تو عین توانستنی رضا احسانپور هیأت وزیران در تاریخ 23/4/89 آییننامه اجرایی بند«ز» ماده42 قانون مدیریت خدمات کشوری را تصویب کرد. ماده5 این آییننامه بیان میدارد: استخدام جانبازان و معلولان بهشرط آنکه به تشخیص بنیاد شهید و امور ایثارگران و سازمان بهزیستی کشور (حسب مورد) جانبازی و معلولیت مانع از مأموریت کاری آنها نباشد، بلامانع است.
برادر جانبازم سلام!حرف نزنم بهتر است. منم و شرمساری. منم و بیآبرویی. منم و نمک خوردن و نمکدان شکستن، آن هم نمک تو و همرزمانت که تا همیشه تاریخ من و امثال من را نمکگیر خود نگه داشته است. ما چه میدانیم از قطع عضو؟ از نداشتن یک دست، دو دست، یک پا، دو پا یا همه آنها با هم؟من و امثال من چه میدانیم از قطعی نخاع و خوابیدن روی تخت؟ از اینکه سالها دلت بخواهد دختر کوچکت را سفت در آغوش بگیری و نتوانی. من و امثال من چه میدانیم از سرفه و گاز اعصاب؟من و امثال من چه میدانیم از موج و پریشانیهای گاه به گاهت؟من و امثال من که تو و امثال تو را قاب گرفتهایم گوشه آسایشگاهها کجا گریههای شبانه تو را شنیدهایم و بغض فرو خفتهات را درک کردهایم؟من و امثال من که باشیم که بخواهیم تو را استخدام کنیم یا نکنیم؟ تو را خدا برای خودش استخدام کرده است. تو مدیر عامل شجاعت، مردانگی، غیرت، ایمان، صبر و … هستی!تو و معلولیت؟ ما معلولیم، نه تو. ما کم آوردیم و نتوانستیم به تکلیف خود عمل کنیم و مانعها داشتیم در مأموریت خود، نه تو! تو که مأموریتهایت را به بهترین و زیباترین شکل تابهحال انجام دادهای و میدهی و خواهی داد. ما که باشیم که بخواهیم تشخیص بدهیم تو میتوانی یا نه؟ تو عین توانستنی و ما عین نقص!تو میتوانی و ما نمیتوانیم. دنیا را میبینی برادر! حالا ما خوشحال هستیم و از خودراضی که یک فرصت برای کار به تو دادهایم. ما را مثل همیشه که بخشیدهای ببخش ...