فاطمه رحیمی - ابتدای خیابان حافظ از کریمخان زند یک پل هوایی وجود دارد که روزی قرار بود موزه و نگاه گذری باشد و به همین منظور هم کلیه وسایل مورد نیاز چنین اتفاقی از سوی پیمانکارش برایش فراهم شد.اما اکنون در بیشتر زمانها تنها یک پل هوایی عابر پیاده متروک، یک دستگاه عابر بانک،آکواریوم و چند کولر گازی باقیمانده که توسط یک نگهبان از آن مراقبت میشود.تمام جای تابلوها خالی و نمادهای پررنگ و لعابی که زمان افتتاحیه آن پل هوایی نصب شده خاموش است. حالا که هیچ برنامهای برای این پل هوایی وجود ندارد، اکثر کولرهای گازی آن را هم خاموش کردهاند و این پل هوایی در گرمای تابستان تبدیل به یک کوره داغ شده که حتی عابر پیاده هم رغبتی برای عبور از آن ندارد.چند ماه قبل را به یاد میآورم که هنگام افتتاح این پل موزه یا نگاه گذر چه تبلیغاتی برای شروع به کار آن وجود داشت و چه مصاحبههایی که برای پررنگ کردن این به اصطلاح خلاقیت فرهنگی - هنری اتفاق نیفتاد! چه سود که اکنون باگذشت چند ماه از آن همه شلوغی و سر و صدا یک نگهبان مانده و پله برقی عمدتاً خاموش و گرمایی که در آن نگهبانها عرق میریزند و برای عوض شدن کشیکشان لحظهشماری میکنند.ساختمان میسازیم، پس هستیمسالهاست که رهبر معظم انقلاب اسلامی موضوع مظلومیت زدایی از فرهنگ را مطرح کردهاند و نهادهای فرهنگی نیز برای تحقق این آرزو برنامههای مختلفی را پیشنهاد کردند اما بیتردید از میان این برنامهها هیچ برنامهای به اندازه اضافه کردن ساختمانهای فرهنگی دنبال نشده است.نهادهایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداریها، سازمان تبلیغات اسلامی و... هر ماهه و هر هفته در سراسر کشور خبر گشایش مراکزی را میدهند که قرار است در آن «کار فرهنگی» صورت بگیرد و به همین دلیل «سرانه فرهنگی»مردم هم بالا برود اما سؤال اینجاست که واقعاً منظور از مفهوم کار فرهنگی فقط همین است؟ چه برنامهریزی مستمری برای اداره این اماکن وجود دارد و آیا این مراکز پس از گذشت زمان و تزاید هزینههای نگهداری و نیروی انسانی به نابودی تدریجی گرفتار نمیشوند؟یعنی سازمانی که هر ساله درصدی از پرسنل خود را تعدیل یا به زبان سادهتر اخراج میکند و همواره برای پرداخت هزینههای آب و برق و تلفن مراکز خود دچار مشکل است میتواند بار اداره و شکوفا ساختن اماکن فرهنگی جدید را به دوش بکشد؟مسائلی که به آن کمتر توجه میشودبه عقیده یکی از کارشناسان فرهنگی سرانه اماکن فرهنگی در کشور ما پایین نیست. سعید شعیبی معتقد است: مشکل اساسی کشور ما در زمینه مسائل فرهنگی، نبود یک مرکز کنترل است.بیتردید در زمینه اماکن فرهنگی در برخی قسمتها ما دچار انباشت اضافه فضا هم هستیم اما کسی برای اداره آن برنامه ندارد. GIS فرهنگی کشور وجود نداردنظام اطلاعات جغرافیایی که در آن اطلاعات روی نقشه تحلیل و ارائه میشوند، مدتهاست که در دستور کار اکثر نهادهای فرهنگی قرار دارد. این سیستم میتواند براساس یک استاندارد مشخص با تحلیل اماکن فرهنگی نواحی، تصویر روشنی از تناسب احتیاجات و سختافزارهای موجود بومی به مدیران فرهنگی بدهد اما به عقیده بسیاری گرچه GIS به عنوان یک سامانه تصمیمیار نقش خوبی در گردش اطلاعات و جلوگیری از موازیکاری «میتواند» داشته باشد، اما مشکل اساسی کنونی ما عدم استفاده از برنامههای توسعه پایدار مراکز فرهنگی است. واقعیت این است که نظام بودجهریزی کشور مسائل فرهنگی را هنوز به عنوان اولویت اصلی کشور به رسمیت نمیشناسد. به عقیده محمدصادق افراسیابی کارشناس مسائل فرهنگی، اگر قانون یک درصد که در مورد اختصاص یک درصد منابع مالی در راستای برنامههای فرهنگی است اجرا شود بسیاری از مراکز فرهنگی احیا میشوند و چرخهای سنگین حرکت برنامههای بودجه بر و پرهزینه فرهنگی به حرکت در میآید.