
احمد پرهیزی - نوشتار چینی با ساختاری پیچیده هم ابزار وحدت سیاسی است و هم هنری است که طی قرنها ثباتی درخشان داشته است.
یک چینی در بغداد! امروز دیدن چنین صحنهای اصلاً عجیب نیست اما در دورانی که ما از آن حرف میزنیم حضور یک چینی در بغداد چندان رواجی نداشت درست به همین دلیل بود که محمد ذکریای رازی دانشمند برجسته قرن دهم میلادی، وقتی مردی چینی را در بغداد دید مبهوت شد. غریبه زردپوست که تصادفاً گذرش به پایتخت سلسله عباسی افتاده بود داشت آثار جالینوسی پدر پزشکی یونان را ترجمه میکرد و گاه یادداشتهایی از آن برمیداشت. او برای نوشتن از چیزی استفاده میکرد که شاید بتوان آن را یکی از نخستین تندنویسیهای تاریخ بشر نامید. تناقضی مضاعف که باعث شد تا دهان رازی از تعجب باز بماند: او تند و تیز و به صورتی شکسته بسته و ساده شده از نوشتاری بسیار پیچیده استفاده میکرد که هیچ شباهتی به نوشتارهای لاتین و عربی نداشت.
خط چینی در حقیقت تنها خطی است که در آن هر نشانهای به یک کل معنایی مربوط است و تنها خطی از این دست است که از دوران باستان برجای مانده و به دوران ما رسیده است. هیچ تمدن دیگری چنین تداومی در سنتهای نوشتاری خود را به خاطر ندارد. یکی از دلایل این امر ارزشهای زیباشناختی این سنت است که باعث شده است هنری به نام کالیگرافی(خوشنویسی) در فرهنگ چینی زاده شود؛ هنری که در چین ارج و قربی بیش از نقاشی دارد و به گفته سیمون لی چینشناس مشهور چنین معنایی دارد: «استفاده آگاهانه از نوشتار با هدفی والاتر از برقراری ارتباط میان افراد.»
لاکپشت پیشگو
برای شناخت ویژگیهای بینظیر خط چینی باید به ریشههای آن برگردیم.
به گفته کتاب مقدس «در آغاز کلمه بود» اگر امپراتوری زرد میخواست پاسخی به آن بدهد میگفت: «شروع کار ما با نوشتار بود.» چین بدون نوشتارش نمیتوانست وجود داشته باشد. در ابتدا نویسههای خط چینی مستقل از زبان توسعه یافتند. طبق افسانهها تسانگ شیه کاتب و وزیر اسطورهای امپراتوری زرد خط چینی را اختراع کرده است. فکر ابداع آن با تماشای ردپای پرندگان بر روی زمین به ذهن او رسید.
از همان ابتدا نوشتار کارکردی سیاسی و پیشگویانه داشت. پادشاهان امپراتوری شانگ (در 1570 تا 1041پیش از میلاد) میخواستند بدانند چه روزی برای شکار یا جنگ مناسب است. بدینمنظور آنان دست به دامان پیشگویان میشدند که لاک لاک پشت را درون آتش میانداختند و رگههایی را که بر روی آن پدیدار میشد رمزگشایی میکردند. پیشگو سعد و نحس اوضاع را تشخیص میداد. مشاهدات این پیشگویان بر روی پوست گوزن و استخوان حیوانات ثبت میشد که خود نخستین نشانههای خط چینی را شامل میشدند و قدمت آن به سال 1200 پیش از میلاد برمیگردد.
پس از نگارش بر روی استخوان نوبت به آن شد که نویسهها بر روی اشیای برنزی حک شوند، سپس نوبت به درج خط در کتابهایی رسید که از پوست بامبو ساخته میشد. سپس کاغذ ابریشمی و برنجی رسید در حالی که یادگیری الفبای یک زبان تلاش کمتری نیاز دارد. بهنظر میرسد خواندن و نوشتن در چین گسترش بیشتری داشته است تا در غرب. تعدد کتابها از سده دهم میلادی، شمار چشمگیر اشخاص فرهیخته و انتشار فرهنگی کلاسیک در قرن یازدهم میلادی توضیحی است بر این تناقض.
