
سحر داوودی
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نىگرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش
این بیت را دیروز سعید توکل، دبیر نخستین جشنواره رادیویی طنز و تبسم در حالی خواند که میگفت: وصفالحال این روزهای خودش و دوستانش در رادیو است.
«اینجا تهران است صدای ایران» از جمله آواهایی است که خیلی از مردم ما آن را به خوبی به یاد دارند. رادیو 66 سال پیش در ایران اعلام موجودیت کرد تا بتواند مونسی باشد برای لحظات مختلف زندگی ما. در اینکه ظهور مظاهر مدرن موجب روانه شدن همتایان گذشته خود به بوته فراموشی و انزوا میشود تردیدی وجود ندارد. هر چه ابزار مدرن میآید ضربالمثل «نو که اومد به بازارکهنه میشه دلآزار» مصداق بیشتری پیدا میکند. مثلاً روزگاری با آمدن دستگاه فاکس عملاً تلگراف چنین سرنوشت تلخی پیدا کرد. به نظر میرسد این سرنوشت در انتظار صدا و بهتر است بگویم رادیوی ما هم هست. شاید در نگاه اول این موضوع کمی بعید و بدبینانه به نظر برسد، اما با توجه به صحبتهایی که روز گذشته توکل داشت این را نمیشود انکار کرد. زمانی رادیو در ایران برترین رسانه بود. مردم در گذشته دلبسته رادیو بودند و امروز هم آن را بخشی از نوستالژی خویش تلقی میکنند. میتوان لیست کرد نام برنامههایی را که هنوز در ذهن عموم مردم است. «قصه ظهر جمعه»، «راه شب»، «تقویم تاریخ»، «ظهر جمعه با رادیو»، «سلام صبح بخیر» و کلی برنامههای دیگر که هنوز هم که هنوز است یادآوریاش برای مخاطبان لذت بخش و خاطرانگیز است. آن زمان عصر طلایی رادیو بود. چه بسیار هنرمندانی که از خاطرات خود در رادیو دم میزنند و فخر میفروشند و پیشرفت خود را مدیون رادیو میدانند، ولی امروز دیگر نه از آن برنامهها خبری هست و نه از آن هنرمندان. به نظر میرسد مسئولان صدا و سیما هم بیشتر دوست دارند دیده شوند تا شنیده شوند. ببینید روزی چند بار مثلاً شبکه یک سیما تبلیغ برنامههای خود و شبکههای دیگر را تکرار میکند آن هم فیلمها و سریالهایی که اکثر آنها واقعاً حرفی برای گفتن ندارد، اما برای پخش یک زیرنویس درباره دعوت مردم به حضور در این جشنواره رادیویی بیمهری میشود. از این جشنواره نه تا به حال تیزری در سیما پخش شده و نه خبری گفته شده آن هم در حالی که عملاً همه میگویند «صدا و سیما» ولی به نظر میرسد امروز دیگر از صدا خبری نیست. آیا سیما به سمت منزوی کردن صداها پیش میرود؟ اگر چنین هم نباشد، حداقل میتوان گفت که درحال کم کردن «ولوم» هستند.