
علی آقا غفار، روزنامهنگار و داستاننویس - نشستهایم سر سفرهای که بهجای بوی طعام، بوی سلام و صیام میدهد؛ بوی سلامتی. سفرهای که لبریز است از عطر نعنای اطاعت و طعم خوش خرمای سکوت و بوی روح نواز طعام حلال عبادت.
نشستهایم، سالها نشستهایم سر سفرههایی خدایی که به قدر کرامت میزبان، کوچک و بزرگ بودهاند. از خوان گسترده رمضان گرفته تا سجادهای کوچک در صحن امامزادهای غریب و دور در روستایی دورتر. گاهی شمعی روشن کردهایم در سقاخانهای که سالهاست از چشم رهگذران، مغفول مانده و اشک خشک شده صدها شمع آرزو، بر دیواره کوتاه و دود گرفتهاش چمبره زده در سکوت.
خیرخواهی خوب است، گفتهاند و شنیدهایم و باور کردهایم با همه وجود. خیرخواهی خوب است، برای همه، برای همه کس و همه چیز. اجسام و اشیا هم خیر دارند و عاقبت به خیری. ریسمانی، وسیله وصل و تقرب درماندهای میشود به ضریحی و ریسمانی هم، بر دست فاسدی دستبند.
این بار، سر سفرهای که کرامت میزبانش به عظمت همه کهکشانهاست، دعا کنیم، برای همه، برای همه کس و همه چیز. برای عاقبت به خیری همه؛ همه کس، همه چیز.
قنوت، ظرف کوچک درخواست هایمان را، این بار پر کنیم از دعا برای کتاب! آری کتاب هم به دعا محتاج است و در این روزگار، شاید اگر نه بیشتر، که مثل بقیه نیازمند دعاست. میدانم که مؤلف بهترین و برترین کتاب ها، دعایمان را مستجاب میکند.
دعا کنیم تا کتاب، بیش از این مهجور نماند، اینقدر غریب نباشد، اینگونه بیمهری نبیند، هرگز از یاد نرود، آخر همه به چشم نیاید، ته ته سبد خانوار جا خوش نکند، بین او و یک عروسک چوبی روی قفسه فرق بگذارند، زود به زود غبار روبی شود، هی به دنیا بیاید، هرگز نمیرد، پیش پای سیاست، قربانی نشود، نردبام دنیا نباشد، چتر امن آخرت بماند، به دست اهلش برسد و خوانده شود، عاقبت به خیر شود، خوانده شود.