خط چینی عامل شکست
در هر تمدن بزرگی تکامل خط به بافت و زمینه سیاسی بستگی دارد. چین هم وحدت خود را از جمله در نویسههای خط خود یافته است. خطی که چندان تحت تأثیر تحولات لهجههای متفاوت موجود در چین قرار نگرفت. وضعیت به صورتی بود که اگر دوچینی ساکن در امپراتوری به هم میرسیدند نمیتوانستند گفتار شفاهی همدیگر را درک کند اما قادر بودند متون یکسان و نویسههای مشابه را بخوانند. بنابراین بیش از هر سرزمین دیگری، نوشتار ابزاری سهل و آسان برای ایجاد وحدت و همگرایی در خدمت سلسلههای سلطنتی بود، درمقابل، زمانی که امپراتوری چین نتوانست از پس کشورهای صنعتی شده بربیاید نویسههای خط چینی دچار چالش شدند. بدین قرار برخی متفکران در ابتدای سده بیستم، شکستهای چین را محصول نظام نوشتاری سنتی میدانستند. برخی حتی پیشنهاد دادند که نویسهها را حذف کنند و الفبای لاتین را جایگزین کنند تا «از بنبست چین در قرن نوزدهم خارج شوند.»
اصلاح انقلابی
جرج اورول نویسنده بریتانیایی به خوبی نقش زبان را در پایهگذاری جامعه تمامیتخواه دریافته است. مگر در کتاب 1984 نیست که حکام اقیانوسیا میگویند: انقلاب روزی کامل خواهد شد که به زبانی بینقص دست یابیم؟
بدین ترتیب مائوتسه تونگ برخی نویسهها را حذف کرد چون به گفته وی مانع انقلاب بودند. اگرچه از این پروژه چشمپوشی شد کمونیستها دو اصلاح اساسی را از 1958 در دستور کار قرار دادند. از طرفی نظام آوانگاری لاتین را پذیرفتند و از سویی استفاده از نویسههای ساده شده اجباری شد. این نویسهها راحتتر در ذهن میماندند اما برخی از معانی غنی خود را از دست دادند. امروزه متخصصان برآورد کردهاند که حدود 55 هزار نویسه در زبان چینی موجود است. حتی فرهیختهترین افراد هم از تسلط بر همه آنها ناتوانند.
بهعنوان مثال روزنامهها بهطور میانگین از شش هزار نویسه بهره میگیرند و یک فرهنگ لغت معمومی مشتمل برحدود 9هزار نویسه است و هر فرد تحصیلکردهای باید بین چهار تا پنج هزار نویسه را بداند.
روزهای روشن
امروزه نویسههای غیرساده شده هنوز هم در تایوان و هنگکنگ به کار گرفته میشود و بخشی از چینیهای خارج از کشور هم از آن استفاده میکنند؛ امری که باعث شده است تا ارتباط میان آنان به مشکل بربخورد. با این همه پیچیدگی نوشتار باعث نشده است که توسعه علوم رایانه با مانع روبهرو شود. اگر رایانه به یک نرمافزار ویژه مجهز باشد بهراحتی میتوان با یک صفحه کلید استاندارد از نویسههای چینی استفاده کرد. این امر ثابت میکند که نوشتار چینی به خوبی میتواند با جهان مدرن سازگار شود.
خلاصه آنکه، هرچه چین بیشتر به سوی جهانی شدن پیش میرود ساکنان آن دلبستگی بیشتری با نوشتار خود پیدا میکنند و آن را ریشه فرهنگ خود میدانند. به تازگی پیشنهاد اصلاحی تازه برای ساده کردن برخی نویسهها ارائه شد؛ اگرچه تنها 44نویسه قرار بود تغییر کند موج مخالفتی از طرف مردم برخاست و «استانداردسازی تحمیلی» از طرف «فناوری» را نپذیرفت. نوشتار چینی اگرچه پیچیده است اما بخشی از هویت مردم چین محسوب میشود و به همین دلیل روزهای روشنی را در پیش دارد.
منبع: اکسپرس