واقعیت این است که بودجههای مراکز فرهنگی به دلایل مختلف همزمان با رشد فزاینده مراکز و عمارتهای فرهنگی موازی و بیفایده در حال کاهش است. گلایه معاون سابق فرهنگی ارشاد را به یاد بیاوریم که در سال گذشته از کاهش بودجه تخصیص داده شده به این معاونت به شدت گلایه کرده بود. یا بودجه سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران که از 4 درصد بودجه شهرداری (براساس قانون تأسیس سازمان در 15 سال گذشته) هم اکنون به حدود 7/0 درصد بودجه یعنی بودجهای هم طراز با سازمان بهشت زهرا (س) کاهش یافته است.سایر سازمانها و نهادهای فرهنگی هم وضعیت بهتری ندارند و همه به دنبال کوچک سازی حوزه مسئولیت خود به خاطر همین فشارهای گسترده مالی هستند.مراکز فرهنگی چگونه اداره شوند؟به مناسبت خودگردانی حوزههای علمیه و مساجد و عدم وابستگی آنها به دولت و بودجه عمومی، این سؤال تاریخی در فرهنگ شیعه است که مراکز فرهنگی و عبادی چگونه اداره شوند؟این سؤالی است که مسئولان فرهنگی نیز به زبان جدید همواره به آن اشاره میکنند. سپهر فرهنگ چنان گسترده است که کمتر کسی میتواند فکر کند که بتوان بودجهای با توقعات گسترده عوامل فرهنگی در نظام بودجه سنواتی برای آن در نظر گرفت و حتی اگر این کار عملی هم باشد بعید به نظر میرسد کسی این بودجه را قبول داشته باشد. به عقیده رضا امیرخانی، همین حالا هم بسیاری از جشنوارهها و فستیوالهای هنری و فرهنگی به رنگ و بوی بودجه نفتی کشور درآمده و از پویایی افتاده است، چه برسد که بخواهیم با یک بودجه کلان مساجد و سینماها و تماشاخانهها و همه چیز و همه کس را در این برنامهریزی بودجهای یا به عبارتی دولتی کنیم.در این باره خود نهادها هم پاسخهای متفاوتی به موضوع دادهاند. گروهی بر آن هستند که خصوصیسازی میتواند راهحلی مناسب برای رفع دغدغههای پیرامون اداره مراکز فرهنگی باشد. اما تجربه نشان داده این خصوصیسازی، فرهنگ را تبدیل به کالایی حاشیهای میکند و کمکم موضوع کار فرهنگی جای خود را به آموزش و اجاره اماکن فرهنگی برای کلاس یوگا، گل چینی، زبان و رایانه میدهد.بلایی که در موضوع تأسیس مدارس غیرانتفاعی و در زمینه خصوصیسازی فرهنگسراهای تهران (در زمان ریاست محمد علی زم) به سر فرهنگ آمده است. عدهای دیگر هم به هیأت امنایی کردن مراکز فرهنگی یا واگذاری آن به شوراهای محلی پای میفشرند.این عقیده هم ماهیتاً چند اشکال عمده دارد. به عقیده محمد بروجردیان، کارشناس سازماندهی و منابع انسانی، این ایده اساساً طرح همین مسأله به نوعی دیگر است. زیرا اداره هیأت امنایی بار مالی از دوش یک مرکزفرهنگی برنمیدارد. از طرفی درگیر کردن یک نهاد مشورتی مانند انجمن محل یا شورایاری به اداره یک مکان فرهنگی یعنی کار اجرایی، رسالت و فلسفه وجودی نهاد مشورتی را به خطر میاندازد.جواب دیگری که همواره از سوی حلقههای دینی در این زمینه داده میشود وقف است. حجت الاسلام سید سهیل هاشمی معتقد است: همانطوری که هیأتها، امامزادهها، حوزههای علمیه و مراکز مشابه در طول تاریخ با وقف و نذورات ادامه حیات دادهاند باید باز تجربه نوینی از وقف برای مراکز فرهنگی در نظر گرفته شود. اگر این اتفاق بیفتد مشکل اداره مراکز فرهنگی، اجاره آنها، واگذاری آن به بخش خصوصی، تشکیل تعاونی فرهنگی و رفع تصدیگری دولتی از اداره و بهرهبرداری از آن برای همیشه حل میشود و میتوان درباره روش کار و مدیریت آن مراکز بحث کرد. به نظر من نهادهای سازنده مراکز فرهنگی بدون اینکه آن مرکز را مجبور به درآمدزایی و دور شدن از رسالتهای خودکنند باید در ساختار آن موقوفاتی غیرقابل تملک برای اداره آن تعبیه کنند.در واقع باید حوزه اقتصادی و فرهنگی در بنیان کار از هم تفکیک شوند. اگر این اتفاق بیفتد، آن مسأله اقتصاد فرهنگ هم میتواند در کنار موضوع و جزو کارکردهای مراکز فرهنگی اتفاق بیفتد والا اگر از بنیان بنای مرکز فرهنگی درآوردن درآمد و دغدغهاش اقتصاد باشد، این آن چیزی است که فرهنگ اسلامی را از داخل پوسیده میکند و اقتصاد، فرهنگ را خواهد خورد.