
نکته بارز گفتههای آستانه این بود که مرجع تمام این تغییرات را در نشستهای پیاپی خود با شاه آبادی عنوان میکرد و این نشان دهنده خواست مشترک مدیر کل و مدیر ارشد تحت نظر او بود که عملی شدن این وعدههای همیشگی را مسجلتر میکرد.
چشمان همیشه بیدار وجدانهای همیشه آگاه
و پایان بخش این نوشتار طویل آنکه نگارنده به همراه این رسانه فرهنگی برای تمامی مدیران اجرایی در بدنه نظام جمهوری اسلامی ایران آرزوی توفیق روزافزون و موفقیت مداوم دارند و دیگر اینکه بر همه واضح و مبرهن است و براین مدیران فرهنگی آشکارتر که آنچه آیندگان از ایشان به یاد و خاطره تاریخ خواهند سپرد اقدامات مؤثر، سازنده و عملی این بزرگواران در جهت توسعه و تقویت پایههای فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی این خاک پرگهر است و اشاره به این امر که آنها امانتدار حقوق معنوی و مادی تک تک جمعیت ایران هستند و نیک و راست انگارتر آنکه چشمان این مردم همیشه برای نظاره اعمال مدیران بیدار و مسلح است و ایمان یکایک این شهروندان بر وجدان و ضمیر پاک و آگاه مدیران همیشه استوار برقرار است و امیدشان این است که وعدههای ارائه شده توسط آنها را عملی شده و پیش چشمانشان نظارهگر باشند. به امید آن روز!