
«نیک» وقتی تنها 10 سال داشت شیفته کارتون بود، دفترهای مشق او پر بود از تصاویر کارتونهای مورد علاقهاش که به شکلی ناشیانه خود طراحی کرده بود. وقتی 13 ساله شد به کمک مادرش که خیاط بود نخستین فیلمهای آماتوری خود را با دوربینی کوچک ساخت. «پارک» تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ارتباطات به پایان رساند و سپس به مدرسه ملی فیلم و تلویزیون رفت و همانجا بود که نخستین فیلم خود را با عنوان «یک روز مهم در بیرون» ساخت. به سال 1985 پارک به گروه آردمن انیمیشنز در بریستول پیوست و برای شروع فیلمهای پویانمایی تجاری میساخت. پارک در استخدام شرکت آردمن بود که تصمیم گرفت نسخهای تکمیل شده از فیلم دانشجویی «یک روز مهم در بیرون» بسازد و همزمان با آن فیلم «آفریده تسکین میدهد» دیگر ساخته پارک روی پرده رفت. این دو کارتون نخستین جوایز را برای کارگردان به ارمغان آوردند: یک روز مهم. . . برنده جایزه بافتا و آفریده. . . برنده اسکار شد. درهای موفقیت روی پارک باز شده بود و تهیهکنندگان بزرگ هالیوود در پی آن بودند تا این کارگردان خوش فکر را به ایالات متحده ببرند، اما او استودیوی تاریک خود در بریستول را به صحنه پرنور هالیوود ترجیح داد و هرگز حاضر نشد آنجا را ترک کند. پارک همواره گفته است که میخواهد کنترل همه چیز را خود به دست بگیرد و هیچ خوشش نمیآید کسی برایش تعیین تکلیف کند. ساختههای او از جمله «جوجه میدود» همواره در صدر پرفروشها قرار گرفته است. به رغم این موفقیتها و جوایز اسکار متعدد، پارک همچنان ساده و تا حدودی کمرو باقی مانده است. گفتههای وی درباره جایزه مهم اسکار به خوبی گویای شخصیت این کارگردان بریتانیایی است: «وقتی مراسم اسکار را از تلویزیون میبینی با خود میگویی عجب چیز جالبی است! اما وقتی خودت آنجا هستی ماجرا را زیادی جدی میگیری، طوری که احساس میکنی قلبت توی دهانت است. به نظر من بهتر است هرگز چشمت دنبال اینجور جایزهها نباشد. » به هر صورت قلب نیک پارک تاکنون چهار بار توی دهانش آمده است!
نیک پارک در سال 1995 «احتمال خطر» را با حضور «والاس و گرومیت» و «شاون گوسفند» ساخت. یک روز شاون که مشغول استحمام است به تصادف توسط یکی از دستگاههای والاس مخترع مکیده میشود و وقتی خارج میشود پشمهایش چیده شده است. او که تا آن زمان نامی نداشت از این پس شاون نامیده میشود که با نام Shorn برگرفته از فعل Shear به معنای پشم چیدن دارای جناس لفظی است (تلفظ انگلیسی هر دو کلمه یکی است.)
شخصیت گوسفند خجالتی در سال 2002 به مجموعه «ماشینهای خردکُن» راه یافت. شاون اکنون دیگر کم و بیش برای همه علاقهمندان کارتون شناخته شده بود و جذابیت او به حدی بود که شرکت آردمن تصمیم گرفت او را ستاره 40 اپیزود 7 دقیقهای کند.
شاون در اینجا هم به اندازه «احتمال خطر» باهوش و زبر و زرنگ است. او ذاتاً با همه دوستان گوسفندش تفاوت دارد و به نوعی رهبر گروه گوسفندان محسوب میشود. شاون هر بار وارد ماجرایی تازه میشود و همیشه نیز سربلند بیرون میآید. علاوه بر آن، او دارای سرشتی اخلاقی است و میکوشد کارهای خوب انجام دهد. رفتارهای خلاقانه او نشان میدهد که شاون چندان هم گوسفند نیست؛ او با ذهنی انسانی دست به کارهایی میزند که در هر لحظه نوعی کمدی موقعیت و درگیری میآفریند که ترکیبی است از کمدی صامت کلاسیک و لودگی. فیلم فاقد دیالوگ است و حتی انسانها نیز حرف نمیزنند. شاید بتوان گفت که شاون گوسفند در حقیقت نسخه پویانمایی کمدیهای صامت «مستر بین» است.
بیشتر اپیزودهای شاون ارجاعهای متعددی به فرهنگ عامه غربی دارد. صحنه تمرین شرلی مشابه تمرین قهرمان فیلم راکی، صحنه نقاشی شوخی با مونالیزا، و موسیقی یکی از اپیزودها برگرفته از فیلم فرار بزرگ [که روایت زندانیان جنگی بریتانیای دوره جنگ دوم جهانی است] برخی از شناخته شدهترین آنها محسوب میشوند.
شاون توانست هم نزد منتقدان و هم نزد مخاطبان عادی اعم از کودک و بزرگسال دلربایی کند. منتقدان حرفهای به خصوص بر انیمیشن عالی و شخصیتپردازی درخشان و جذاب فیلم تأکید کردند. او در یکی از بامزهترین اپیزودها با عنوان «مامان کیست؟»، چهار جوجه از تخم خارج میشوند و از قضا شاون تنها کسی است که در صحنه حاضر است. جوجهها گمان میکنند شاون مادرشان است و دنبال او در مزرعه راه میافتند.
شاون گوسفند از یک نظر موفقترین ساخته شرکت آردمن است: در پنج دقیقه شاون بیش از مدت زمان مشابه کارتونهای پیشین آردمن شما را به خنده میاندازد.
گوسفند پلاستیکی
ساخت انیمیشن به شیوههای گوناگونی ممکن است، مجموعه شاون در فرم پلاستیک ساخته شده که یکی از دشوارترین نوع انیمیشنسازی است. تمام اجزای این کارتون با دست تهیه شده است. به عنوان مثال فرشی که کف خانه پهن شده است نقاشی دقیقی است از یک فرش واقعی، و زمان زیادی صرف طراحی آن شده است، حال آنکه بسیاری از بینندگان ممکن است اصلا متوجه وجود فرشی در کف خانه نشوند. هر فریم فیلم با وسواس بسیار تصویربرداری شده است. یکی از فیلمبرداران شاون در یک جمله کوتاه دشواری طاقت فرسای ساخت پویانمایی پلاستیک را چنین توصیف میکند: «اگر من بتوانم در یک روز دو ثانیه فیلم بگیرم آن روز یکی از روزهای موفق کاری من خواهد بود. » برای نشان دادن یک پلک زدن چندین چشم پلاستیکی نیاز است و برای تمایز چشمهای شخصیتها به چشمهای پلاستیکی بیشتری احتیاج است. غیر از آن باید به حالات گوناگون هر چشم برای نشان دادن کسالت یا شگفتی شخصیت نیز توجه کنیم. با این توصیفات مشخص می شود چرا در شرکت آردمن خط تولید چشم راه افتاده است!