
اکرم دشتبان - تصور کنید در عصر یک روز بهاری که عجله چندانی ندارید، سوار مترو شدهاید تا از ایستگاه آزادی به ایستگاه سردشت بروید. اگر دهها دقیقه طول بکشد که در میان جمعیت بر روی سکو بین مسافران گیر کنید و بعد با آمدن مترو، با فشار جمعیت سوار واگن شوید و شانس بیاورید که لای در نمانید! برای شما عجیب و غیر منتظره نیست که کسی بین دویدن و فرصت ربودن جای یکی از دیگری، کتاب به دست بگیرد و با خیال راحت صفحات آن را ورق بزند.
هرچند که خواندن کتاب و دم را غنیمت شمردن در فرهنگ کهن ما جایگاهی والا داشته اما این غنیمت شمردن وقت، نیازمند برنامهریزی برای فرهنگ شهری بود که سازمان فرهنگی هنری شهرداری کتاب مترو را در کنار کتاب اتوبوس چاپ و روی پیشخوان قرار داد. اما اجرای آن مانند اجرای دیگر برنامههای فرهنگی و ارتقای فرهنگ عمومی، هزار و یک امای دیگر را برای موفقیت به یدک میکشید و چون از اماها جا ماند موفق نشد.
مانند سبد کتابهای شهر که خالی از عریضه ماند و بوق و کرنای کار فرهنگی و اعداد و ارقام کذایی آن گوش مشتاقان را کر کرد و همچنان خالی ماند و به جای کتاب، پر شد از کاغذ و جای زباله کیک و پفک.
اینجا هم جای کتابهای مترو یکی در میان خالی است که معلوم نیست به سرنوشت سبد کتاب شهر دچار شدهاند یا به گفته یکی از ناشران دچار پدیده پرواز کتاب شدهاند (منظورم همان به امانت بردن یک کتاب از اموال عمومی به کتابخانه شخصی برای همیشه است)
حال اینکه این کتابها طبق وعده و وعیدها هیچ وقت در مکانهای تعیین شده چیده نشدند و این نیازمند پاسخ مسئولی بود که اگر جواب میداد میتوانست از آن اماهای مبهم که خوب بهکار میبرند و پاسخ قابل توجیهی برای روند کند و گاه متوقف شده دارند به جواب خوبی رسید. اما این بار مسئول کتابخانههای سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نه تنها جواب نداد بلکه روابط عمومی سازمان فرهنگی هنری نتیجه را به پایان خرداد حواله کرد که قرار است مدیریت این سازمان دچار تغییر و تحول شود.
خدا را چه دیدید شاید در پس این تغییرات جدید بگویند چرا این کتابها طبق وعده در دسترس مردم قرار نمیگیرند و محتوای آن ضعیف است و بیشتر به درد گروه سنی نوجوان میخورد. چرا در ایستگاههای مترو یک روز قفسهای پر از کتاب میبینند و روز دیگر نمیبینند. چرا ایستگاههای پر رفت و آمد در این پروژه قرار نگرفتند و چرا کمتر عابری برای خواندن کتاب به سراغ کتابهای مترو میرود و هزار چرای بیجواب دیگر.
حال اگر مسئولان سرمایهگذاری کنند و کتاب چاپ کنند تا فرهنگ عمومی را بالا ببرند و بعد در میانه راه از ادامه کار با همین روند بازبمانند، کتابهایی برای خواندن در قفسههای کتابها مترو جا میگیرند که اگر زیر غبار نمانند، زیر نگاههای بیتفاوت هر عابری خاک میخورند.